عصرایران - مهمان شب گذشته برنامه تلویزیونی مثلث شیشه ای ، مهندس مهدی چمران ، عضو شورای شهر تهران بود.
او در این گفت وگو درباره برادرش ناگفته های جالبی را مطرح کرد و همچنین به سوالات رضا رشید پور ، مجری این برنامه در باره تصمیمات اخیر شورای اسلامی شهر تهران نیز پاسخ گفت که در زیر می آید:
چمران:سلام عليكم شب شما و همه بينندگان انشاالله كه بخير باشد.
رشید پور: بسيار سپاسگزارم خيلي لطف كرديد. شما در قاب تصوير، همينطور در قاب عكس، شخصيت خيلي آرام با متانت كلام و يك چهره پرانرژي را به ثبت مي رسانيد اين باعث مي شود كه خبرها و چالش هايي كه مربوط به شما است با نرمش بيشتري دنبال كنيم. من قبل از اينكه وارد شخصيت آقاي دكتر چمران نازنين بشويم مي خواهم از شما ابتداي برنامه مجوز بگيريم كه در بخشي از برنامه به نقد خود آقاي مهندس چمران هم بپردازيم، مي شود؟
*اگر چيزي براي نقد داشته باشيد در خدمتتان هستم.
-اگر مثلث شيشه اي چيزي براي نقد نداشته باشد تعطيل ميشود.
*چون مثلث نمي تواند شيشه اي باشد، چون بايد هرم باشد. چون بايد حجم داشته باشد.
-خوب اگر هرم باشد كه مي شود هرم؟
*بله مثلث شيشه اي ، چون مثلث از سه خط تشكيل شده و خط هم حجم ندارد ،شيشه حجم دارد بنابراين خود مثلث شيشه اي را مي شود نقد كرد.
-چه ايرادي دارد، هم نقد كنيم و هم نقد بشنويم. اين چيزي كه گفتيد نشان مي دهد كه ذهن يك مهندس هميشه پويا است، يعني نقد خيلي جالبي بود كه من تاحالا نشنيده بودم كه به اسم برنامه اينطوري نقد شود. انشاالله شما هم به من اجازه مي دهيد به همين دقت و ريزبيني شما را نقد كنم.
منتها قبل از آنكه وارد آن فضا شويم من يك دستنوشته اي مي خوانم، البته دستنوشته نيست برگرفته از يك دستنوشته از شهيد بزرگوار دكتر چمران است، بعد از همين دستنوشته گفتگو را در باب شخصيت اين بزرگوار آغاز خواهيم كرد. زيبا نوشتند.

"اي قلب ! من اين لحظات آخرين را تحمل كن به شما قول ميدهم كه پس از چند لحظه همه شما، اعضا و جوارح در استراحتي عميق وابدي آرامش بيابيد"
در جايي ديگري نوشته اند كه"زيباترين لحظات حياتم اوقاتي بود كه كاملا يقين داشتم در آغوش مرگ فرو مي روم. و هيچ انتظاري از كسي نداشتم و هيچ آرزويي در سر نمي پروراندم. ستارگان آسمان در آن شب صاف، زيبا و انقدر دل انگيز بودند كه كمتر نظير آن را ديده بودم ، از اعماق آسمان بلند در دامان سكوت كهكشاني ، چه زمزمه هاي اسرار آميزي شنيدم."
اين دو دستنوشته كوتاه به من نشان مي دهد كه آقاي دكتر چمران از اين آرامش ابدي استقبال هم مي كردند، چون تصديق ميكنند كه زيباترين لحظات حياتم اوقاتي بود كه كاملا يقين داشت در آغوش مرگ فرو مي رود.

*اگر اجازه بفرماييد آن دستنوشته اول به قلبش خطاب مي كند، البته بقيه اش اينجا نيست ، من دارم. بعد به چشمش بعد به دستانش بعد مي گويد آبروي من را حفظ كن و در پايان مي گويد ميخواهم رقص من در برابر مرگ زيبا باشد اين آخرين دستنوشته هاي دكتر چمران است، در حالي كه از جاده اهواز سوسنگرد به طرف دهلاويه محل شهادت مي رفت در اتومبيل نگاشته و لرزش اتومبيل درست و به خوبي در خطوط احساس ميشود.
-آن دستنوشته را اينجا داريد؟
*دستنوشته را چاپ شده اش را دارم ولي بقيه دست نوشته ها را دارم چون تكه هاي كاغذ خاصي بود و نمي خواستم به خاطر آن هويت تاريخي اش همراه بياورم.
در جيب لباسش گذاشته بود و وقتي به شهادت رسيد، دوستاني كه انجا بودند لباس او را به عنوان تبرك تكه تكه كردند و بردند و اين دو جيب را به من دادند كه يك خودكار، يك قران كوچك و اين دستنگاشته هاي بسيار زيبا بود كه شايد لحظاتي، همين كه مي گويد چند لحظه بعد به شما آرامش ابدي مي دهم، لحظاتي قبل از شهادت خودش و قبل از اينكه به دهلاوي برسد نگاشته و در جيب به عنوان آخرين يادگارش گذاشته بود.
-چه چيزي بايد در درون آدم باشد كه خودش بنويسد من دارم به آغوش مرگ فرو مي روم و آرامش ابدي، من گمان مي كنم كه خيلي مردانگي مي خواهد خيلي سخت است.
*بله، من خودم نمي دانم،درك نمي كنم، نمي فهمم چون اين مسائلي نيست كه آدم راحت درك كند كه شهيدي به سوي شهادت مي رود و مي نويسد من آخرين لحظات زندگي ام است به پاهايش مي گويد ديگر شما را اذيت نمي كنم، آزار نمي دهم، خسته تان نمي كنم به بدنش مي گويد شما را بي خوابي نمي دهم ، به چشمانش مي گويد تيزبين و دقيق باشيد به دستانش مي گويد قوي و توانمند باشيد ؛ چون مي خواهم اين رقص من در برابر مرگ زيبا باشد.
-اين يك خصلت جاودانه در ذات ادمهايي است كه به اسطوره تبديل مي شوند، هرچند وقتي صحبت از اسطوره مي كنيد نمي توانيم مقياس هاي زندگي اين آدمهاي بزرگ را تطبيق بدهيد با زندگي امروز، و شايد اين باعث ميشود كه ما فاصله بگيريم با آن فرهنگ ناب،اما در هر صورت يك خورده جاي حساب و كتاب است، كه وقتي ميخواهيم در روزگار امروز يك هزار توماني خرج كنيم در ذهنمان دو هزار بار حساب كتاب مي كنيم، چطور مي شود آدمي با اين آرامش از رفتن به آغوش مرگ صحبت كند؟
شايد ربط داشته باشد به سوالي كه ميخواهيم امشب از شما بپرسيم،و شما هم اگر اهل انديشه هستيد از زاويه اي به ما كمك كنيد ،گفتم كه امشب ميخواهيم زاويه هاي ناشناخته اي از زندگي دكتر چمران را به شما نشان دهيم، به عنوان مثال اين اثري كه البته اصل نيست و چاپ شده است، يك نقاشي خيلي زيبا است.
*البته من توضيح مي دهم كروكي كوچكي كرده بعد كشيده، اندازه اش بزرگتر است حدود پنجاه در هفتاد، زير كروكي نوشته خروش شهيد،يعني يك اسب نمي خواسته بكشد به عنوان خروش شهيد اين نقاشي را مطرح كرد.
-ياد اين شعر زيبا افتادم كه مرا اسب سفيدي بود روزي ، شهادت را اميدي بود روزي ، كه در اين اثر نقاشي خيلي زيباست. شايد كمتر از دوستان خوب من، مخصوصا دختر و پسرها كه جوانتر هستند مي دانستند كه دكتر چمران نقاش هم بوده، و سر ذوق گاهي اوقات قلمش را روي بوم سفيد رنگ به رقص در مي آورده، همينطور كه از رقص زيبا در مقابل مرگ صحبت كرده.
*اين نقاشي را به عنوان "يخروجهم من الظلمات الي النور" نامگذاري كرده خودش، يك انسان كاملا ايروديناميك به اصطلاح كه از درون ظلمات به نور عروج مي كند و بالا مي رود.
-خيلي خوب است، من اينجوري اثرها را نشان بدهم شما توضيح بدهيد در موردش. اين هم اثر ديگري از شهيد دكتر چمران است.
* اين تخلص خودش را در نوشته ها و اشعاري كه داشته به شمع تخلص مي كرده، بعد زير اين نقاشي نوشته ميخواهم شمع باشم و بسوزم و دنيا را روشن كنم و ظلمت را فراري دهم البته يكي از زيباترين نقاشي هاي اوست.
-حرفه اي كه نقاشي را دنبال نمي كردند؟
*چرا ايشان به طور كلي خطاطي، نقاشي، عكاسي حتي عكاسي كه در تاريكخانه كار مي كرد و كارهاي هنري انجام مي داد.اين نقاشي ها را زماني كه وزير دفاع در ايران بوده بعد از نيمه هاي شب كشيده .
-يعني در خلوت نيمه شب
*بله، بعد از يازده و دوازده شب تازه اين نقاشي ها را ترسيم كرده.
-من در عين حال كه اين اثرهاي نقاشي زيبا از دكتر چمران را داريم تماشا مي كنيم ميگويم كه مراسم دعاي پرفيض كميل فردا از محل دهلاويه براي شما به همين مناسبت پخش خواهد شد از شبكه پنج تلويزيون كه اميدوارم اهالي دل ، ما را هم دعا بفرمايند در عين حال كه از تلويزيون تماشا ميكنند يا در انجا حضور دارند.*اين نقاشي انفجار قلب است، دكتر چمران خيلي زجر و درد و ناراحتي كشيده بود و گاهي اوقات مي گفت قلبم به حالت انفجار رسيده و اين قلب اوست كه انفجار يك قلب پردرد و رنج است و آن نقاشي قبلي هم انفجار نور بود و سقوط بت ها كه خانه كعبه را نشان داد.
-بسيار خوب باز آثار ديگري است كه لابلاي برنامه به شما نشان خواهم داد . آقاي مهندس چمران شخصيت هاي كمي ، هم سابقه نظامي داشته باشد و هم علايق و ذوق اينجوري فرهنگي و هنري يافت ميشود در تاريخ ما، شايد يك نمونه ي ديگرش سيد شهداي اهل قلم شهيد آويني نازنين باشد، مي خواهم از اشتراكات تفكر دكتر چمران با دكتر مرتضي آويني بپرسم ، يك جايي هم در سخنراني تان ،كه امروز به خاطر تحقيق برنامه فيلمش را تماشا ميكردم، از تاثير پذيري دكتر چمران از برخي از صحبت هاي دكتر شريعتي صحبت كرديد كه هر دو بعد را مي خواهم در برنامه امشب كوتاه براي ما توضيح بفرماييد.
*شهيد آويني اتفاقا هم دانشكده اي خود من بوده، منتها در سالهاي بعد از اينكه من از دانشكده فارغ التحصيل ميشدم او پاي به دانشگاه گذاشت و رشته معماري را خواند.
بنابراين آن احساسات ،عواطف هنري و آن نرمش دقيقا در خودش داشت و دكتر چمران هم همينطور،منتها شهيد آويني در جبهه جنگ شجاعانه و گستاخانه به پيش مي آمد براي انجام كار هنري خودش، شهيد دكتر چمران هم براي كار هنري خودش پيش مي آمد، يعني اتفاقا آن چيزي كه همراه خودش از تهران برد، يك دوربين كاملا حرفه اي بود، براي اينكه عكس بگيرند.
بسيار جالب است كه اين دوربين بعد از شهادتش به دست يك آقايي افتاده بود و يك حوادث عجيب و غريبي پيش آمد بعد به دست من رسيد، و يكي از زيباترين عكسهاي شهيد چمران را در اين دوربين ديدم كه فرزند امام و موسي صدر در خانه خودشان، و خانه خاله شان از دكتر چمران گرفته بود و چاپ هم نشده بود و آن فردي كه دوربين به دستش رسيده بود، اين را چاپ كرده و ديد دوربين عكس هاي دكتر چمران است، در اهواز يك نصف شبي آمد و به من داد،دوربين را به جبهه برده بود به خاطر تصوير كشيدن مسائل هنري و ليكن كار اصلي او دفاع از خاك و ميهن و جنگيدن و بويژه مديريت كردن يك سيستم جنگ نويني بود كه به ملت ما، مردم ما، رزمندگان ما و حتي متخصصين جنگ ما ارائه داد، كه بعدا همان سيستم ديديد پياده شد و به موفقيت انجاميد به عنوان يك فرمانده نظامي، در ارتباط با دكتر شريعتي آنها همديگر را نديده بودند،ارتباطي هم با هم نداشتند ولي با كتابهاي دكتر شريعتي آشنا بود و بسيار علاقه داشت، دو تا عكس از او است كه در سنگرهاي مقابل اسرائيل در بالاي ارتفاعاتي به نام تل مسعود و تل شلعبون در نزديكي بيت الجبيل مرز اسرائيل و لبنان است نشسته است در نور شب كتاب كوير دكتر شريعتي براي اولين بار به دستش رسيده و مي خواند.
ما يك تنديسي از همين عكسي كه داشتيم توسط يكي از هنرمندان ساختيم و در خانه پدري مان كه در منطقه بازار است ميدان حضرت سيداسماعيل و يا چاله ميدان آن خانه حفظ شده و انشاالله در پنجم تير افتتاح خواهد شد تنديس زيبايي از همان حالت در حالي كه دكترچمران مشغول مطالعه كتاب كوير در سنگر است.
-من اتفاقا مي خواستم بگويم اين دو كتابهايي كه به قلم دكتر چمران است : خدا بود و ديگر هيچ نبود و نيايش هاي شهيد مصطفي چمران كه من قبلا اين كتاب خدا بود و ديگر هيچ نبود را مي خواندم مي ديدم كه خيلي اين تاثير پذيري فكري از دكتر شريعتي در ذهن دكتر چمران وجود داشته،شما ترجيح مي دهيد من از اين كتاب چند جمله اي بخوانم يا شما از دستنوشته هاي برادر بزرگوارتان بخوانيد.
*فرق نمي كند، شما هم بخوانيد منتها شما بحثي از آرزو كرديد، من بلافاصله دست نگاشته اي از شهيد چمران را پيدا كردم است در اين نمونه برايتان بخوانم كه چه آرزوها چه مي تواند باشد.
اجازه بدهيد بخوانم و توضيح هم ندهم : خدايا، بگذار كه نمونه ي خوبي باشم، بگذار كه سمبل عشق و محبت باشم، بگذار كه مظهر ايثار و فداكاري باشم، بگذار معياري خدايي باشم كه جز خواسته تو عمل نكنم، جز به اراده تو تسليم نشوم ، جز سوختن در راه تو پاداش نخواهم ، جز غم و درد پناهگاهي نداشته باشم، جز قلب مجروح انيسي نداشته باشم. حالا طولاني است از بقيه اش مي گذرم.
- اين متنش را در دسامبر 1975 نوشتند: آمده ام با ديده اشك آلود، قلبي خونين و روحي مايوس تا از روي حقيقتي پرده برگيريم. حقيقتي دردناك و كشنده كه تا اعماق استخوان هايم را مي سوزاند و آسمان روح ام را مكدر مي كند و پوچي دنيا را نمايان مي سازد. واي به وقتي كه انقلابي از جان گذشته اي سخن از پوچي بگويد و به ياس فلسفي دچار شود، هستند كساني كه جز به مصالح خود نمي انديشند و احساس آنها از ابعاد حجمشان تجاوز نمي كند، از روي ضعف، شكست و تنبلي به پوچي مي رسند، زيرا خودشان پوچ هستند و جز به مصالح خود به چيز ديگري فكر نمي كنند لذا افكارشان نيز دچار پوچي مي شود.
-من اجازه مي خواهم كه باز دقايقي را شاعرانه سپري كنيم در مورد دكتر چمران بعد بپردازيم به آن بخش پرحرارت اجتماعي با حضور رييس شوراي شهر.يك چيزي مي گويم به دوستان جوانم البته مي دانم يك خستگي ناشي از مدرنيته است، چرا؟ براي اينكه بعضي اوقات احساس ميكنيم كه اولين نشانه مدرنيته اين است كه آدم از اصالت هاي مذهبي خودش فاصله بگيريد،خيلي بي تعارف بگوييم خيلي از ما نماز نمي خوانيم براي اينكه بگوييم ما با كلاس هستيم، با پرستيژ هستيم.
مخصوصا دوستان جوانترم به همين خاطر نماز نمي خوانيم و اين نماز نخواندن بين ما و خداي خودمان فاصله مي اندازد، من نمي گويم كسي كه نماز نمي خواند خدا را اصلا دوست ندارد، شايد هم دوست دارد ولي تو با كسي كه دوستش داري اگر حرف نزني كم کم اين قهر و فاصله زيادتر ميشود.
يك چيزي اينجا ديدم در آلبوم دكتر چمران گفتم براي دوستان جوانترم بخوانم خيلي زيباست. ايشان نوشته است نمازهايت را عاشقانه بخوان حتي اگر خسته اي يا حوصله نداري، قبلش فكر كن چرا داري نماز مي خواني و با چه كسي قرار ملاقات داري؟
آن وقت كم كم لذت ميبري از كلماتي كه در تمام عمر داري تكرارشان ميكني ولي از تكرارشان لذت مي بري. تكرار هيچ چيز جز نماز در دنيا قشنگ نيست . يك عكسي هم اينجا است دكتر چمران به اتفاق عده اي در كنار سنگر در حال نماز خواندن هستند، من اين عكس را نشان مي دهم آقاي مهندس چمران هم يك توضيحي مي دهند.
*البته اين عكس متاسفانه كامل نيست، كاملش خيلي زيباتر است در منطقه اي به نام عباسيه اين طرف كرخه كور ما بوديم كه رودخانه ي خيلي كوچك ، آن طرف هم دشمن بود.
زير آتش گلوله و خمپاره هاي دشمن كه تمام ديواره هاي كاگلي خانه خراب شده، درست به تاسي از ظهر عاشوراي امام حسين (ع) سرور شهيدان تعدادي از بچه ها رفتند روي ديوارها ايستادند، كشيك مي دهند و حفاظت مي كنند واين دوستان با دكتر چمران ايستادند نماز ظهرشان را به جماعت ميخوانند.
-زنده باشيد اميدوارم كه واقعا نمازهاي را عاشقانه و با دقت بخوانيم و آخرين جمله اش خيلي قشنگ بود : تكرار هيچ چيز در دنيا جز نماز قشنگ نيست . الا بذكر الطمئن القلوب وقتي فكر خدا و ياد خدا را ميكني خيلي لذت و آرامش مي دهد.يك دستنوشته اي را هم آقاي مهندس چمران مي خوانند با اين دستنوشته بخش تحليل شاعرانه شخصيت دكتر چمران را به پايان مي رسانيم تا چند سوال چالشي اجتماعي شهري از آقاي مهندس بپرسيم.
اين دستنوشته را خوب گوش كنيد تا يك بخشي پخش شود برگرديم وارد پروژه ي جديدي از گفتگوي امشب شويم
خدايا، خدايا به هركه دل بستم تو دلم را شكستي، عشق هركس را به دل گرفتم تو او را از من گرفتي ، هركجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم تو يكباره همه را برهم زدي، در ميدان طوفان هاي وحشت زاي حوادث رهايم نمودي تا هيچ آرزوي در دل نپرورم و به هيچ چيزي اميد نداشته باشم خدايا ، تو اينچنين كردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم و جز تو به چيزي يا كسي اميد نبندم و جز در سايه توكل به تو آرامش و امنيت احساس نكنم، خدايا تو را بر همه اين نعمت ها شكر مي كنم.من فكر مي كنم ما هم بايستي به همه نعمتهاي خدادادي اينگونه شكر كنيم انشاالله.
-اين نواي دلنشين با تصاوير و صحبتهايي كه پخش شد حسن ختام زيبايي باشد در مورد گفتگو شخصيت آقاي دكتر چمران نازنين كه دست نوشته هاي او بعد معنوي و روحي و عاشقانه و هنري او در چنين روزهايي بايد مورد تحليل بيشتر قرار بگيرد ، ما هم به سهم و نوبت خودمان بخشي از برنامه را به اين قضيه اختصاص داديم. الان مستقيم مي رويم سراغ خود آقاي مهندس چمران، چند سال كوچكتر هستيد از آقاي دكتر چمران هستيد؟
*نه سال
-انشاالله كه سايه شما مستدام باشد. بزرگترين اشتراك شما با دكتر چمران چيست؟
*بزرگترين اشتراك از نظر ظاهري و قاعدتا برادري است، اشتراك مهمي است.
- من از آن مهمتر مي خواهم اشتراك فكري، اشتراك هنري يا ذوقي يا چيزي در اين مايه ها را از شما بدانم.
*اشتراك برادري بسياري اشتراكات ديگري مي آورد بنابراين تفكر در زمينه هاي مختلف و آن نزديكي ها و قرابت ها و هم فكري ها قاعدتا به دنبال همين برادري مي تواند به وجود آورد.
-پس شما يك حجم عظيمي از اشتراكات را مطرح مي كنيد.
*من بسيار بسيار خودم را كوچكتر از آن مي دانم كه بتوانم واقعا اشتراكاتي با اين روح بزرگ، با اين شخصيت والاي انساني را بتوانم برشمرم و اصولا خودم را در آن جايگاه نمي توانم ببينم.
-بزرگترين اختلافتان با دكتر چمران در چيست؟
*قاعدتا آن قدرت و توانمندي، آن ذهن خلاق، آن نبوغ، نبوغي كه در علم بخصوص رياضيات و هندسه و فيزيك، يك دانشمند بزرگ هسته اي در دنيا آن هم امريكا دانشگاه بركلي كسي هم پاي او نباشد و همين كتاب خدا بود وديگر هيچ ، مي خوانيم كه مي گويد خاك پاي من هم آنها به حساب نمي آينداين خيلي تفاوت داشت با اوني كه من بودم.
-پس بزرگترين اختلاف را در سطح علمي مي دانيد؟
*بحث عرفاني هم همينطور است، يعني اصولا بسياري از آن روحيات و مسائل و درك آن تفكر و بينش براي شخص من قابل درك نيست، انچنان بزرگ است، كه ميخوانم لذت مي برم مي فهمم ولي درك عملي اش برايم بسيار مهم است.