عجب رسمیه رسم روزگار , میرن آدمها , از اونها فقط
می مونه خاطره هاشون
همیشه با شنیدن صدای پای نازک ولطیف بهار منتظر خبر رویش دوباره
جوانه ها می مانیم.اما بهار امسال برای ما دگرگونه بود.شایداین
رسم روزگار پر رمز وراز است که هیچگاه دل بستن بدان را
شایسته نيست . زیرا چیزی را که اصلا" انتظار آمدنش را و یا
آمادگی شنیدنش را نداری بناگاه رخ می نماید و چون آواری
ویرانگرکانون خانواده رادرهم می نوردد وگردمصیبت وعزا را بر سر
هر کوی و برزن می پاشد. چه سرد و سهمگين بود خبر ارام
گرفتن جانی بي تاب و نا ارام كه ماندن دركالبد تن را تاب
نداشت. پيامي ویرانگر كه تمام حضور سبز آیینه ها را درهم
نوردید و سروش مرگ عزیزی نواخته شد ودر پي آن قلبی از تپش
ايستاد و در قفس تنگ سینه آرام گرفت. جانی بر آمده از آفتاب
در پی هفتاد بهار تابیدن در خود فروخفت. سر انجام سید محمد
هاشمی نژاد بزرگ مردی از سلاله پاک نهادان؛ برادرجوانمرد
فاضل شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد پس از عمری تلاش و
مجاهدت در پی يك دوره نسبتا" طولانی بیماری وتحمل درد
ورنج همچون شمعی در اوج ناباوري خاموش گشت و چشم از
جهان فانی فروبست. هر چند هیچگاه دوست نداشتم در آغاز
نوازش اولین اشعه های خورشيد بهار هشتاد وشش از سکوت
وسکون و از واژه مرگ بنویسم لا جرم در سوگ عزیزی بزرگ مرد
جز مویه کردن و نالیدن و سخن از غداری روزگار نا موافق راندن
چاره ای نيست. زمان چه زود مي گذرد انگار همين ديروز بود كه
خبر ناگوار شهادت برادر ارجمندش در شهرها پيچيد كه در
عمليات تروريستي و ناجوانمردانه زبان رساي انقلاب وفخر اهل
منبر و خطابه سيد عبدالكريم هاشمي نژاد آنكه به تعبير امام
راحل (ره) آن جوانمرد فاضل بود بر زمين افتاد و بر بال هزاران
پروانه عاشق و سوخته دل تا كنار كعبه دل تشيع و به خاك
سپرده شد . اينك باز خبري اندوهبار ، خبر درگذشت جانگداز
برادرش مردي از سلاله پاكان واز سلسله جليله سادات دل هاي
مارا آكنده از غم و اندوه ساخت. سيد محمد هاشمي نژاد در
سال 1316 در شهرستان بهشهر ديده به جهان گشود ودر دامن
پر مهر ومحبت پدر و مادري عاشق قران و اهل بيت عصمت (ع)
پرورش يافت.ايشان در دوران جواني در سايه راهنماييها و
ارشادات برادرش استاد شهيد هاشمي نژاد به خيل انقلابيون و
مبارزين عليه رژيم ستمشاهي پيوست وكانون مبارزه را در خطه
مازندران و خصوصا" شهرستان بهشهر با همكاري تعدادي از
جوانان مذهبي ومتدين ساماندهي ورهبري مي نمود كه در خلال
اين فعاليتها مورد تعقيب و تهديد ساواك قرارگرفت كه يكبار منجر
به دستگيري و بازداشت ايشان هم گرديده بود. ايشان در جريان
به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي در سال 57 به عنوان يكي از
شخصيتهاي مهم وتاثير گذار منطقه ؛هدايت و فرماندهي
انقلابيون جوان را در شهرستان بهشهر بعهده داشتند. در
سالهاي اخير هم با توجه به اينكه ايشان از چهره هاي انقلابي
،دلسوز و خدوم همراه با اخلاق حسنه و روح بلند نظري كه
ايشان داشتند باعث گرديده بود تا بعنوان يك شخصيت محوري
مورد وثوق همگان و ملجاء و پناهگاه طيفها وجريانات سياسي
معتقد به نظام وانقلاب و قشرها وطبقات مختلف جامعه قرار
گيرند. و در ميان كسبه و بازاريان بهشهر بعنوان يكي از سر
شناسان و معتمدين بازار محل توجه و رجوع خاص و عام جهت
حل اختلافات و رفع مشكلات ريز و درشت مردم واقع مي شد .
شخصيت وارسته اي كه به تاسي از ائمه اطهار و اولياءالهي
منشاء اثرات وخدمات فراوان اجتماعي گشت وپيوسته به دور از
هر گونه خود نمايي و بصورت مخفيانه در جهت دستگيري از ايتام
وخانواده هاي بي سر پرست ونيازمندان جامعه همچون اجداد
طاهرينش قدم بر مي داشت . در بزرگ منشي و بزرگواري
ايشان همين بس كه در بين بازاريان بعنوان مصداق بارز
(( الكاسب حبيب الله)) به تمام معناي كلمه زبانزد همگان بود.
یادوخاطره های زیبایش و لبخند های دلنشین اش هیچگاه از لوح
دل و جان ما زدودنی نیست.روحش شاد و روانش با اولياء
واجداد طاهرين و برادر شهيدش آيت الله سيد عبدالكريم هاشمي
نژاد محشور گردد.