تبليغاتX
دلوسه
 

"چمران" در مرز لبنان و اسرائیل هم "شریعتی" می خواند

ناگفته های مهدی چمران از سردار بزرگ شهید دکتر چمران
کسی که من عاشقانه اورا دوست داشتم این روزها که سالروز درگذشت ان بزرگ مرد است غم جانکاه از دست دادن شخصیت فرهیخته وانسان کامل ومثال زدنی چون او که در عصر حاضر کمتر پیدا می شود  برایم سخت تاسف اور و دردناک است  چمران انسان خود ساخته و مبارزی خستگی ناپذیری که جان بر سر عهد وپیمان دیرین خویش داد .فرزند سترگ ایران وانقلاب وامام  بود هم او که تحصیل در مقطع دکتری فیزیک هسته ای در دانشگاههای امریکا رها کرده وبه لبنان می رود اغاز حرکت او در لبنان با زعامت امام موسی صدر باعث افرینش جنبش عمل شد که ثمره اش اکنون جنبش مقاومت حزب الله لبنان است .من به سهم خود روز شهادت این بزرگ مرد را که به قول بیهقی که از قول مادر حسنک وزیر که ازوزیران لایق ایرانی بود ولی به سعایت نامحرمان وشغالان بردار شد ودر رثایش گفت :بزرگا مردا این پسرم بود.واقعا بزرگ مرد مام میهن ایر ان زمین بود که خاطره رشادتهایش و بی توجهی به دنیا وخلوص وایمان وعرفان زیبایش زبانزد خاص وعام بود را به شما دوستان وسروران تسلیت عرض نموده مناسب دیدم مصاحبه برادر ش مهندس مهدی چمران را که در مثلث شیشه ای انجام شده من خودم انرا گوش کردم ولی وفتی انرا در سایت عصر ایران دیدم مناسب دیدم که این پست را در اینجا  قرار دهم تا شما هم بخوانید تا شما هم اندکی با این شخصیت بزرگ اشنا شوید.فکر می کنم مطالعه ان برای شما هم جالب خواهد بود
 
عصرایران - مهمان شب گذشته برنامه تلویزیونی مثلث شیشه ای ، مهندس مهدی چمران ، عضو شورای شهر تهران بود.
او در این گفت وگو درباره برادرش ناگفته های جالبی را مطرح کرد و همچنین به سوالات رضا رشید پور ، مجری این برنامه در باره تصمیمات اخیر شورای اسلامی شهر تهران نیز پاسخ گفت که در زیر می آید:

چمران:سلام عليكم شب شما و همه بينندگان انشاالله كه بخير باشد.

رشید پور: بسيار سپاسگزارم خيلي لطف كرديد. شما در قاب تصوير، همينطور در قاب عكس، شخصيت خيلي آرام با متانت كلام و يك چهره پرانرژي را به ثبت مي رسانيد اين باعث مي شود كه خبرها و چالش هايي كه مربوط به شما است با نرمش بيشتري دنبال كنيم. من قبل از اينكه وارد شخصيت آقاي دكتر چمران نازنين بشويم مي خواهم از شما ابتداي برنامه مجوز بگيريم كه در بخشي از برنامه به نقد خود آقاي مهندس چمران هم بپردازيم، مي شود؟

*اگر چيزي براي نقد داشته باشيد در خدمتتان هستم.

-اگر مثلث شيشه اي چيزي براي نقد نداشته باشد تعطيل ميشود.

*چون مثلث نمي تواند شيشه اي باشد، چون بايد هرم باشد. چون بايد حجم داشته باشد.

-خوب اگر هرم باشد كه مي شود هرم؟

*بله مثلث شيشه اي ، چون مثلث از سه خط تشكيل شده و خط هم حجم ندارد ،شيشه حجم دارد بنابراين خود مثلث شيشه اي را مي شود نقد كرد.

-چه ايرادي دارد، هم نقد كنيم و هم نقد بشنويم. اين چيزي كه گفتيد نشان مي دهد كه ذهن يك مهندس هميشه پويا است، يعني نقد خيلي جالبي بود كه من تاحالا نشنيده بودم كه به اسم برنامه اينطوري نقد شود. انشاالله شما هم به من اجازه مي دهيد به همين دقت و ريزبيني شما را نقد كنم.
منتها قبل از آنكه وارد آن فضا شويم من يك دستنوشته اي مي خوانم، البته دستنوشته نيست برگرفته از يك دستنوشته از شهيد بزرگوار دكتر چمران است، بعد از همين دستنوشته گفتگو را در باب شخصيت اين بزرگوار آغاز خواهيم كرد. زيبا نوشتند.

     



"اي قلب ! من اين لحظات آخرين را تحمل كن به شما قول ميدهم كه پس از چند لحظه همه شما، اعضا و جوارح در استراحتي عميق وابدي آرامش بيابيد"

در جايي ديگري نوشته اند كه"زيباترين لحظات حياتم اوقاتي بود كه كاملا يقين داشتم در آغوش مرگ فرو مي روم. و هيچ انتظاري از كسي نداشتم و هيچ آرزويي در سر نمي پروراندم. ستارگان آسمان در آن شب صاف، زيبا و انقدر دل انگيز بودند كه كمتر نظير آن را ديده بودم ، از اعماق آسمان بلند در دامان سكوت كهكشاني ، چه زمزمه هاي اسرار آميزي شنيدم."

اين دو دستنوشته كوتاه به من نشان مي دهد كه آقاي دكتر چمران از اين آرامش ابدي استقبال هم مي كردند، چون تصديق ميكنند كه زيباترين لحظات حياتم اوقاتي بود كه كاملا يقين داشت در آغوش مرگ فرو مي رود.

                                
 

*اگر اجازه بفرماييد آن دستنوشته اول به قلبش خطاب مي كند، البته بقيه اش اينجا نيست ، من دارم. بعد به چشمش بعد به دستانش بعد مي گويد آبروي من را حفظ كن و در پايان مي گويد ميخواهم رقص من در برابر مرگ زيبا باشد اين آخرين دستنوشته هاي دكتر چمران است، در حالي كه از جاده اهواز سوسنگرد به طرف دهلاويه محل شهادت مي رفت در اتومبيل نگاشته و لرزش اتومبيل درست و به خوبي در خطوط احساس ميشود.

-آن دستنوشته را اينجا داريد؟

*دستنوشته را چاپ شده اش را دارم ولي بقيه دست نوشته ها را دارم چون تكه هاي كاغذ خاصي بود و نمي خواستم به خاطر آن هويت تاريخي اش همراه بياورم.

در جيب لباسش گذاشته بود و وقتي به شهادت رسيد، دوستاني كه انجا بودند لباس او را به عنوان تبرك تكه تكه كردند و بردند و اين دو جيب را به من دادند كه يك خودكار، يك قران كوچك و اين دستنگاشته هاي بسيار زيبا بود كه شايد لحظاتي، همين كه مي گويد چند لحظه بعد به شما آرامش ابدي مي دهم، لحظاتي قبل از شهادت خودش و قبل از اينكه به دهلاوي برسد نگاشته و در جيب به عنوان آخرين يادگارش گذاشته بود.

-چه چيزي بايد در درون آدم باشد كه خودش بنويسد من دارم به آغوش مرگ فرو مي روم و آرامش ابدي، من گمان مي كنم كه خيلي مردانگي مي خواهد خيلي سخت است.

*بله، من خودم نمي دانم،درك نمي كنم، نمي فهمم چون اين مسائلي نيست كه آدم راحت درك كند كه شهيدي به سوي شهادت مي رود و مي نويسد من آخرين لحظات زندگي ام است به پاهايش مي گويد ديگر شما را اذيت نمي كنم، آزار نمي دهم، خسته تان نمي كنم به بدنش مي گويد شما را بي خوابي نمي دهم ، به چشمانش مي گويد تيزبين و دقيق باشيد به دستانش مي گويد قوي و توانمند باشيد ؛ چون مي خواهم اين رقص من در برابر مرگ زيبا باشد.

-اين يك خصلت جاودانه در ذات ادمهايي است كه به اسطوره تبديل مي شوند، هرچند وقتي صحبت از اسطوره مي كنيد نمي توانيم مقياس هاي زندگي اين آدمهاي بزرگ را تطبيق بدهيد با زندگي امروز، و شايد اين باعث ميشود كه ما فاصله بگيريم با آن فرهنگ ناب،اما در هر صورت يك خورده جاي حساب و كتاب است، كه وقتي ميخواهيم در روزگار امروز يك هزار توماني خرج كنيم در ذهنمان دو هزار بار حساب كتاب مي كنيم، چطور مي شود آدمي با اين آرامش از رفتن به آغوش مرگ صحبت كند؟

شايد ربط داشته باشد به سوالي كه ميخواهيم امشب از شما بپرسيم،و شما هم اگر اهل انديشه هستيد از زاويه اي به ما كمك كنيد ،گفتم كه امشب ميخواهيم زاويه هاي ناشناخته اي از زندگي دكتر چمران را به شما نشان دهيم، به عنوان مثال اين اثري كه البته اصل نيست و چاپ شده است، يك نقاشي خيلي زيبا است.

*البته من توضيح مي دهم كروكي كوچكي كرده بعد كشيده، اندازه اش بزرگتر است حدود پنجاه در هفتاد، زير كروكي نوشته خروش شهيد،يعني يك اسب نمي خواسته بكشد به عنوان خروش شهيد اين نقاشي را مطرح كرد.

-ياد اين شعر زيبا افتادم كه مرا اسب سفيدي بود روزي ، شهادت را اميدي بود روزي ، كه در اين اثر نقاشي خيلي زيباست. شايد كمتر از دوستان خوب من، مخصوصا دختر و پسرها كه جوانتر هستند مي دانستند كه دكتر چمران نقاش هم بوده، و سر ذوق گاهي اوقات قلمش را روي بوم سفيد رنگ به رقص در مي آورده، همينطور كه از رقص زيبا در مقابل مرگ صحبت كرده.

*اين نقاشي را به عنوان "يخروجهم من الظلمات الي النور" نامگذاري كرده خودش، يك انسان كاملا ايروديناميك به اصطلاح كه از درون ظلمات به نور عروج مي كند و بالا مي رود.

-خيلي خوب است، من اينجوري اثرها را نشان بدهم شما توضيح بدهيد در موردش. اين هم اثر ديگري از شهيد دكتر چمران است.

* اين تخلص خودش را در نوشته ها و اشعاري كه داشته به شمع تخلص مي كرده، بعد زير اين نقاشي نوشته ميخواهم شمع باشم و بسوزم و دنيا را روشن كنم و ظلمت را فراري دهم البته يكي از زيباترين نقاشي هاي اوست.

-حرفه اي كه نقاشي را دنبال نمي كردند؟

*چرا ايشان به طور كلي خطاطي، نقاشي، عكاسي حتي عكاسي كه در تاريكخانه كار مي كرد و كارهاي هنري انجام مي داد.اين نقاشي ها را زماني كه وزير دفاع در ايران بوده بعد از نيمه هاي شب كشيده .

-يعني در خلوت نيمه شب

*بله، بعد از يازده و دوازده شب تازه اين نقاشي ها را ترسيم كرده.
 
                     

-من در عين حال كه اين اثرهاي نقاشي زيبا از دكتر چمران را داريم تماشا مي كنيم ميگويم كه مراسم دعاي پرفيض كميل فردا از محل دهلاويه براي شما به همين مناسبت پخش خواهد شد از شبكه پنج تلويزيون كه اميدوارم اهالي دل ، ما را هم دعا بفرمايند در عين حال كه از تلويزيون تماشا ميكنند يا در انجا حضور دارند.

*اين نقاشي انفجار قلب است، دكتر چمران خيلي زجر و درد و ناراحتي كشيده بود و گاهي اوقات مي گفت قلبم به حالت انفجار رسيده و اين قلب اوست كه انفجار يك قلب پردرد و رنج است و آن نقاشي قبلي هم انفجار نور بود و سقوط بت ها كه خانه كعبه را نشان داد.

-بسيار خوب باز آثار ديگري است كه لابلاي برنامه به شما نشان خواهم داد . آقاي مهندس چمران شخصيت هاي كمي ، هم سابقه نظامي داشته باشد و هم علايق و ذوق اينجوري فرهنگي و هنري يافت ميشود در تاريخ ما، شايد يك نمونه ي ديگرش سيد شهداي اهل قلم شهيد آويني نازنين باشد، مي خواهم از اشتراكات تفكر دكتر چمران با دكتر مرتضي آويني بپرسم ، يك جايي هم در سخنراني تان ،كه امروز به خاطر تحقيق برنامه فيلمش را تماشا ميكردم، از تاثير پذيري دكتر چمران از برخي از صحبت هاي دكتر شريعتي صحبت كرديد كه هر دو بعد را مي خواهم در برنامه امشب كوتاه براي ما توضيح بفرماييد.

*شهيد آويني اتفاقا هم دانشكده اي خود من بوده، منتها در سالهاي بعد از اينكه من از دانشكده فارغ التحصيل ميشدم او پاي به دانشگاه گذاشت و رشته معماري را خواند.

بنابراين آن احساسات ،عواطف هنري و آن نرمش دقيقا در خودش داشت و دكتر چمران هم همينطور،منتها شهيد آويني در جبهه جنگ شجاعانه و گستاخانه به پيش مي آمد براي انجام كار هنري خودش، شهيد دكتر چمران هم براي كار هنري خودش پيش مي آمد، يعني اتفاقا آن چيزي كه همراه خودش از تهران برد، يك دوربين كاملا حرفه اي بود، براي اينكه عكس بگيرند.

بسيار جالب است كه اين دوربين بعد از شهادتش به دست يك آقايي افتاده بود و يك حوادث عجيب و غريبي پيش آمد بعد به دست من رسيد، و يكي از زيباترين عكسهاي شهيد چمران را در اين دوربين ديدم كه فرزند امام و موسي صدر در خانه خودشان، و خانه خاله شان از دكتر چمران گرفته بود و چاپ هم نشده بود و آن فردي كه دوربين به دستش رسيده بود، اين را چاپ كرده و ديد دوربين عكس هاي دكتر چمران است، در اهواز يك نصف شبي آمد و به من داد،دوربين را به جبهه برده بود به خاطر تصوير كشيدن مسائل هنري و ليكن كار اصلي او دفاع از خاك و ميهن و جنگيدن و بويژه مديريت كردن يك سيستم جنگ نويني بود كه به ملت ما، مردم ما، رزمندگان ما و حتي متخصصين جنگ ما ارائه داد، كه بعدا همان سيستم ديديد پياده شد و به موفقيت انجاميد به عنوان يك فرمانده نظامي، در ارتباط با دكتر شريعتي آنها همديگر را نديده بودند،ارتباطي هم با هم نداشتند ولي با كتابهاي دكتر شريعتي آشنا بود و بسيار علاقه داشت، دو تا عكس از او است كه در سنگرهاي مقابل اسرائيل در بالاي ارتفاعاتي به نام تل مسعود و تل شلعبون در نزديكي بيت الجبيل مرز اسرائيل و لبنان است نشسته است در نور شب كتاب كوير دكتر شريعتي براي اولين بار به دستش رسيده و مي خواند.

ما يك تنديسي از همين عكسي كه داشتيم توسط يكي از هنرمندان ساختيم و در خانه پدري مان كه در منطقه بازار است ميدان حضرت سيداسماعيل و يا چاله ميدان آن خانه حفظ شده و انشاالله در پنجم تير افتتاح خواهد شد تنديس زيبايي از همان حالت در حالي كه دكترچمران مشغول مطالعه كتاب كوير در سنگر است.

-من اتفاقا مي خواستم بگويم اين دو كتابهايي كه به قلم دكتر چمران است : خدا بود و ديگر هيچ نبود و نيايش هاي شهيد مصطفي چمران كه من قبلا اين كتاب خدا بود و ديگر هيچ نبود را مي خواندم مي ديدم كه خيلي اين تاثير پذيري فكري از دكتر شريعتي در ذهن دكتر چمران وجود داشته،شما ترجيح مي دهيد من از اين كتاب چند جمله اي بخوانم يا شما از دستنوشته هاي برادر بزرگوارتان بخوانيد.

*فرق نمي كند، شما هم بخوانيد منتها شما بحثي از آرزو كرديد، من بلافاصله دست نگاشته اي از شهيد چمران را پيدا كردم است در اين نمونه برايتان بخوانم كه چه آرزوها چه مي تواند باشد.

اجازه بدهيد بخوانم و توضيح هم ندهم : خدايا، بگذار كه نمونه ي خوبي باشم، بگذار كه سمبل عشق و محبت باشم، بگذار كه مظهر ايثار و فداكاري باشم، بگذار معياري خدايي باشم كه جز خواسته تو عمل نكنم، جز به اراده تو تسليم نشوم ، جز سوختن در راه تو پاداش نخواهم ، جز غم و درد پناهگاهي نداشته باشم، جز قلب مجروح انيسي نداشته باشم. حالا طولاني است از بقيه اش مي گذرم.

- اين متنش را در دسامبر 1975 نوشتند: آمده ام با ديده اشك آلود، قلبي خونين و روحي مايوس تا از روي حقيقتي پرده برگيريم. حقيقتي دردناك و كشنده كه تا اعماق استخوان هايم را مي سوزاند و آسمان روح ام را مكدر مي كند و پوچي دنيا را نمايان مي سازد. واي به وقتي كه انقلابي از جان گذشته اي سخن از پوچي بگويد و به ياس فلسفي دچار شود، هستند كساني كه جز به مصالح خود نمي انديشند و احساس آنها از ابعاد حجمشان تجاوز نمي كند، از روي ضعف، شكست و تنبلي به پوچي مي رسند، زيرا خودشان پوچ هستند و جز به مصالح خود به چيز ديگري فكر نمي كنند لذا افكارشان نيز دچار پوچي مي شود.

-من اجازه مي خواهم كه باز دقايقي را شاعرانه سپري كنيم در مورد دكتر چمران بعد بپردازيم به آن بخش پرحرارت اجتماعي با حضور رييس شوراي شهر.

يك چيزي مي گويم به دوستان جوانم البته مي دانم يك خستگي ناشي از مدرنيته است، چرا؟ براي اينكه بعضي اوقات احساس ميكنيم كه اولين نشانه مدرنيته اين است كه آدم از اصالت هاي مذهبي خودش فاصله بگيريد،خيلي بي تعارف بگوييم خيلي از ما نماز نمي خوانيم براي اينكه بگوييم ما با كلاس هستيم، با پرستيژ هستيم.

مخصوصا دوستان جوانترم به همين خاطر نماز نمي خوانيم و اين نماز نخواندن بين ما و خداي خودمان فاصله مي اندازد، من نمي گويم كسي كه نماز نمي خواند خدا را اصلا دوست ندارد، شايد هم دوست دارد ولي تو با كسي كه دوستش داري اگر حرف نزني كم کم اين قهر و فاصله زيادتر ميشود.

يك چيزي اينجا ديدم در آلبوم دكتر چمران گفتم براي دوستان جوانترم بخوانم خيلي زيباست. ايشان نوشته است نمازهايت را عاشقانه بخوان حتي اگر خسته اي يا حوصله نداري، قبلش فكر كن چرا داري نماز مي خواني و با چه كسي قرار ملاقات داري؟
آن وقت كم كم لذت ميبري از كلماتي كه در تمام عمر داري تكرارشان ميكني ولي از تكرارشان لذت مي بري. تكرار هيچ چيز جز نماز در دنيا قشنگ نيست .

يك عكسي هم اينجا است دكتر چمران به اتفاق عده اي در كنار سنگر در حال نماز خواندن هستند، من اين عكس را نشان مي دهم آقاي مهندس چمران هم يك توضيحي مي دهند.

*البته اين عكس متاسفانه كامل نيست، كاملش خيلي زيباتر است در منطقه اي به نام عباسيه اين طرف كرخه كور ما بوديم كه رودخانه ي خيلي كوچك ، آن طرف هم دشمن بود.

زير آتش گلوله و خمپاره هاي دشمن كه تمام ديواره هاي كاگلي خانه خراب شده، درست به تاسي از ظهر عاشوراي امام حسين (ع) سرور شهيدان تعدادي از بچه ها رفتند روي ديوارها ايستادند، كشيك مي دهند و حفاظت مي كنند واين دوستان با دكتر چمران ايستادند نماز ظهرشان را به جماعت ميخوانند.

-زنده باشيد اميدوارم كه واقعا نمازهاي را عاشقانه و با دقت بخوانيم و آخرين جمله اش خيلي قشنگ بود : تكرار هيچ چيز در دنيا جز نماز قشنگ نيست . الا بذكر الطمئن القلوب وقتي فكر خدا و ياد خدا را ميكني خيلي لذت و آرامش مي دهد.

يك دستنوشته اي را هم آقاي مهندس چمران مي خوانند با اين دستنوشته بخش تحليل شاعرانه شخصيت دكتر چمران را به پايان مي رسانيم تا چند سوال چالشي اجتماعي شهري از آقاي مهندس بپرسيم.

اين دستنوشته را خوب گوش كنيد تا يك بخشي پخش شود برگرديم وارد پروژه ي جديدي از گفتگوي امشب شويم

خدايا، خدايا به هركه دل بستم تو دلم را شكستي، عشق هركس را به دل گرفتم تو او را از من گرفتي ، هركجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم تو يكباره همه را برهم زدي، در ميدان طوفان هاي وحشت زاي حوادث رهايم نمودي تا هيچ آرزوي در دل نپرورم و به هيچ چيزي اميد نداشته باشم خدايا ، تو اينچنين كردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم و جز تو به چيزي يا كسي اميد نبندم و جز در سايه توكل به تو آرامش و امنيت احساس نكنم، خدايا تو را بر همه اين نعمت ها شكر مي كنم.من فكر مي كنم ما هم بايستي به همه نعمتهاي خدادادي اينگونه شكر كنيم انشاالله.
 
-اين نواي دلنشين با تصاوير و صحبتهايي كه پخش شد حسن ختام زيبايي باشد در مورد گفتگو شخصيت آقاي دكتر چمران نازنين كه دست نوشته هاي او بعد معنوي و روحي و عاشقانه و هنري او در چنين روزهايي بايد مورد تحليل بيشتر قرار بگيرد ، ما هم به سهم و نوبت خودمان بخشي از برنامه را به اين قضيه اختصاص داديم. الان مستقيم مي رويم سراغ خود آقاي مهندس چمران، چند سال كوچكتر هستيد از آقاي دكتر چمران هستيد؟

*نه سال

-انشاالله كه سايه شما مستدام باشد. بزرگترين اشتراك شما با دكتر چمران چيست؟

*بزرگترين اشتراك از نظر ظاهري و قاعدتا برادري است، اشتراك مهمي است.

- من از آن مهمتر مي خواهم اشتراك فكري، اشتراك هنري يا ذوقي يا چيزي در اين مايه ها را از شما بدانم.

*اشتراك برادري بسياري اشتراكات ديگري مي آورد بنابراين تفكر در زمينه هاي مختلف و آن نزديكي ها و قرابت ها و هم فكري ها قاعدتا به دنبال همين برادري مي تواند به وجود آورد.

-پس شما يك حجم عظيمي از اشتراكات را مطرح مي كنيد.

*من بسيار بسيار خودم را كوچكتر از آن مي دانم كه بتوانم واقعا اشتراكاتي با اين روح بزرگ، با اين شخصيت والاي انساني را بتوانم برشمرم و اصولا خودم را در آن جايگاه نمي توانم ببينم.

-بزرگترين اختلافتان با دكتر چمران در چيست؟

*قاعدتا آن قدرت و توانمندي، آن ذهن خلاق، آن نبوغ، نبوغي كه در علم بخصوص رياضيات و هندسه و فيزيك، يك دانشمند بزرگ هسته اي در دنيا آن هم امريكا دانشگاه بركلي كسي هم پاي او نباشد و همين كتاب خدا بود وديگر هيچ ، مي خوانيم كه مي گويد خاك پاي من هم آنها به حساب نمي آينداين خيلي تفاوت داشت با اوني كه من بودم.

-پس بزرگترين اختلاف را در سطح علمي مي دانيد؟

*بحث عرفاني هم همينطور است، يعني اصولا بسياري از آن روحيات و مسائل و درك آن تفكر و بينش براي شخص من قابل درك نيست، انچنان بزرگ است، كه ميخوانم لذت مي برم مي فهمم ولي درك عملي اش برايم بسيار مهم است.


 

نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


شهید مصطفی چمران از مرحوم علی شریعتی می گوید:

 

 ندای عدم در کویر شریعتی
                                 ندای عدم در کویر شریعتی

سالروز درگذشت مشکوک وشهادت گونه دکتر علی شریعتی است شخصیت فرهیخته ای که من در نوجوانی دلباخته قلم وبیان زیبایش بودم وهمچنان شیفته درک وفهم اش هستم اوکه دل ودین را برسر ایمان خود باخته بود.خدایش بیامرزد نازنین مردی که در اوج غربت دین ومکتب شیعه بزرگ احیا گر قرن شد ودست به پالایش عمیق زد واسلا م انقلابی پویا وموج افرین را به جامعه وخصوصا نسل جوان انقلابی   شناساند وبا کلام اتشین خویش موج می افرید.او جزو بزرگ مردانی بود که ایران زمین کمتر به خود دیده است .جد وجهد وصف ناپذیرش در کاوش زوایای تاریک اندیشه های اسلامی که با خرافات امیخته شده بود ودر اوردن در ومرجانها از درون اقیانوس معارف اسلامی کار سترک اوبود او بود که اباذر ها را به عصر حاضر اورد وتشیع علوی را در دانشگاهها برای  جوانان مشتاق از نو بازخوانی کرد و به انها شنا ساند  شاید   زیاد درباره اش شنیده ایم اما مطلبی را از  شهیددکتر چمران عزیز دیدم که به نظرم امد انرا در این پست برای شما دوستان بگذارم تا از زبان شهید چمران بشنویم اوج رفعت مقام والای دکتر شهید شریعتی را که از زبان یک شهید وصف شهیدی دیگر را شنیدن بسیار خوشتر است .توصیفات دکتر از شریعتی که  در رثای او نوشته است را باهم بخوانیم وفکر می کنم چند باره خواندن ان ارزشش را داشته باشد .

ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند.

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می‌خوانم‌! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.

می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی. 

ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود... 

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد. 

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم.... 

ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... . 

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی. 

ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...


 

نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


تحصن در دانشگاه زنجان:شرح دقیق اقدامات دکتر مددی برای تحت فشار قرار دادن دختر دانشجو

 

          نام دختر دانشجو دانشگاه زنجان
عکس تزئینی و مربوط به تحصن دانشجویان در حادثه تعرض مسئول حراست دانشگاه به دختر دانشجو در کرمانشاه می باشد

 حدود دو هفته پيش دکتر حسن مددي ، معاون دانشجويي و از اعضاي اصلي کميته انضباطي دانشگاه زنجان، طي نامه اي که به خوابگاه کوثر (از خوابگاه هاي داخل شهر دانشگاه زنجان) مي فرستد ، بدون ذکر هيچ دليلي از خانم “الف” درخواست مي کند به وي مراجعه کند . مسوولين خوابگاه با توجه به غير معمول بودن اين درخواست به دانشجوي مذکور اظهار مي دارند احتمالا جهت انتقال وي به خوابگاه داخل دانشگاه ، احضار شده است.

فرداي آن روز “الف” به دفتر معاونت دانشجويي مراجعه مي کند . دکتر مددي ابتدا بحث را با مشکلات آموزشي اين دانشجو آغاز مي کند ولي در ادامه وارد مسايل اخلاقي و روابط خصوصي او می شود و براي اين که موارد مورد ادعای خود را با خانواده “الف” در ميان بگذارد ، شماره تلفن پدرش و خودش را درخواست مي کند.

از فرداي آن روز دکتر مددي هر روز با تلفن هاي پياپي ، آسايش را از اين دختر سلب کرده و هر بار به بهانه اي از وي مي خواهد به دفترش مراجعه کند و در اين ديدارها روابط “الف” با دانشجويان پسر دانشگاه و مسايل اخلاقي ديگر را مطرح کرده و او را مورد مؤاخذه قرار مي دهد.

در روز چهاردهم خرداد ماه ، دکتر مددي به خوابگاه کوثر مراجعه کرده و پس از حدود نيم ساعت صحبت با مسوول خوابگاه در حاليکه اکثر اتاق هاي خوابگاه خالي بوده و دانشجويان به علت تعطيلات به شهرستان رفته بودند ، درخواست ديدار با “الف” را می کند.

دکتر مددي در مدت دو ساعتي که در اتاق با “الف” تنها بوده به بهانه آموزش اين دختر شيطان ! شيوه برقراري رابطه جنسي را براي وي توضيح مي دهد به طوريکه “الف” از شدت شرم و عصبانيت به گريه مي افتد و از او مي خواهد اتاق را ترک کند . در اين هنگام دکتر مددي “الف” را تحت فشار قرار داده و از وي مي خواهد تعهد دهد که ديگر اعمالش را تکرار نخواهد کرد . طبق اظهارات “الف” او تا به حال در دانشگاه هيچ گونه مشکل اخلاقي نداشته است و حتي نوع پوشش او طوري نبوده است که جلب توجه کند يا با تذکر روبرو شود . اما با وجود اظهارات کذب دکتر مددي ، از آنجا که تهديد به اخراج و در جريان قرار گرفتن خانواده اش شده بود ، حاضر به امضاي تعهد کتبي نسبت به عدم تکرار اعمال گذشته اش مي شود. اما استاد اين تعهد را کافي ندانسته و اظهار مي دارد “الف” تا پايان تعصيلات فرصت دارد براي حل مشکلاتش ، پيشنهاد مشخص و راضی کننده اي را ارائه دهد .

در هنگام خروج از اتاق آقاي مددي دستش را به طرف دختر دراز مي کند و از وي مي خواهد با او دست بدهد و نیزدستش را پشت او قرار مي دهد.

روز شنبه ۲۵ خرداد ۸۷ ساعت ۲ بعد از ظهر در اتاقي که جلسه هاي کميته انضباطي در آن برگزار مي شد، “الف” با پيشنهاد برقراري رابطه جنسي روبرو شده و از وي خواسته مي شود براي مشروعيت بخشيدن به اين رابطه به صيغه محرميت ۷ ماهه تن دهد. دکتر مددي با نشان دادن برگه هايي ادعا مي کند در مرحله آخر صدور حکم کميته انضباطي تنها امضاي وي و دکتر نداف – رياست دانشگاه - معتبر است و اگر “الف” به خواسته وي تن ندهد مي تواند او را در کميته انضباطي محکوم کند . در ادامه استاد مددي با ادعاي اين که منزل وي مکان مناسبي براي برقراري رابطه جنسي نیست، از “الف” مي خواهد بعد از ساعت اداري به همان اتاق بيايد .

“الف” پس از خروج از اتاق دوستانش را در جريان قرار داده و از آن ها مي خواهد برای کمک به وي بعد از ساعت اداري در ساختمان حضور داشته باشند.

در موعد مقرر آقاي مددي پس از قفل کردن در و کشيدن پرده ها ، اقدام به در آوردن مقنعه و مانتوي “الف” مي کند که در اين هنگام دوستان “الف” با شکستن در وارد اتاق شده و ضمن برخورد با آقاي مددي به فيلمبرداري مي پردازند تا مدارکي براي محکوم کردن وي در دست داشته باشند. ضمن اين که پيش از اين نيز زمزمه هايي تایید نشده مبني بر فساد اخلاقي اين عضو عاليرتبه کميته انضباطي به گوش مي رسيد. فرشي که در اتاق پهن بود، ظن دانشجويان را مبني بر انجام چند باره اين قبيل اقدامات به يقين تبديل کرد. در حالي که خود اين فرد سال گذشته و امسال تعداد زيادي از دختران را به کميته انضباطي يا دفتر خود احضار و آنها را به دليل رعايت نکردن موازين شرعي مؤاخذه کرده بود.
شایان ذکر است دکتر مددی در دانشگاه زنجان دروس عروض و قافیه ، بدیع و قرآن و حدیث را تدریس می کردند و پایان نامه دکترا ایشان در مورد معراج پیامبر بوده است

تجمع، تحصن، اعتراض!

اندک زماني پس از آن برخورد میان دوستان “الف” و دکتر مددی، ۱۰۰۰ نفر از دانشجويان دختر و پسر دانشگاه زنجان با اطلاع از موضوع ، مقابل ساختمان تجمع کرده و خواستار برکناري و برخورد قضايي با استاد مددي شدند.

اين تجمع همچنان ادامه دارد و تعداد دانشجويان معترض به دو تا سه هزار نفر مي رسد. امتحان هاي روزهاي ۲۶ و ۲۷ خرداد نيز لغو شده است . خواسته هاي دانشجويان متحصن عبارتند از :
- برکناري رياست دانشگاه ؛ دکتر نداف و يا استعفاي او
- برکناري معاون دانشجويي ؛ دکترحسن مددي و برخورد قضايي با وي
- عدم برخورد و يا ذکر نام دختري که مورد تعرض قرار گرفته است
- عدم برخورد با متحصنين در روزهاي آتي
- لغو شدن امتحانات تا زماني که تحصن ادامه دارد
- برکناري رييس حراست دانشگاه و برخورد با وي

شايان ذکر است طبق اخبار رسيده ، دکتر مددي با وجود مستندات و مدارک دال بر محکوميت وی، در مصاحبه با خبرگزاري برنا، وابسته به سازمان ملی جوانان، اين قضيه را تکذيب کرده است . رييس دانشگاه ني اعلام کرده است که به استعفا تن نمي دهد . لازم به ذکر است دانشگاه زنجان فعلا تعطیل است اما مسئولان دانشگاه تاکنون خواسته های معترضین را که در سالن ورزش تحصن کرده اند نپذیرفته اند و تنها رئیس دانشگاه با خواسته تعطیل شدن امتحانات موافقت کرده است و امروز نیز هیچ امتحانی در این دانشگه برگزار نمی شود .
.

دکتر نداف - دکتر مددی - فیلم دکتر مددی - حسن مددی - دانشگاه زنجان


 

نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


وزارت رفاقت و امورخارجه !

 
   آقای منوچهر متکی را که می شناسید ؟ ایشان وزیر امورخارجه دولت مهرورز آقای احمدی نژاد می باشند البته گرچه آقای متکی وزیر محترم امورخارجه می باشند اما ایشان از بدو ورودشان به این وزارتخانه به تحول و بازنگری ای در این وزارتخانه پرداخته اند و موفق شده اند نام این وزارتخانه و عملکردش را کمی متحول نمایند و این وزارتخانه را از امور خارجه به وزارت رفاقت و امور خارجه تبدیل نمایند !
امروزه این وزارتخانه در مدت کوتاهی به چندان موفقیت چشمگیری دست یافته که توانسته کل بستگان و دوستان آقای متکی و دیگر معاونان آن وزارتخانه را گرد هم بیاورد ، شاید بسیاری از این اخبار و اطلاعات را شما جسته و گریخته تا کنون خوانده باشید اما سعی می شود در این مقال با هم نگاهی دقیق تر به این موضوع بیاندازیم :
همسر آقای متکی خانم طاهره نظری مهر که دکتر داروساز و از کارمندان سازمان بهزیستی کل کشور بوده اند بدون اینکه تخصصی در حوزه امور خارجه داشته باشند ناگهان به وزارت امورخارجه به عنوان مشاور وزیر منتقل شدند ایشان که در بهزیستی داروسازبخش توانبخشی بودند با بیست و هشت سال سابقه کاری این روزها مشاور شده اند تا بتوانند چند وقت دیگر بازنشست بشوند و از حقوق و مزایای بازنشستگی یک مدیر کل ارشد استفاده کنند .
همسر آقای شیخ عطار نیز خانم فریبا نمازی که پیش از این ناظم دبیرستان دخترانه امام سجاد در منطقه هفت تهران بوده اند به محض اینکه همسرشان قائم مقام وزارت امور خارجه شدند به این وزارتخانه منتقل شدند و مدیر و معلم و ناظم مدرسه را نیز با خود آوردند به وزارت امورخارجه تا دور هم باشند و حالا این خانمها در آنجا چه می کنند خدا عالم است !؟
خانم متکی که البته بسیار جویای نام نیز هست علاوه بر نظارت بر انتصابات و نقل و انتقلات به عنوان مثال دو ماه پیش که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سمیناری را با نام " زنان نخبه مسلمان " در نظر داشت برگزار نماید مبلغ هفتادو پنج میلیون تومان را به دبیرخانه سمینار از بودجه وزارت امورخارجه اهدا نمودند تا از وی در سمینار به عنوان یک زن موفق و نخبه نامبرده شود! . از دیگر شاهکارهای آقای متکی و خانواده محترمشان اینکه در اسفند سال 1386 هنگامی که آقای متکی در یک هیات دیپلماتیک قصد عزیمت به کشور سوریه و لبنان را داشتند این افراد نیز حضور داشتند :
خانم طاهره نظری مهر- همسر آقای متکی به عنوان کارشناس زنان
خانم معصومه متکی - دختر آقای متکی ( دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز) به عنوان کارشناس قراردادهای عمرانی
آقای حمیدرضا متکی - پسر آقای متکی (از تحصیلات ایشان اطلاعی در دست نیست) به عنوان مدیر هماهنگ کننده هیات اعزامی ، البته لازم به یادآوری نیست که همه این افراد و هیات باهواپیمای تشریفاتی دولت ایران به سوریه و لبنان رفتند ، همان هواپیمایی که در زمان دولت آقای خاتمی خریداری شد وجنجالهایی برپا کرد و دولت آقای احمدی نژاد به محض آمدن گفته بود آنرا فراموش کنید ما احتیاجی به این هواپیمای طاغوتی نداریم !
یک نکته جالب دیگر چندی پیش وزیر امورخارجه سوئیس به ایران سفر نموده بود که همگان مطلعید درسومین شب حضور ایشان در رستوران باغ گیلاس وزارت امورخارجه ضیافت شامی برگزار نموده بود که هیات سوئیسی با جمعیت پانزده نفر و تیم ایرانی با تعداد بیش از هفتاد نفر در آن ضیافت بودند که در میان آنها بازمیتوانیم به همسر و فرزندان آقای متکی باجناقهای ایشان و بسیار جالب تر شوهر خاله آقای متکی هم اشاره کنیم . اما حالا که صحبت فامیلهای آقای متکی شد لازم است که باجناقهای آقای متکی هم اشاره نمائیم :
آقای متکی مفتخر به داشتن چهار باجناق هستند که به محض به وزارت رسیدن آقای مجتبی مردانی باجناق بزرگتر را سر کنسول جمهوری اسلامی در حیدر آباد می نمایند و آقای علی صمد لکی زاده را که قبلا درجه دار سپاه پاسداران بودند با مدرک سیکل به عنوان معاون اداره مجمع شیمیایی و خلع سلاح وزارت خارجه منصوب کردند و آقای علی حلمی باجناق دیگر را مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لندن نمودند و دیگری را آقای حمید میرزایی مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در بمبئی هند نمودند . البته لطف ایشان فقط شامل حال باجناقها نشده ایشان دو برادر خانم گل و ناز هم البته دارند ! ، که از قضا آنها هم تا قبل از به وزارت رسیدن ایشان بیکار بودند که با آمدن آقای متکی به وزارت امورخارجه شکر خدا این معضل نیز برطرف گردیده آقای جواد نظری مهر رایزن امور کار سفارت ایران در بحرین گردیدند و آقا وحید هم مسئول امور دانشجویی در سفارت ایران در مالزی .
چند نکته هم جهت یاد آوری بد نیست بخشی از حقوق کارمندان وزارت امورخارجه از سال 1372 تا کنون پرداخت نشده و به تعویق می افتد . هزینه پرواز یک ساعت هواپیمای اختصاصی هم که آقای متکی همواره حتی برای رفتن خود و خانواده اش به مشهد هم از آن استفاده میکند هر یک ساعت 2 میلیون تومان می باشد . اما همین آقای متکی البته که بسیار قانونمدار می باشد ، و البته تخلفی هم تا کنون در وزارت ایشان صورت نگرفته است.


 

نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


نادر ابراهيمي داستان سراي معاصر هم رفت.

از شمار دو چشم يك تن كم        واز شمار خرد هزاران بيش
ديروز نادر ابراهيمي به خاک سپرده شد، چه غريبانه! براي او تفاوت نمي‌کرد زيرا که دين خودش را به اين آب و خاک ادا کرد و خوب هم ادا کرد! او غريبانه نرفت، اين حوزه فرهنگي معاصر بود که نشان داد که چقدر نسبت به سرمايه‌هاي خودش بي مهر است.
من نه نوشته‌هاي نادر را مي‌پسنديدم و نه خلق و خويش را، که احتمالا او نيز چنين بود. اين احساسي بود که حتي وقتي با نگاه مبهوتش مرا مي‌نگريست، منتقل مي‌کرد. يک اماي بزرگ اينجا وجود دارد، در هر يک ميليون نفر شايد هزار مانند من پديد آيند و شايد امثال نادر ابراهيمي، واقعا نادر باشند که هستند.

نادر ابراهيمي مي‌خواست باشد و بود، بدون آن که وامدار جايي، کسي، دستگاهي و قدرتي باشد. به جز در مورد همسرش، نمي‌توان او را مديحه گو و يا مديحه سراي کسي دانست و يا ديد. باور دارم که وقتي چيزي نوشت با اعتقاد و باورش نوشت، عاشقانه نوشت.
و آرام... در دوره‌اي که رونق داستان‌هاي جاسوسي، پليسي بود، در دوراني که عاشقانه‌هاي پر از شدت و عطش، بازار گرمي داشت و نادر نيز مي‌توانست از بازار پاورقي‌ها و داستان‌هاي دنباله دار نشريات طرفي بجويد، که نکرد، او آرام و آرام و آرام عاشقانه‌هايي پاک، لطيف و پر معنا نوشت که نه بلکه سرود... او حتي در مبارزه با کژ انديشي‌ها هم نه اهل هياهو بود و نه اهل جنجال، که با همان آرامي عاشقانه هايش، به سراغ درخت مقدس مي‌رود.

تو بايد سي چهل سال پشه باشي و بفهمي، در زماني که هويت محلي و منطقه‌اي در فيلم فارسي در لهجه و تکرار داستان‌هاي شهري و تهراني رج مي‌خورد، به يک باره از هويت و فرهنگ حرف زدن چه کار عظيمي مي‌توانست باشد که " آتش بدون دود " فيلمي ناب در اين زمينه بود_که اگر چه مورد کم مهري کوتاه قامتاني مانند من است و هست _، اما عاشقانه، ستيز گونه از نوع عاشقانه‌هاي آرام نادر ابراهيمي بود که با خاص و عام ارتباط برقرار کرد، حرف نادر سراپا هويت بود.

کارهاي نادر ابراهيمي سرشار از هويت بود. «سفرهاي دور و دراز» را گردش دو کودک پنداشتن، حرفي نو در روش‌هاي آموزش زدن، را کار نادر ابراهيمي نمي‌بينم، فراتر از اين حرفها، او در پي هويت سازي است. دو کودک، در پي اکتشاف درون و بيرون خود و کشورشان هستند. نه درون و بيرون فضايي ديگر!
نادر ابراهيمي، از رمل‌هاي کوير، جنگل‌هاي حاشيه خزر تا قله علم کوه، و تا پايه‌گذاري موسسه‌اي براي شناسايي هويت ايران زمين ـ آنچه که مي‌تواند به جوان و پير هويت بخشد ـ چه سفرها مي‌کند و او خود را مي‌يابد يا نه، نمي‌دانم، اما مي‌دانم که دلي آرام و قلبي مطمئن مي‌يابد. اين را من نمي‌گويم، نوشته هايش مي‌گويد!... تو بايد عاشقي آرام باشي که زمينه‌ساز و پايه‌گذار شوي و از اين که حمايت نشوي، نرنجي!؟

من نمي‌گويم که پاسداشت براي نادر ابراهيمي گرفته شود که نيازي ندارد و همانطور که نداشت، گمان دارم که او پاداش هايش را در درونش مي‌جست، مي‌دانيم که در دوره‌هايي فعال سياسي بود، اما بازهم عاشقانه و آرام... او حتي در سياست بازي هايش هم چنين بود، گمان دارم که در جستجوي هورا کشان پاي کرسي (تريبون)‌ها نبود. اين بعدي از نادر ابراهيمي است که هنوز ناشناخته است، آري مي‌توان در سياست هم، عاشقانه بود و آرام!

نادر ابراهيمي را بايد به عنوان يکي از کساني که توسط رمان و داستان، هويت را پيگيري مي‌کرد، باور کنيم. داستان‌هاي او چه براي کودکان و چه براي بزرگسالان، بر محور هويت هستند. ترديدي در ارزشهاي والاي کارهاي «دانشور»، «آل احمد»، «باستاني پاريزي»، «دولت آبادي»، «محمود» و... نيست، تمايز نادر ابراهيمي در تلفيق عاشقانه‌ها، اعتراض‌هايي آرام با محور هويت است.
دير زماني است که اين درد وجودم را مي‌خورد و مرگ نادر ابراهيمي موجب شد تا سر باز کند. مگر نه اين که امروز با برخي از جوانانمان مشکلي داريم با نام تهاجم فرهنگي!؟

يک ايراني که کمترين چيزي که در مورد او مي‌توان گفت، اين است که به ايران متعهد بود، درگذشت، در قطعه هنرمندان، بوستاني امثال او ديدم که به گورستان سپرده شده بودند که هر کدام مي‌توانند منشا هويتي باشند، آن هم در اين وانفساي گم گشتگي فرهنگي نه تهاجم فرهنگي!؟
ده پانزده شبي، را ميهمان جام فوتبال ملتهاي اروپايي هستيم! شبي حداقل چهار ساعت! راستي آيا اتريش با آلمان تباني خواهد کرد؟ آن ساق پايي که با لگد ضربه خورد! چند ميليون يورو مي‌ارزد؟ راستي شجره نامه فلاني را متوجه شدي!... راستي بايد نظر کارشناسان را هم گوش کرد... چه مي‌کنه اين... با هويت ما!؟

نادر ابراهيمي عاشقانه و آرام به خاک سپرده شد، اما حالا شايد کلام ابتدايي من که نادر ابراهيمي چه غريبانه! معناي بيشتري بيابد، به نظر شما بازي تيم قطعه هنرمندان و جام فوتبال چند چند تمام مي‌شود؟
نادر ابراهيمي يک هويت است. همين!


 

نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


افشاگری بی سابقه دبیر سابق هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه

عباس پالیزدار تحقیق و تفحص دانشگاه همدان
به گزارش هفت تیر ۷tir.com : عباس پاليزدار که نامزد حزب ستاد مردمی حامیان احمدی نژاد در انتخابات شورای اسلامی تهران بود و در حال حاضر نیز بارها در صدا و سیما در مورد پرونده های مفاسد اقتصادی صحبت کرده است در سخنراني تاریخی خود كه به دعوت يك تشكل دانشجويي وابسته به حاميان احمدي ‏نژاد در دانشگاه همدان صورت گرفته بود، چندين مقام شاخص سياسي و روحاني عالی رتبه نظام را به فساد اقتصادي متهم كرد. وي همچنين سقوط هواپيماي حامل رحمان دادمان، وزير سابق راه ‏در دولت خاتمي را تعمدي دانست و سقوط هواپيماهاي حامل احمد کاظمي، فرمانده سابق نيروي زميني سپاه را نيز ‏مشكوك قلمداد كرد.‏

خبرگزاري فارس در اين باره گزارش داد كه بر اساس گزارش حراست دانشگاه بوعلي سيناي همدان از اين ‏جلسه، پاليزدار در سخنان خود از ۴۴ نفر از جمله ۹ روحاني در پرونده مفاسد اقتصادي نام برده است. همچنين به ‏گزارش ايسنا، معاون اين دانشگاه گفته است كه “پاليزدار حرمت اشخاص را نگه نداشته و قبل از اينكه حكمي در ‏دادگاه عليه كسي صادر شده باشد و ادعاي تخلفات نامبرده اثبات شده باشد، افراد را به عنوان متخلف و با اسم‌هاي ‏خاص معرفي كرده است.”‏

‎افشاگر جديد كيست‏‎

فردي كه سخنان وي در دانشگاه همدان به احتمال قوی از امروز به بعد به یکی از جنجالی ترین مباحث رسانه ای کشور تبدیل خواهد شد ، خود را “دبير كميته تحقيق و ‏تفحص مجلس از قوه قضائيه مستقر در سازمان بازرسي كل كشور” معرفي كرده است. با اين حال خبرگزاري ‏فارس گزارش كرده كه “عباس پاليزدار” تنها “مدتي را با هيات تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه همكاري ‏مي‌كرده‌” است.‏

اما بررسي‌هاي بيشتر نشان مي‌دهد كه وي در واقع براي مدتي “دبير اجرايي” كميته تحقيق و تفحص مجلس هفتم ‏از قوه قضاييه بوده و مسئوليت اصلي او نيز رياست “دفتر مطالعات زيربنايي” در “مركز پژوهش‌هاي مجلس” ‏است. وي طراح اصلي طرح اعمال مجازات اخلال‌گران اقتصادي و نيز قانون تصويب شده عليه شركت‌هاي ‏هرمي بوده است و پيش از آنكه مدير امور زيربنايي مركز پژوهش‌هاي مجلس شود، مشاور كميسيون اقتصادي ‏مجلس و قبل از آن هم سخنگو و دبير هيات امناي خانه صنعت‌كاران ايران بوده و از چند سال پيش در تلاش بوده ‏تا فتواي مراجع تقليد را براي تحريم جريمه ديركرد تسهيلات بانكي و سودهاي مضاعف دريافت كند.‏

عباس پاليزدار در انتخابات دوره سوم شوراهاي شهر و روستا از حوزه انتخابيه تهران نامزد شده بود و در ليست ‏‏”ستادهاي مردمي حاميان احمدي نژاد” نيز قرار گرفت، اما نتوانست به شوراي شهر تهران راه يابد.‏

‎تعطيلي تشكل محافظه‌كار و تكرار اتهامات‎

مهم ترین چهره هایی که دبیر هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه در این افشاگری ها از ایشان نام می برد روحانيان سرشناسي چون افراد زیر هستند :
م.ا.ک (عضو شوراي ‏نگهبان و امام‌جمعه تهران)،
م .ی (عضو شوراي نگهبان و مجلس خبرگان، دبير جامعه مدرسين حوزه ‏علميه قم و رئيس سابق قوه قضاييه - امام جمعه تهران)،
ا.خ (عضو جامعه مدرسين و عضو سابق فقهاي شوراي ‏نگهبان)،
ع .ن (رييس بازرسي ويژه دفتر آيت الله خامنه اي و عضو مجمع تشخيص مصلحت ‏نظام)،
م (معاون رئيس دفتر رهبري)، م. ر (رئيس سابق بنياد مستضعفان)،
ح.ع (دبيركل سابق مؤتلفه)، … ‏

پاليزدار اين بار در سخنان خود دستگاه قضايي را “محور مفاسد اقتصادي كشور” توصيف كرد و اين قوه و به ‏خصوص سازمان بازرسي كل كشور را به عدم همكاري با تحقيق و تفحص مجلس متهم كرد. وي گفت: “سازمان ‏بازرسي كل كشور تلاش داشت كه هيات تحقيق و تفحص از قوه قضائيه به پرونده هاي فعلي دسترسي پيدا نكند و ‏به همين دليل مسئولان پرونده ها را به مرخصي اجباري مي فرستاد، اما پس از گذشت يك سال اطلاعات به دست ‏ما رسيد… اين اطلاعات شامل پرونده هاي فروش سئوالات كنكور، فروش كارخانجات دولتي به بخش خصوصي، ‏كارخانه ايران خودرو، شركت هاي خادمي، ذوب آهن اصفهان و پرونده هاي زمين خواري در وزارت جهاد ‏سازندگي و همچنين احداث پاركينگ طبقاتي در فرودگاه مهرآباد بود.”
.‏

‎متن كامل سخنان اخير درباره نقش بعضی مقامات عالی رتبه ناظم در مفاسد اقتصادي‎

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


محتشمي: فرقه مصباحيه در پي ريشه‌كن كردن افكار امام

محتشمي‌پور در مراسم بزرگداشت ارتحال امام خميني(ره) در اصفهان گفت: متأسفانه امروز افرادي که مسائل اوليه اسلام را درک نکرده‌اند، ايدئولوگ يک جريان تندرو شده‌اند و هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد و افرادي که هيچ اهميتي براي مردم، ملت ايران و جواناني که به عنوان يک رکن از ارکان انقلاب براي امام مطرح بودند قائل نيستند، از افکار امام پيروي نمي‌کنند.

همزمان با فرا رسيدن ايام سوگواري شهادت دخت نبي مكرم اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) و نوزدهمين سالگرد ارتحال رهبر کبير انقلاب اسلامي، امام خميني(ره)، مراسمي از سوي آيت‌الله طاهري در حسينيه اعظم اصفهان با حضور جمع كثيري از چهره‌هاي سياسي و انقلابي اصفهان و و دوستداران امام عظيم‌الشأن برگزار شد

به گزارش پايگاه خبري ياران باران، حجت‌الاسلام و المسلمين علي‌اكبر محتشمي‌پور، عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز، طي سخناني در اين مراسم همزماني نوزدهمين سالگرد ارتحال امام با شهادت حضرت زهرا(س) را داراي رمز و رازهاي بسياري دانست و گفت: پيامبر اکرم در کمال قدرت، مظلوميت و تنهايي ظهور کرد و اسلام را به مدت 13 سال در سخت‌ترين شرايط مکه ترويج داد و پس از ورود و هجرت به مدينه، اسلام رفته رفته گسترش پيدا کرد و اسلام به اوج قدرت و عزت خود رسيد و در اين زمان بود که پيامبر خبر داد به زودي اسلام بار ديگر غريب خواهد شد و پس از رحلت پيامبر اسلام دوران غربت اسلام آغاز شد.

گسترش اسلام به معناي گسترش ظاهري و مادي نيست
وي افزود: پس از رحلت پيامبر و در دوران خليفه اول، دوم و سوم از نظر ظاهري شاهد گسترش اسلام از جزيرةالعرب به بسياري از کشورهاي مختلف هستيم، ولي از نظر واقعي اسلام در غربت به سر مي برد. زيرا گسترش اسلام به معناي گسترش ظاهري و مادي نيست و افرادي که دين و انقلاب جهاني اسلام را درکنار پيامبر ايجاد و پايه گذاري کردند، در ثبات و استقرار آن خانه نشين شدند و اسلام به تبع ياران حقيقي و مروجان حقيقي خود غريب شد.

محتشمي‌پور تصريح کرد: وقتي علي(ع) و فاطمه زهرا(س) و ديگر اصحاب و ياران حقيقي پيامبر خانه‌نشين مي‌شوند و تبيين کنندگان اسلام ناب از جامعه کنار گاشته شده و حضور ندارند، اينجاست که خطر اسلام را تهديد مي‌کند و چگونه است که پس از 1400 سال تاريخ دوباره تکرار مي شود و مشاهده مي‌کنيم فرزند برومند پيامبر يعني خميني کبير، همان تهمت‌ها و افتراها که به پيامبر در مکه وارد شد، به فرزندش در نجف وارد مي‌شد و مزدوران آمريکا و شاه زندگي سختي براي امام خميني در نجف به وجود آورده بودند و چهره‌هاي مورد اعتماد مردم در زمان شاه در گوشه زندان مورد هتک حرمت قرار گرفته بودند.

اين نظام بر پايه خواست مردم بنا شد
اين عضو مجمع روحانيون مبارز مردم‌سالاري را از اصول غيرقابل خدشه انقلاب که امام بر آن تأکيد داشتند دانست و گفت: دو رکن اصلي پيدايش انقلاب، اسلام و جمهوريت يعني حضور مردم است و اين نظام بر پايه خواست مردم بنا شد و وقتي امام دم از جمهوري مي‌زند بر اساس شناخت از اسلام و تمام اديان آسماني بود نه يک شعار و فريب.

مجموعه‌اي که يک روز هم با انقلاب و امام نبودند، امروز مفسر انقلاب شده‌اند
محتشمي‌پور افزود: آيا اين مظلوميت انقلاب و امام نيست که تمام کساني که همراه امام بودند کنار روند و مجموعه‌اي که يک روز هم با انقلاب و امام نبودند بيايند و داعيه‌دار و مفسر انقلاب اسلامي شوند و به نام امام در قم مؤسسه ايجاد کنند و افرادي که امروز در ميان پايگاه‌هاي نظامي حضور مي‌يابند و افکار خود را به نام افکار امام به جوانان القا مي‌کنند يک ذره به تفکر امام ايمان نداشته و ندارند و نخواهند داشت.

فرقه مصباحيه به دنبال ريشه‌کن کردن افکار امام است
وي با اشاره به بعضي افکار که امروز به نام افکار امام خميني در جامعه منتشر مي‌شود، گفت: فردي مطرح مي‌کند که اين جمهوريت که امام از آن دم مي‌زند بر اساس مقتضيات قبل از انقلاب مطرح شده است و گرنه رأي مردم ملاک نيست و در اسلام جمهوري نداريم، يعني اين آقا که در رأس فرقه مصباحيه قرار گرفته است، به دنبال ريشه کن کردن افکار امام است.

وي افزود: رأي مردم از اصول اسلامي است و تا مردم بيعت نکنند و رأي ندهند هيچ کس مشروعيت پيدا نمي‌کند و اين از اصول غيرقابل خدشه اسلامي است.

هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد
وي خاطرنشان كرد: متأسفانه امروز افرادي که مسائل اوليه اسلام را درک نکرده‌اند، ايدئولوگ يک جريان تندرو شده‌اند و هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد و افرادي که هيچ اهميتي براي مردم، ملت ايران و جواناني که به عنوان يک رکن از ارکان انقلاب براي امام مطرح بودند قائل نيستند، از افکار امام پيروي نمي‌کنند. امام جوانان را از 15 خرداد تا 22 بهمن و پايان عمر شريفش از سرمايه‌هاي انقلاب و کشور مي‌دانست و براي آنها اهميت زيادي قائل بود در حالي که شما آنها را افرادي منحرف، بي دين و هرزه معرفي مي‌کنيد و آيا پيامبر اينگونه مردم را ارشاد مي‌کرد و امام اينگونه ملت را به صحنه آورد؟

وي افزود: انقلاب و نظام منهاي مردم مساوي با صفر است و اگر مردم نباشند نظامي وجود ندارد.

امام هرگز تفکر مصباح يزدي را قبول نداشت
اين عضو مجمع روحانيون مبارز افزود: جريان مصباحيه حتي يک روز هم به جبهه نرفت و چگونه است که امروز داعيه‌دار آن شده است و در پايگاه‌هاي بسيج حضور مي‌يابد. مصباح يزدي هيچ مسئوليتي در دوران امام نداشت و امام هرگز تفکر او را قبول نداشت. از سال 44 در تمام اعلاميه‌هايي که علما و روحانيون قم و شهرستان ها امضا کرده‌اند حتي يک امضا از اين آقا ديده نمي‌شود و چه شد اين افراد اينگونه انقلابي شدند؟ شمايي که يک عمر خون به دل امام کرديد، شما متحجران و شما مقدس‌نماها که وقتي ديديد امام سر بر زمين گذاشت برخاستيد... آيا اينان همان مسلمانان بعد از فتح مکه نيستند که آمدند و خاندان پيامبر را خانه‌نشين کردند؟ آيا مثل اينان مثل خوارج نيست که تفکر همه را به غير از تفکر خود تکفير مي‌کنند و امروز شخصيت‌هاي انقلاب توسط همين افراد تکفير مي‌شوند.

امام معتقد بودند هيچ کس قيم مردم نيست
محتشمي‌پور با اشاره به انديشه والاي امام خميني گفت: اهميت امام در تلفيقي از انديشه، گفتار، کردار و عملکرد امام بود و ايشان داراي رسالت و انديشه بزرگ براي آزادي همه نسل‌هاست و امام اعلام مي‌کنند شاه بايد برود و نظام ستم‌شاهي بايد سقوط کند تا ملت ايران خود براي سرنوشت خود تصميم بگيرند. امام معتقد بودند مردم راه درست را انتخاب مي‌کنند و هيچ کسي قيم مردم نيست و کسي نمي‌تواند از طرف مردم صحبت کند.

وي افزود: اين رابطه امام با مردم است و امام اينگونه انقلاب را به پيروزي رساند. حال آيا امام مانند شما اهل دنيا، متحجران و مادي گرايان در لباس تقدس در حال دغل‌کاري بود که اينگونه امام را معرفي مي‌کنيد؟ امروز با خطري بزرگ مواجهيم و آن خارج کردن ياران امام از صحنه است تا مجموعه‌اي که ريشه‌اي در انقلاب، نظام و مردم ندارند بيايند و از موضع مردم و انقلاب صحبت کنند.

عزت امروز به خاطر امام، انقلاب و اين مردم است
وي با بيان اين‌که امروز افرادي به دنبال به حاشيه بردن ياران امام هستند گفت: امروز افرادي مطرح مي کنند که بايد ديگر بساط جماران برچيده شود، وقتي از آنها مي‌پرسيم منظور برچيدن خانه امام است يا حسينيه جماران مي‌گويند، خير! منظور اين است که بساط افرادي که از ياران امام بودند و هر وقت اشکالي مي بينند، اشکال‌تراشي مي‌کنند و فضاي جامعه رابه زمان امام مي‌برند بايد برچيده شود. مي‌گويند کساني که امام را درک کرده‌اند و انديشه امام را مي‌دانند، بايد بساطشان جمع شود. ولي بدانيد اي مقدس‌نماها و اي متحجرين! که اگر امروز پايگاه و شخصيت و کرامت ظاهري داريد همه از پر قباي آن پير عارف است وگرنه در زمان شاه که بوديد؟ و چگونه با شما صحبت مي‌شد؟ و امروز اينگونه عزت پيدا کرده‌ايد و عزت امروز شما به خاطر امام، انقلاب و اين مردم است.

وي افزود: اين توهين‌هاي زيادي که بر عليه نوه حضرت امام در روزنامه‌ها، نشريات و سايت‌ها مطرح کردند، به خاطر همين اعتقاد است که بايد بساط جماران برچيده شود و امروز من، شما و همه آحاد مردم مسئوليم.

نظارت استصوابي با روح قانون اساسي مغايرت دارد
محتشمي‌پور با بيان اين‌كه «اسلام ناب، اسلام قدرت، حکمت و عزت تمام مردم است» تصريح كرد: امام به دنيال اسلام ناب بود نه اسلام مرفهين بي درد، و اسلام ناب، اسلام قدرت، حکمت و عزت تمام مردم است. نه اينکه مردم محتاج حکومت باشند و اين حکومت است که محتاج مردم است. وي افزود: متاسفانه کارهايي انجام داده اند که باعث خواري نظام است و در نظام جمهوري اسلامي ايران بايد حرف مردم ملاک عمل قرار گيرد نه اين‌که شوراي نگهبان و هيئت‌هاي اجرايي براي مردم تصميم گيرند.

وي با تأکيد بر اين‌که «اگر قانوني باشد که روح انتخاب را از مردم بگيرد با قانون اساسي مغايرت دارد»، گفت: نظارت استصوابي با روح قانون اساسي مغايرت دارد ولا اينکه در مجلس چهارم به تصويب رسيده باشد و کدام عقل سليمي چنين چيزي را مي پذيرد.

وي در پايان افزود: اميدواريم تصميم‌گيرندگان اصلي به خود بيايند و همه دلسوزان انقلاب بار ديگر بيايند و به ياري اين اسلام و نظام برسند و اين انقلاب را از دست نااهلان نجات دهند.


 

نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


عماد افروغ :همنوایی دولت و مجلس و نبود نظارت ، به صدا درآمدن ناقوس دیکتاتوری

عصرایران؛در آخرین روز مجلس هفتم با آرامش خاصی بر روی صندلی خود نشسته بود در شرایطی که همه روز آخر مجلس را به گرفتن عکس یادگاری مشغول بودند او انگار نه انگار که آن روز آخرین روز نمایندگی اش است، نشسته بود و شاید برای پایان مسوولیتش در مجلس لحظه شماری می کرد.

البته دعوت دیگر نمایندگان که علاقه مند به داشتن عکس با او بودند را نیز رد نکرد و روز آخری چند عکس با آنان گرفت.

یادمان نمی رود سال گذشته در همین ایام با دست مایه قرار دادن یک مصاحبه، او را چگونه مورد حمله و هجمه قرار دادند ویادمان نمی رود...
در مجلس هشتم جایش خالی خواهد بود.

عماد افروغ از همان اواسط مجلس هفتم اعلام کرده بود در مجلس هشتم نامزد نخواهد شد و مردانه بر سر این حرف خود ایستاد اما در حالیکه بهارستان در حال پذیرش مهمانان جدید است به سراغ او آمدیم تا آخرین سخنان او را در کسوت نماینده مردم بشنویم و این شرح گفت و گوی ما با عماد افروغ نماینده مجلس هفتم است:

آقای دکتر اینکه از متشنج نبودن به عنوان یک نقطه قوت و افتخار برای مجلس هفتم نام برده می شود، صحیح اما آیا همواره آرامش دلیلی بر خوب بودن عملکرد مجلس است؟

من در کل مجلس آرام را نمی پسندم، چون مجلس بایستی معرف جامعه باشد و اگر در جامعه انواع صداها و سلیقه ها وجود داشته باشد ،مجلس نیز که برآمده از جامعه است باید نمایانگر تکثر و تفاوت های افراد جامعه باشد ؛ ضمن اینکه در مجلس به خاطر جایگاه قانون گذاری اش باید بیشتر شاهد سروصدا باشیم چون نمایندگان ،مصونیتی دارند که آحاد مردم از آن برخوردار نیستند و این مصونیت فرصتی است برای فریاد زدن نمایندگان در جهت احقاق حقوق مردم.

پس برداشت شما از آرامش مجلس هفتم در شرایط اختلاف دیدگاه های موجود در جامعه چیست؟

به نظر من، مجلس نزدیکترین قوه به نقادی و پرسشگری است چون پارلمان معرف جمهوریت و مردمسالاری است بنابراین توقع خاصی از مجلس وجود دارد. بر همین اساس مجلسی که بیش از حد آرام باشد از دو حالت خارج نیست: "یا در جامعه نفاق وجود دارد یا در مجلس" و این جمله معروف است که "وفاق بیش از حد بوی نفاق می دهد". بنابراین در جامعه ای که اصلا شاهد یکپارچگی دیدگاه های سیاسی نیستیم احتمالا این موضوع در مجلس وجود داشته است.

یعنی در نظر شما در مجلس هفتم نفاق وجود داشت؟

صحبت من به طور کلی است. عرض کردم که اگر در مجلس به سبب جایگاه قانونگذاری اش شاهد تکثر نباشیم و وحدت بیش از حد وجود داشته باشد، باید به این نتیجه برسیم که نفاق حکم فرماست که این نفاق یا در قالب مصلحت اندیشی خود را نشان می دهد یا ترس.

اگر بنا باشد بین مجلس هفتم و مجلس ششم قیاسی داشته باشید کدام را موفق تر می دانید؟

مجلس ششم سروصدای بیشتری داشت ؛ اما اینکه این سروصداها تا چه اندازه بازتاب دهنده تکثر جامعه بود موضوع دیگری است ، چون به نظر من بخش برجسته ای از نیازهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی مردم بیان نمی شد و تنها بخشی از حقوق سیاسی ، جناحی مورد پرداخت قرار می گرفت .

از نظر من تنش موجود در مجلس ششم در برخی مواقع مانند طرح 3 فوریتی برای پذیرش پرتکل الحاقی یا زمزمه های تغییر قانون اساسی ، تنش برون گفتمانی بود اما بقیه تنش های آن مجلس که در چارچوب قانون اساسی و درون گفتمانی صورت گرفت، قابل قبول بود.

و مقایسه اقلیت دو مجلس چه طور؟

اقلیت مجلس ششم که سروصدایی نداشت تا جایی که آقای خاتمی آن را "اقلیت نجیب" نامید و من هم واقعاً نمی دانم اقلیت مجلس ششم معرف کدام بخش از جامعه بود بلکه گمان می کنم تنها به عنوان ترمزی در مقابل برخی تندروی ها به شمار می رفت.

یعنی مجلس هفتم را به مجلس ششم ارجح می دانید؟

مجلس هفتم در 2 سال اول، مجلسی مقتدر و ناظر بود ؛ در آن سروصدا و تنش درون گفتمانی دیده می شد و مجلس هفتم اقتدار خودش را در رای اعتماد به کابینه احمدی نژاد به رخ کشید. ولی امروز واقعا می توان قضاوت کرد که پیش بینی منتقدان چه اندازه درست بود و کسانی که در زمان تشکیل کابینه دولت نهم نقدهایی را مطرح کردند تا چه میزان نقدهایشان مبتنی بر واقعیت بود ، چون رفته رفته آن ضعف ها خود را نشان داد.

پس از عملکرد مجلس هفتم در 2 سال اول راضی هستید.

بله ، مجلس در 2 سال اول بر لحاظ تابندگی تکثرها واقعا ناآرام بود اما به محض استقرار دولت نهم آرامش مطلوبی که حکایت از تعامل یک سویه یا "دولتگرایی پارلمانی" داشت بر فضای مجلس حاکم شد که نقش انفعالی هیات رییسه را حتی تا آخرین روزها و ساعات کار مجلس هفتم دیدیم ، یعنی از دو سال آخر عملکرد مجلس هفتم به خاطر منفعل بودن اصولا قابل قبول نیست هر چند که علی رغم همه تلاش ها باز هم رگه هایی از مقاومت و مقابله با تعامل گرایی یک سویه وجود داشت.

مجلس هفتم در کدام بخش موفق بود؟

در توسعه اجتماعی، مجلس هفتم مصوبات خوبی در خصوص توسعه روستاها، کمک به اقشار آسیب پذیر، معلولان و ... داشت و در بحث هسته ای نیز مجلس هفتم مقاومت جانانه ای در برابر زیاده خواهی های غرب از خود نشان داد.

و در کدام بخش ناموفق بود؟

در شعارهای اقتصادی که جنبه عدالتخواهانه داشت و رفع بیکاری و گرانی توفیقی نداشت چون تورم فزاینده ای شاهد بودیم و اتکا به درآمدهای نفتی نیز همواره بیشتر می شد.

در یک جمله مهمترین اولویت مجلس هشتم چیست؟

همین مساله گرانی. چون اتکا به درآمدهای نفتی مشکلاتی را برای کشور ایجاد کرده که رفع این مشکلات باید در اولویت کار مجلس جدید باشد.

آقای دکتر علت اینکه برخی نمایندگان بعد از ورود به مجلس به سراغ معامله و پیشبرد منافع شخصی هستند تا منافع ملی چیست؟

مهمترین علت این اتفاق این است که برخی نمایندگان، جایگاه نمایندگی خود را خوب درک نکرده اند و نمی دانند نمایندگی یعنی چه و مجلس چه جایگاه رفیعی دارد و البته در مجلس هفتم تا حدی هم به فعالیت هیات رییسه برمی گشت. چون وقتی هیات رییسه تفسیر خاصی از آیین نامه ارائه می دهد و تذکرهای نمایندگان را به اداره جلسه تقلیل می دهد خود به خود نقش نظارتی مجلس تضعیف می شود.

و علت سکوت در برابر سهم خواهی های برخی نمایندگان چه طور؟

مهم ترین علت ، ضعف قدرتی عمومی و جامعه مدنی است چون اگر عرصه نقد ما فعال باشد ما شاهد قدرت فراگیر نخواهیم بود و اگر مردم حضور ناظری داشتند نمایندگان فرصت نمی یافتند به فکر منافع شخصی باشند و ما نباید گمان کنیم مشارکت مردم فقط در شرکت مردم در انتخابات خلاصه می شود.

اما فرایند ورود نمایندگان مجلس هفتم هم بی تاثیر نبود.

بله بخش عمده ای نیز به شورای نگهبان برمی گردد و اگر این شورا بخواهد فقط افراد مطیع را تایید کند و از ورود پرسشگران و نقادان به مجلس استقبال نکند خواه ناخواه نمایندگان شایسته به مجلس راه پیدا نمی کنند.

برخی معتقدند اقدامات حداد عادل در هفته های پایانی کار مجلس هفتم ظاهر سازی برای بازسازی چهره مخدوش مجلس در بعد نظارت بود، مانند نامه نگاری ها و انتقادات از دولت. نظر شما چیست؟

من پرهیز می کنم از اینکه بخواهم نیت خوانی کنم اما معتقدم جلوی ضرر را هرگاه بگیریم منفعت است و در حد همان نامه نگاری های نقادانه نیز ما خوشحالیم، اما سوال ما این است که چرا از روز اول این روند دیده نشد؟ و چرا بعد از 2 سال انفعال، این نامه نگاری ها در دستور کار قرار گرفت؟ و از همه مهمتر سوال این است که آیا موضوعات مهمتر برای نامه نگاری وجود نداشت؟

آقای حداد هم به رهبر انقلاب نامه نوشت؛ این کار را چگونه تحلیل می کنید؟

ای کاش از رهبر خرج نمی شد؛ ما که نباید در همه چیز مقام عالی کشور را مداخله بدهیم علاوه بر این در اموری که جزو وظایف یک قوه است، نباید از وجود رهبر خرج کرد ،آن هم خرج غیرضروری، چون این کار تبعات خیلی بدی خواهد داشت.

بیشتر توضیح بدهید!

ببینید! اینکه رییس قوه مقننه برای پیگیری مصوبات و اجرای قانون به رهبر نامه بنویسد نشان می دهد فرد قدرت مجلس را نمی داند و معنی در راس امور بودن را نفهمیده و خودمان با این کارها داریم قدرت مجلس را زیر سوال می بریم.

رییس مجلس هفتم اخیرا بار دیگر حمایت رهبر انقلاب را سند افتخار مجلس هفتم دانسته بود . نظر شما در این خصوص چیست؟

تا جایی که من می دانم حمایت رهبر انقلاب به خاطر ایستادگی مجلس در بحث هسته ای بود ، ضمن اینکه رهبری در جایگاهی هستند که نوعا از نهادهای مختلف همواره دفاع کرده اند و این تنها مشی ایشان نیست بلکه سیره امام راحل نیز اینگونه بود. بنابراین حمایت های رهبر را نباید به معنای ایجاد مانع در راه نقد سازنده بدانیم چون اگر نقد سازنده را کنار بگذاریم همین حمایت های کلی ایشان را نیز از دست می دهیم.

بهترین مصوبه مجلس هفتم از نظر شما؟

الزام دولت به از سرگیری غنی سازی اورانیوم وتوقف همکاری های داوطلبانه با آژانس و در عرصه فرهنگ هم طرح تسهیل ازدواج جوانان و ساماندهی مد و لباس و نیز دسترسی آزاد به اطلاعات از جمله مصوبات خوب مجلس هفتم بودند.

و بدترین مصوبه مجلس هفتم؟

خوشبختانه بدترین مصوبه مجلس به سرانجام نرسید و عده ای می خواستند تحت عنوان "تجمیع انتخابات" چند ماه به عمر مجلس هفتم اضافه کنند و من هم همان زمان تهدید کردم که اگر این مصوبه به حالت قانون درآید استعفا خواهم داد و قطعا اگر این اتفاق می افتاد استعفا می دادم چون این مصوبه به مجلس لطمه می زدو از این بدتر اصرار مجلس بر تصویب این طرح بود. هر چند به نظر من اگر مجلس خوب هدایت و مدیریت می شد آن زشتی به کام مجلس نمی ماند!

به نظر شما مجلس هفتم در چه زمینه هایی کوتاهی کرد؟

دوست داشتم شاهد این گرانی ها نباشیم. به هر حال زندگی امن اقتصادی از حقوق مردم است ، اما مجلس هفتم برخلاف شعارها نتوانست در این رابطه کار انجام دهد، هر چند بخشی از این ناکامی ها به نحوه تعامل دولت با مجلس برمی گشت و البته چون مجلس در راس امور است نباید اجازه می داد مصوبات ، ناقص اجرا شود یا اجرا نشود!

آقای دکتر افروغ، آیا حقیقتا مجلس هفتم در راس امور بود یا خیر؟

به آن صورت مطلوب که مد نظر باشد ، خیر. البته در 2 سال اول مجلس هفتم واقعاً مثال زدنی بود و با مجالس قبلی اصلا قابل قیاس نبود اما این روند در 2 سال آخر روز به روز افت کرد.

آیا همسو بودن دولت و مجلس را علت افول مجلس می دانید؟

همسو بودن می توانست یک فرصت باشد اگر عده ای جایگاه خود را فراموش نمی کردند . اما همین فراموشی باعث شد آن فرصت به تهدید تبدیل شود. یعنی در 2 سال اول رابطه دولت و مجلس ،"فرصت" بود و در 2 سال بعد "تهدید"! من همنوایی دولت و مجلس را به صدا درآمدن ناقوس دیکتاتوری می دانم چون در مجلس هفتم همنوایی به معنای تعدیل شدن نظارت بود.در واقع وقتی همنوایی باشد ، نظارت وجود نخواهد داشت. البته تعامل سازنده به معنایی که رهبر معظم انقلاب نیز تاکید کرده اند را مفید می دانم.

توصیه شما به نمایندگان جدید مجلس چیست؟

توقع دارم وجه نظارتی مجلس فعال تر باشد و نمایندگان با حضور پر نشاط تر اجازه ندهند به جمهوریت نظام صدمه وارد شود و امیدوارم نمایندگان با عنایت به در راس امور بودن مجلس، نقادانه تر برخورد کنند و آرزو می کنم مجلس هشتم مستقل باشد و حرف خود را بزند نه حرفی را که از بیرون به او دیکته می شود. چون اگر کارنامه 2 سال آخر مجلس هفتم موفق بود شاهد این نبودیم که دو سوم نمایندگان آن رای نیاوردند و البته منظور من نمایندگانی است که خود را عرضه کردند اما مردم به آنها رای ندادند!

توصیه شما به هیات رییسه مجلس هشتم؟

وکلای ملت باشند و نه وکلای دولت و قطع نظر از فرایند شکل گیری باید هیات رییسه به جایگاه مجلس توجه کند و اجازه ندهد شأن مجلس پایین بیاید.

نظر شما درباره لابی گری در مجلس هفتم چیست؟

به جایگاه فهم و درک نماینده از قانون اساسی برمی گردد. رای مستقلانه ،عزت و شرف نمایندگی است. پذیرفته نیست کسی امروز چیزی را امضا کند و فردا آن را با لابی پس بگیرد ، چون برخی نمی دانند این تنها امضای آنها نیست بلکه امضای یک ملت است ،امضای بخشی از جامعه است، نباید برخی شرافت نمایندگی را تحت تاثیر لابی از دست بدهند.

مهم ترین خاطره شما از مجلس هفتم چه بود؟

وقتی که برغم فشارهایی که بر روی طرح ساماندهی مد و لباس وجود داشت و نمایندگان قصد مخالفت با طرح را داشتند با خواندن یک بیت شعر از حافظ باعث شدم مخالفان دیگر مخالفت جدی نداشته باشند.

آن بیت را به خاطر دارید چه بود؟

کس نگوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد و یاران را چه شد؟

بدترین خاطره شما از مجلس هفتم؟

مجلس هفتم برای من پر از خاطره تلخ بود. زمانی که برخی اصولگرایان تصمیم گرفتند در تعامل یک سویه با دولت طرح تسهیل ازدواج جوانان را از دستور کار خارج کنند اما خوشبختانه نتوانستند بیش از 50 رای جمع کنند . در کل در 2 سال آخر مجلس با موج عظیمی از نامهربانی ها روبه رو بودم که یکی از آن موارد را می دانید.

سال گذشته در همین ایام ارتحال امام من مصاحبه ای انجام دادم درباره حق و مصلحت ، اما عده ای به اصطلاح مدافع ولایت که من با دید تردید به این موضوع می نگرم ،القائاتی را پراکنده کردند که گویا بنده ضدولایت فقیه هستم.

از اینکه در سال آخر رییس کمیسیون فرهنگی نشدید احساس بدی داشتید؟

خدا شاهد است که از رییس نشدن خوشحال شدم، چون فرصتی دست داد آثار خودم را مکتوب کنم و در همین مدت من 4 مجموعه از کتاب های 9 گانه ام را به انتشار درآوردم.

اگر زمان به عقب برگردد آیا باز هم در انتخابات مجلس هفتم شرکت می کردید؟

با تجربه حضور در این مجلس ،خیر! هیچ وقت شرکت نمی کردم اما اگر این تجربه را در نظر نگیریم شاید نامزد می شدم.

گفتگو از: اسماعیل سلطنت پور


 

نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


محمدرضا خاتمی: درباره مراسم خواستگاری دخترم دروغ گفتند

عصرایران - محمدرضا خاتمی و زهرا اشراقی درباره ازدواج دخترشان با پسر خرازی و اخباری که در این باره در برخی رسانه ها منتشر شده است ، توضیحاتی دادند.
به گزارش عصرایران ، آنان در گفت و گو با "رویش" ، ضمن تکذیب برگزاری مراسم عروسی آنچنانی برای فرزندشان ، درباره مراسم ازدواج پسر احمدی نژاد و دختر رحیم مشایی ، عروسی فرزند سیدمحمد خاتمی ، نوه های امام و فرزندان هاشمی رفسنجانی نیز اظهار نظر کردند:

آقای خاتمی ! سایتهای مختلف نوشتند که شما برای عروسی دخترتان خیلی خرج کرده اید ،درست است؟

دکتر خاتمی: والا ما خرج نکرده ایم ،خانواده داماد خرج کرده اند! ما از سیاست یاد گرفته ایم  جایی نخوابیم که آب زیرمان برود!
بنابراین در مجلس عروسیمان همه بودند. از چپ ترین تا راست ترین حضور داشتند.
از بیت رهبری ،مسئولین دولت آقای احمدی نژاد،آقای ناطق نوری (که من ارادت خاصی به ایشان دارم واز دوستان خوب ما هستند)،روحانیون،دانشگاهیان،مشارکتی ها ،مؤتلفه و...در این عروسی حضور داشتند.

ما خیلی آشکار وشفاف مراسم مان را برگزار کردیم و همه کسانی که در آن مراسم بودند شهادت می دهند که یک مراسم معمولی در سطح شأن خانوادگی ما بود.اما هم ما خانواده بزرگی داریم ، هم آقای خرازی. در نتیجه تعداد زیاد بود ، اما مراسمی که برگزار شد معمولی بود.

عروسی پسر آقای احمدی نژاد با دختر آقای مشایی که به تازگی برگزار شد، بسیار ساده ودور از هر تکلفی بود که شبهه ساز باشد. ولی شما این کار را نکردید.

خانم اشراقی: آقای احمدی نژاد رئیس جمهور هستند و من هم اگر رئیس جمهور بودم ،همین کار را می کردم، اما قطعاُ اجازه نمی دادم که این مراسم از اخبار پخش شود.

عروسی دختر آقای رفسنجانی به همین سادگی برگزار شد.عروسی نوه های امام (ره) ودختر آقای خاتمی از این ساده تر بود،با توجه به اینکه هیچ کدام را در تلویزیون نشان ندادند. ضمناً اگر آقای احمدی نژاد که با شعار سادگی وساده زیستی آمده اند، کاری غیر ازاین می کردند ، جای حرف وبحث داشت.

تازه ما هم خرج عروسی را ندادیم.ولی اگر می دادیم از پول پزشکی شوهرم بود نه ریاست جمهوری.

چه ایرادی دارد مردم ببینند مراسم عروسی پسر رئیس جمهورشان ساده برگزار شده؟

دکتر خاتمی: ایرادی ندارد،اصولاُولیمه دادن، جشن گرفتن وخانواده ها را دور هم جمع کردن که چیز بدی نیست.اما من فکر می کنم یک سری اصول و آرمانهایی وجود دارد که در موردشان بد تبلیغ کرده ایم. اسراف وتجمل امری ناپسند است، اما صله رحم ودور هم جمع شدن و ولیمه دادن چیز بدی نیست.

پس در عروسی دختر شما تجملات نبوده؟

دکتر خاتمی: به هیچ وجه نبود. همان طور که گفتم ، از همه جناح ها و گروه ها در عروسی دخترم حضور داشتند و از نزدیک این مساله را دیدند . اما سر و صدایی که شد ، بیشتر مربوط به مراسم خواستگاری بودکه در ان 15 - 16 نفر از خانم های دو خانواده در خانه مادر خانم اشراقی جمع شدند.

این مراسم به مراتب ساده تر از مراسم عروسی بود اما گفتند ماشین های دولتی ردیف شده بودند که بعداً هم معلوم شد ماشین ها مال کس دیگری بوده . آنهایی که این خبر را به سایت ها داده بودند ، مستقیم و غیر مستقیم از من عذرخواهی کردند اما انصاف این را نداشتند که واقعیت را در همان سایت ها علنی بنویسند .

در این ازدواج ها که به اصطلاح ازدواج سیاسی وحزبی نامیده می شود ،روابط عاطفی بین یک زوج چه نقشی دارد؟مثلاُدختر شما علاقه مند بود با پسر آقای خرازی ازدواج کند یا این که نه،به تکلیف خانوادگی وسیاسی این دو نفر زیر یک سقف رفتند؟

خانم اشراقی: ارتباط ما با خانواده آقای خرازی به سیاست ربطی ندارد. ایشان دوست چندین ساله ما هستند و بچه های ما با هم بزرگ شده اند.من می توانم به جرأت بگویم پسرآقای خرازی خیلی عاشق فاطمه بود .منتهی من دوست نداشتم دخترم در سن پایین ازدواج کند و می گفتم باید درسش تمام شود. اصلاُ هم دوست نداشتم که دخترم بگوید این پسرتحصیلاتش خوب است،از لحاظ مالی وضعیت مناسبی دارد و به همین خاطر قبول می کنم.دوست داشتم دخترم با عشق ازدواج کند، چون خیلی به این موضوع علاقه دارم.

این اتفاق افتاد و دخترم با عشق وعلاقه ازدواج کرد و گرنه من محال بود اجاره بدهم سرسفره عقد بنشیند.

دکترخاتمی: فاطمه خواستگارهای زیادی داشت از جمله فرزندان کسانی که از ل