X
تبلیغات
دلوسه

چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392

رئیس‌جمهور: برخی چکاره‌اند که خود را متولی همه چیز می‌دانند؟

گروه سياسي:​ رئیس‌جمهور با تاکید بر لزوم فراهم کردن فضایی امن در دانشگاه‌ها گفت: برخی افراد دانشگاه و دانشجو را یک تهدید می‌دانند ولی دولت تدبیر و امید چنین چیزی را نمی‌پذیرد بلکه معتقد است دانشگاه راه‌حل است نه مسأله.
چرا یک‌عده كم‌سواد حرف بزنند ولی دانشگاهیان سکوت کنند؟




حجت‌الاسلام دکتر حسن روحانی صبح امروز (سه‌شنبه) در اجلاس رؤسای دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی و پژوهشی، با تاکید بر اینکه "ما باید آینده و منافع ملت را ببینیم"، اظهار کرد: این دولت محیط امن را برای دانشگاه می‌پسندد. امن، یعنی همه احساس امنیت کنند. وی تاکید کرد: باید فضا را برای رشد علمی دانشجویانمان آماده کنیم و بتوانیم در رشته‌های مختلف تحقیق لازم را انجام دهیم و صاحب نظریه شویم. رئیس‌جمهور با بیان اینکه "همه اساتید و دانشگاهیان ما، کشور، فرهنگ و اسلامشان را دوست دارند"، افزود: یک عده شده‌اند متولی و همه مردم از نظر آنها شده‌اند مشکوک و همه مورد تردید و مورد شک هستند. شما چکاره هستید که خود را متولی همه چیز می‌دانید؟ آیا تنها با یک شعار یا چهره، آدم متولی می‌شود؟ بگذارید محیط باز ایجاد شود.

روحانی اضافه کرد: وقتی یک نقطه ضعف پیدا می‌کنید با ذره‌بین آن را جستجو می‌کنید اصلا ذره‌بین را برای همین خلق کرده‌اند. دست برداریم از کارهای جناحی و حزبی کمی به فکر مردم و کشور باشیم، به فکر آینده باشیم، دانشجوی ما باید دانشجوی مسئول، جامعه‌پذیر و آگاه باشد. این کافی نیست که دانشجو فقط از هندسه، فیزیک، شیمی، فیزیولوژی و چارچوب‌های علمی باخبر باشد بلکه باید از منافع و مصالح ملی و بدخواهان داخلی و خارجی نیز باخبر باشد و دنیا را بشناسد.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدامیر سعیدی در 10:54 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم بهمن 1392

مصاحبه غم‌انگیز همسر اعدامی زنده شده


سلام دوستان خوبم خواهش می کنم لطفا تا اخر این مصاحبه را که سرشار از درد و رنج و غم و اندوه هست رو بخونید و بعدش کلاه خودتون رو قاضی کنید و ببینید چگونه و چه کمکی می شود به این خانواده مظلوم و خانواده هایی مانند این کمک کرد.واقعا جای آن دارد که خون گریست و گریبان چاک کرد بر غم مردم وطنم که برخی هنوز غم نان دارند و مادرانی که درد دارند و دم بر نمی آورند و  عزت و شرف خود را حراج نمی کنند.

هنوز وقتی صحبت از شب اعدام می‌شود، تنش به‌لرزه می‌افتد و بغض گلویش را می‌گیرد. هرچند علیرضا -اعدامی نجات‌یافته بجنوردی- دیگر خطر مرگ را احساس نمی‌کند، اما همچنان در زندان است و خانواده‌اش نیز در تنگنا قرار دارند.

به گزارش ایسنا،‌ شرق در ادامه نوشت: همسر علیرضا، همراه سه‌فرزندش در محله‌ای فقیرنشین خارج از شهر بجنورد زندگی می‌کند و تحت‌پوشش «کمیته امداد» است. او می‌گوید صاحبخانه، عذرش را خواسته، پسرش ترک تحصیل کرده و شوهرش دچار فراموشی شده ‌است. این زن 32ساله در گفت‌وگو با «شرق» وضعیت زندگی‌اش را شرح داده است.

وقتی به شما خبر دادند شوهرتان زنده ‌است چه احساسی داشتید؟

واقعا فکر نمی‌کردم که اولین ‌سوالتان این باشد. همه تنم دارد می‌لرزد. خیلی حالم بد شد. هنوز هم وقتی یاد آن روز می‌افتم انگار می‌میرم و زنده می‌شوم. اگر بخواهم خوب احساسم را برای شما توضیح بدهم باید بگویم من هم با علیرضا اعدام شدم. یا نه بهتر است بگویم من و بچه‌هایم با علیرضا اعدام شدیم. خیلی بد بود.

می‌دانستی شوهرت حکم اعدام دارد؟

این مساله پنهانی نبود. همه می‌دانستند که علیرضا محکوم به اعدام شده‌ است. هر هفته به دیدنش می‌رفتم. البته بعضی هفته‌ها هم چون نمی‌توانستم پول رفت‌وآمد را جور کنم، نمی‌رفتم. اما سعی می‌کردم مرتب ببینمش.

می‌دانستید کی قرار است اعدام شود؟

نه، خبر نداشتم. یک‌روز قبل از اعدام، علیرضا زنگ زد و گفت به زندان بیا. پرسیدم چه شده؟ گفت، نمی‌دانم رییس زندان گفته اگر دوست داری می‌توانی خانواده‌ات را ببینی. انگار که قلبم از جا کنده ‌شد. گاهی که به ملاقات شوهرم می‌رفتم، می‌دیدم وقتی بی‌خبر برای ملاقات صدا می‌زنند، یعنی قرار است حکم اجرا شود. بعد هم به ما گفتند هرکسی از خانواده‌اش که دوست دارد می‌تواند علیرضا را ببیند. من و بچه‌هایم با برادرشوهرم رفتیم. آنجا فهمیدیم که قرار است علیرضا فردای آن روز اعدام شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدامیر سعیدی در 10:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم بهمن 1392

متن مصاحبه خبرگزاری آنا با حجت الاسلام هاشمی نژاد برادر شهید هاشمی نژاد

مشاور مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگوی تفصیلی با آنا تشریح کرد-۱

تظاهر مأمور شکنجه ساواک؛ "عبا را دربیاورید تا به لباس توهین نشود"/خباثت‌های منافقین و انجمن حجتیه در ایام انقلاب

خبرگزاری آنا: حجت الاسلام هاشمی نژاد می‌گوید که «مسعود رجوی و اعضای مرکزی منافقین در نجف رفتند خدمت امام و شهادتین گفتند و امام با هوشیاری خودشان، هرگز قبول نکردند از اینها حمایت کنند».

«سال های قبل از انقلاب ساواک به بزرگ و کوچک رحم نمی‌کرد، با مشقت از مرز تایباد در ان زمان 10.000 تومان دادیم و "کلت" تهیه کردیم که قیمت بسیار بالایی بود، قبل از دستگیری دوم چون احساس می کردم که تحت تعقیب هستم آن را در باغچه خانه شهید فرودی دفن کردم و مادر شهید فرودی که خیلی آگاه و شجاع بود به ما کمک کرد، ما قصدمان ترور بهرامی رئیس ساواک مشهد و نوقانی که یک آخوند درباری بود که البته متاسفانه قبل از انجام کارهای ما، یکسری از بچه‌های گروه را گرفتند و شرایط حساس شده بود و عملا امکان پذیر نبود و نهایتا ما را به عنوان سر تیم این قضیه دستگیر کردند.» این روایت کوتاهی بود از وضعیتی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی رژیم منحوس پهلوی بر کشور حاکم بود، از زبان برادر شهید هاشمی‌نژاد.

حجت‌الاسلام سید احمد هاشمی‌نژاد هم سلولی و هم بند رهبر انقلاب، در زندان رژیم ستمشاهی، در گفتگویی تفصیلی با خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا از آنچه بر انقلابیون آن دوران گذشته روایت می‌کند، روایتی که یادمان بیاورد؛ کجا ایستاده‌ایم؟ و از خون ریخته شهدا و چه بزرگانی بود تا درخت انقلاب به خود بالید. انقلابی که با رهبری امام روح الله(ره)، تمامی نظریات معاصر غرب پیرامون افیون و ناکارامد دانستن دین در عرصه سیاسی را زیر سوال برد از این رو توجه به آنچه از پیشتازان انقلابی 57 نقل است، در بیان و انتقال درست مفاهیم و اهداف آرمانهای انقلاب اسلامی ایران به نسل‌های بعدی، مثمر ثمر به نظر می‌رسد.

حجت‌الاسلام سید احمد هاشمی‌نژاد برادر شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد که هم‌اکنون مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است، در گفتگو با خبرنگار سیاسی آنا می گوید «واقعا کمیته مشترک قتلگاه بود و من تا کمر پانسمان شده بودم وسه ماه تمام نمی توانستم راه بروم و مجبور بودم با کمک دست ها به روی نشیمنگاه راه می‌رفتم و یک روز در اتاق من را که باز کردند و من به دستشویی بروم دیدم در اتاق روبرو باز است و می دانستم که دکتر است و شریعتی آمد دم در، گفتم که من فلانی هستم و بعد توضیح دادم که آقای خامنه‌ای را گرفتند و کلی اخبار به ایشان دادم و حواسم نبود که بالای سرم مامور ایستاده است و بایک لگد از پشت من را پذیرایی کرد! و گفت که شیخ خجالت بکش تو این وضعیت هم دست از این کارها بر نمیداری؟» 

مشروح بخش نخست این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

آنا: با سپاس از وقتی که در اختیار گذاشتید مختصری از اصالت و خانواده برای ما بگویید؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. ما اصالتا اهل بهشهر مازندران هستیم ولی چون همسرم مشهدی هستند و چندین سال هم در مشهد بودیم  تصور بر این است که مامشهدی هستیم ولی اینطور نیست و ما چندین سال در مشهد زندگی کردیم و مرحوم اخوی هم بعداز رحلت آیت الله بروجردی به مشهد تشریف بردند و محل درس و بحث و تدریس  ایشان هم آنجا بود ومن هم چون از ششم ابتدایی که تمام شد و پدر اینجانب همان موقع فوت کردند و مرحوم اخوی من را پیش خود به مشهد آوردند و من هم درس دبیرستان و هم درس حوزه را به خاطر علاقه ای که داشتم شروع کردم  و چند سال بعد به خاطر جو اختناق حاکم وارد مبارزه شدیم و دستگیری اول من  در سال 51 توسط ساواک در مشهد بود به دلیل اینکه یک گروهی تشکیل داده بودیم با چند نفر ازجمله شهید فرودی در آن بودند. 




ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدامیر سعیدی در 12:7 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم آذر 1392

یاداشتی از دکتر شریعتی در خصوص 16 اذر تحت عنوان :وقتي همه خواب بودند!

«اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همانجایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند، نخواستند ـ همچون دیگران ـ كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» هستند. این «سه قطره خون» كه بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي می‏توانستم این سه آذر اهورايی را با تن خاكستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دكتر شریعتى‏
شوك ناشي از كودتاي زاهدي هنوز از فكر و ذهن مردم بيرون نرفته است كه ناگهان در اواخر آبان ماه اعلام شد نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا از طرف آيزنهاور قصد ايران را كرده است. همين امر سبب شد تا دانشجويان هميشه بيدار تصميم بر اعتراض و مخالفت با اين سفر و نيت اربابان آمريكايي شاه بگيرند. غافل از آنكه تنها واژه اي كه دژخيم شاه بر آن باور نداشته و آن را بر نمي تابيد اعتراض و انتقاد بود.

در كنار اين حادثه در شرف وقوع، اعلام تجديد رابطه با انگليس و بهبود يكباره و ناشيانه ارتباطات ايران و استعمارگر پير آتشي در انبار باروت احساسات و عواطف ملي‌گرايان و مذهبي‌هايي بود كه عرق به وطن و ملت آنان را از هر انديشه سازش‌كارانه‌اي به دور نگه مي‌داشت.
دانشگاه بايد خفه مي‌شد و در كام خودكامگي دايه‌هاي دل‌سوزتر ار مادر ايراني ـ‌ آمريكايي مي‌سوخت.

صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادى اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اى را به عيان ديدند. دانشجویان حتى الامكان سعى مى‏كردند كه به هیچ وجه بهانه‏اى به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با كمال خون سردى و احتیاط به كلاس‌ها ‌رفتند و سربازان به راهنمایى عده‏اى كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمى گذشت و چون بهانه‏اى به دست آنان نیامد به داخل دانشكده‏ها هجوم ‏آورده؛ از پزشكى، داروسازى، حقوق و علوم عده زیادى را دستگیر كردند. مسئولان دانشگاه براى حفظ جان دانشجویان، دانشكده را تعطیل كردند و به آنها دستور دادند به خانه‏هاى خود بروند و تا اطلاع ثانوى در خانه بمانند.

دانشجویان نیز به پیروى از تصمیم اولیاى دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك مى‏كردند ولى هنوز نیمى از دانشجویان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فنى حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا این بود كه در این گیر و دار دو دانشجوى رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض مى‏كنند. ارتشى‏ها براى دست‏گیرى آنان وارد دانشكده فنى وارد كلاس درس مهندس شمس مى‏شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر كنند؛ وقتى مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در كلاس درس خود اعتراض مى‏كند او را با مسلسل به جاى خود مى‏نشانند و حتى یا شكنجه مستخدم دانشكده سعى مى‏كنند كه آن دو دانشجو را بیابند.

در این میان بغض یكى از دانشجویان تركید و او كه مرگ را به چشم مى‏دید و خود را كشته مى‏دانست دگر نتوانست این همه فشار درونى را تحمل كند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شكل شعارى كوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!» . هنوز صداى او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به كلى غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادى هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بین محوطه مركزى دانشكده فنى و قسمت‏هاى جنوبى، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینى عده زیادى از دانشجویان روى پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفى بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس شریعت رضوى كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختى مجروح شده بود بر زمین مى‏خزید و ناله مى‏كرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچى حتى یك قدم هم به عقب برنداشته و در جاى اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یكى از جانیان «دسته حاجی باز» با رگبار مسلسل سینه او را شكافت.

بعد از پایان درگیرى‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یكى از بیمارستان‏هاى نظامى تهران منتقل كردند. در حالى كه در درگیرى‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتى تزریق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد.

روز بعد از واقعه 16 آذر، نیكسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهى كه هنوز به خون دانشجویان بى گناه رنگین بود دكتراى افتخارى حقوق دریافت كرد. صبح ورود نیكسون یكى از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏اى به نیكسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانى‏ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستى از سفر مى‏آید یا كسى از زیارت بازمى گردد و یا شخصیتى بزرگ وارد مى‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوى و گوسفندى قربانى مى‏كنیم؛ آنگاه خطاب به نیكسون گفته شده بود كه «آقاى نیكسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنى دانشجویان دانشگاه را قربانى كردند.»

نوشته شده توسط سیدامیر سعیدی در 11:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392

حضرت آيت‏ الله خامنه‏‌اى:هاشمی از امام نگوید،که بگوید؟

مبادا يك عده دوست نادان در داخل كشور، به عنوان دلسوزى، به عقل ناقص خودشان خيال نمايند اين با خط امام و انقلاب نمى‌سازد، امام در تمام طول دوران انقلاب و قبل از آن و بيشتر از همه بعد از انقلاب تا لحظه‌ى وفاتشان، نهايت اعتماد و اطمينان را به آقای هاشمی داشتند. ايشان شخصیتی است كه اين‌قدر مورد اعتماد امام بود، اين‌قدر به امام نزديك بود، حرف‌هاى امام را بيشتر از آنها شنيده، درد دل‌هاى امام را بيشتر از ديگران خبر دارد. حالا عده‌يى همين‌طور حرف مى‌زنند و اصلاً نمى‌دانند كه حرف دل امام چه بود!
به گزارش پایگاه خبری تیتر نیوز حضرت آيت‏ الله خامنه‏‌اى، رهبر معظم انقلاب در تاريخ 15 خرداد 1369 در ديدار جمع كثيرى از علما، روحانيون، مسئولان و اقشار مختلف مردم استان خراسان به بیان نکاتی درباره جایگاه و شخصیت آیت الله هاشمی پرداختند و در بخشی از آن به کنایه تلخی درباره تخریبگران ایشان فرمودند: "مؤذن بانگ بى‌هنگام برداشت‌، نمى‌داند كه چند از شب گذشته است‌".

 گزیده این سخنرانی بدین شرح است:

«دشمن تبليغ مى‌كند كه با رفتن امام، دوران امام تمام شد! دشمن غلط مى‌كند. ما هم گفتيم، اعلاميه داديم، حرف زديم، همه‌ى مردم هم اثبات كردند كه نخير، دوران امام، با رفتن جسمانى و ظاهرى ايشان تمام نشد و نخواهد شد. اين ثابت شد؛ اما اين دشمن است كه مى‌گويد. مبادا يك عده دوست نادان در داخل كشور، به عنوان دلسوزى، به عقل ناقص خودشان چيزى را در گوشه‌يى نشان كنند كه خيال نمايند اين با خط امام و انقلاب نمى‌سازد و شيون سر بدهند كه دوران امام تمام شد. اگر چنين سخنى - ولو با اشاره - از زبان كسى صادر بشود، دشمن شاد خواهد شد؛ مواظب باشيد.

امروز بحمدالله در رأس دستگاه‌هاى اجرايى كشور، كسى است كه امام در تمام طول دوران انقلاب و قبل از آن و بيشتر از همه بعد از انقلاب تا لحظه‌ى وفاتشان، نهايت اعتماد و اطمينان را به او داشتند؛ رئيس‌جمهور ما. ايشان كسى است كه اين‌قدر مورد اعتماد امام بود، اين‌قدر به امام نزديك بود، حرف‌هاى امام را بيشتر از آنها شنيده، درد دل‌هاى امام را بيشتر از ديگران شنيده و خبر دارد. حالا عده‌يى همين‌طور حرف مى‌زنند و اصلاً نمى‌دانند كه حرف دل امام چه بود!

مؤذن بانگ بى‌هنگام برداشت‌ / نمى‌داند كه چند از شب گذشته است‌

چنين آدمى حالا در رأس امور ماست. من هم به امور واقفم و مى‌بينم كه در مملكت چه كار مى‌شود. من آدم بى‌خبرى نيستم. همه‌ى اين اوضاع اجرايى كشور را از نزديك، هشت سال تجربه و لمس كرده‌ام. قبل از آن هم، از اول انقلاب در شوراى انقلاب و ديگر جاها بوده‌ام. مگر ممكن است امروز كسى حتّى به خاطرش بگذرد - چه برسد به عمل - كه از آن جهت‌گيرى و چارچوبِ ترسيم‌شده‌ى انقلاب تخطى كند، كه حالا يك عده دايه‌هاى مهربانتر از مادر، مرتب در اين‌جا و آن‌جا مى‌نشينند و ذهن مردم را خراب مى‌كنند؟!»

نوشته شده توسط سیدامیر سعیدی در 13:29 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر