* آقاي دكتر! ما ميخواهيم وارد بحث 18 تير سال 78 شويم. از اينجا به بعد شما حوادث آن سال را روايت كنيد و اينكه آيا اصلا حوادث آن سال يك كار برنامه ريزي شده بود و يا يك واقعه عادي كه دامنه دار شد؟
موافقيم به داخل برگرديد، ما كه نشستيم مي خوريم واي بحال شما. البته چيز عجيبتر اين بود كه ايشان در قضيه تعطيلي روزنامه توس كه اتفاقا تجمعي شبانه در داخل كوي اتفاق افتاد که همين آقاي ف- ش هم يكي از فعالين آن بود آقاي سليماني معاونت دانشجويي وقت دانشگاه تهران بجاي آرامش كوي ، اطلاعيه داد و از آنها رسما حمايت كرد. بعد از اين كم كم نيروي انتظامي شروع كرد به هدايت دانشجويان به داخل كوي كه در همين زمان يكي از افراد نيروي انتظامي به دست دانشجويان گرفتار شد كه با پا درمياني آقاي كوهي(مسوول كوي) آزاد شد اما كم كم شرايط به سمتي رفت كه التهاب افزايش يافت و به تخريب ماشين ها و مهد كودك روبروي كوي و آرايشگاه و... رسيد.
* مصطفي تاجزاده، معاون سياسي وزارت كشور وقت
جواب این است که بله، ما چنین هجوم غیرانسانی و ناموجهی را به دانشجویان کوی از ابتدای تأسیس دانشگاه تهران مشاهده نکرده بودیم. این حمله چنان تأثربرانگیز بود که هر کس که روزهای اول به کوی وارد شد و آثار ضرب و شتم را دید به شدت متأثر شد و گریست و باور نمیکرد که در جمهوری اسلامی کسی بتواند به دانشجوها به این شکل وحشیانه حمله کرده باشد و بعضی از دانشجویان را در حالت خواب و بیداری از طبقه دوم به حیاط کوی پرت کنند و موجب مجروح شدن تعداد قابلتوجهی از دانشجوها شود و روز بعد هم یک جریان پنهان اما شناخته شده، عزت ابراهیمنژاد را به قتل برساند و سپس آمران و مباشران آن تبرئه شوند و پس از مدتی مدعی، یعنی شاکی و متشاکی جایشان عوض شود. در این شرایط بزرگداشت این روز لازم است.
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
خيلي از نيروهاي پليس با سنگ و چوب مورد حمله قرار گرفتند، من احساس مي کردم اين اتفاقات مي افتد که بحران را تشديد کند. خويشتنداري مي داديم به نيروي انتظامي و دانشجويان که با هم درگير نشوند و خوشبختانه جزء درخشان ترين کارنامه امنيتي دولت بود و آن همه اتفاق گسترده رخ داد و نيروي انتظامي از يک طرف و دانشجويان از طرف ديگر کمک کردند که در نهايت حادثه به شکلي تمام شد که خونريزي اتفاق نيفتاد، کسي از نيروي انتظامي دست به اسلحه نبرد و مشکلي بر مشکلات افزوده نشد.
- يکي از مسائلي که شما به آن اشاره کرديد که مجموعه يي از تدابير به کار گرفته شود، برخورد با عوامل حمله اوليه به دانشجويان بود. آيا توانستيد با عوامل حمله اوليه به دانشجويان و کوي دانشگاه برخورد کنيد؟
در جلسه اولي که در شوراي عالي امنيت ملي تشکيل شد.
- در چه روزي؟
شنبه. يک روز بعد از حادثه، در آنجا آقاي خاتمي که رئيس شوراي عالي امنيت ملي بود در جمع اعضاي شورا اين را مصوب کردند که عوامل حادثه را شناسايي کنند و برخورد کنند. ماموريت کار به دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي واگذار شد، آقاي دکتر روحاني در خارج از کشور بودند. بعدازظهر روز شنبه آقاي ربيعي که مسوول دبيرخانه شورا بود با من تماس گرفت که در غيبت آقاي روحاني در وزارت کشور جلسات را تشکيل بدهيم و در دفتر شما تبادل نظر کنيم. من گفتم چون مسووليت بر عهده شما است و بهتر است در همان جا جلسات تشکيل شود، ما هم نمايندگان مان را مي فرستيم شما هم تصميم بگيريد. با اصرار ايشان جلسات در وزارت کشور و دفتر خود من تشکيل مي شد و خود من هم در اکثر جلسات حضور داشتم. در آنجا روي اصل تقبيح برخورد با دانشجويان و غيرقانوني بودن برخورد اوليه شب جمعه اجماع نظر بود.
- نظر فرمانده نيروي انتظامي چه بود؟
من فکر مي کنم نظر فرمانده نيروي انتظامي هم همين بود. آقاي علي لاريجاني که اکنون رئيس مجلس شده آن وقت عضو شوراي عالي امنيت ملي و عضو نسبتاً فعالي هم بود در جلسات مختلفي که در وزارت کشور براي تدبير امور تشکيل شد و در حقيقت بايد گفت جلسات دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي در وزارت کشور بود، آنجا از فرمانده نيروي انتظامي خواسته شد که هر کس را مقصر مي دانيد، معرفي کنيد. برخي ها را خودشان پيشنهاد دادند و کنار گذاشتند.
- سردار نظري هم جزء همين افراد بود؟
الان دقيقاً خاطرم نيست چون پيشنهادي که بعدها آقاي خاتمي روي آن تصميم گرفت به عنوان رئيس شوراي عالي امنيت ملي اين بود که فرمانده نيروي انتظامي پيشنهاد اين افراد را داده بود و شناسايي افراد از ناحيه خود آنها صورت گرفته بود.
- بحثي درباره استعفاي آقاي لطفيان مطرح شد چون يکي از مطالبات دانشجويان استعفاي آقاي لطفيان بود؟
بحث کناره گيري آقاي لطفيان بعد از حادثه کوي دانشگاه به تاخير افتاد. چون قبل از اين مساله بحث کنار رفتن آقاي لطفيان در وزارت کشور مطرح بود و جزء موضوعاتي بود که قبل از اين دنبال مي شد، وقتي اين حادثه کوي دانشگاه پيش آمد و يکي از مطالبات دانشجويان کنار رفتن آقاي لطفيان بود خب عملاً به تاخير افتاد و حتي اگر اين حادثه اتفاق نمي افتاد شايد روند کنار رفتن ايشان تسريع مي شد.
-يعني مطالبه استعفاي آقاي لطفيان توسط دانشجويان، باعث تثبيت ايشان شد؟
من نمي خواهم بگويم باعث تثبيت شد ولي در يک فضاي اينچنيني که درگيري عمومي دانشجويان وجود داشت فرمانده نيروي انتظامي تعويض نمي شود و مجموعه نظام به اين جمع بندي نرسيد. دليلش اين بود که در جلسات مختلف از اتفاقي که افتاده تبري مي جست. حتي در جلسه غيرعلني مجلس که فکر مي کنم روز يکشنبه تشکيل شد، آقاي لطفيان به گونه يي سخن گفت که در جريان حادثه نبوده است. علي ايحال تبري مي جست. وقتي که فرمانده نيروي انتظامي تبري مي جويد و حتي او و جانشينش سردار انصاري در جلسات دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي براي حل مشکل در اين شرايط نظام نمي توانست تصميم بگيرد اين را به خاطر فشارها کنار بگذارد. مي خواستند فضا آرام تر شود و بعد به صورت طبيعي کنار گذاشته شود.
-يعني بحث تغيير آقاي لطفيان پيش از اين مطرح شد؟
بله بحث هايي براي تعويض ايشان شده بود.
-پس شما حاضر نبوديد با ايشان کار کنيد؟
آقاي نوري که رفتند وزارت کشور، بحث واگذاري جانشيني فرماندهي کل قوا به آقاي نوري مطرح شده بود، آقاي نوري گفته بود با آقاي لطفيان و آقاي نقدي نمي توانم کاري با نيروي انتظامي انجام بدهم. من که رفتم وزارت کشور همين بحث مطرح بود که بودن آقاي نقدي و آقاي لطفيان ارتباط نيروي انتظامي را با وزارت کشور قطع مي کند.
خود من هم اين مساله را خدمت رهبري مطرح کردم و گفتم علي ايحال نيروي انتظامي بخواهد در تعامل با وزارت کشور باشد، اين مديريت نمي تواند تعامل را برقرار کند و ايشان هم پذيرفته بودند که تغييرات صورت بگيرد. اين حادثه که اتفاق افتاد، مدت زمان اندکي به تاخير افتاد، اما مجدداً رفتم، موضوع را دنبال کردم که منتهي شد به کنار رفتن آقاي لطفيان و آمدن آقاي قاليباف.
- بحثي مطرح مي شود به اين مضمون که مقام رهبري اختيارات را به شوراي عالي امنيت ملي تفويض مي کنند و ايشان به اعضاي شورا اختيار مي دهند که آنچه تصويب کنند، ايشان مي پذيرند؟
اين طبيعي است. چون شوراي عالي امنيت ملي مرتب از روساي قواي سه گانه و مسوولان عالي رتبه داخلي، سياست خارجي و نظامي است. اگر اين مجموعه که عقبه وسيع کارشناسي دارد روي يک موضوع به جمع بندي برسند و مصلحت بدانند براي امنيت ملي عدم يا وجودش را ضروري بدانند، قاعدتاً رهبري نظر اين جمع را قبول مي کنند. يعني بهترين جمع کارشناسي و مصلحت انديشي است. جمعي که امين و مورد اعتماد هستند. من اين مطلب را از زبان ايشان نشنيدم ولي منطقي است که جمعي با اين مشخصات به نتيجه يي مي رسد، رهبري به نظر آنها احترام بگذارند و بر همان اساس عمل شود.
- شما در آن بحثي که مربوط به اتخاذ سياست ها براي مهار بحران بود به موارد متعددي اشاره کرديد؛ يکي از آنها مذاکره همدلانه با دانشجويان بود. براي عملياتي کردن اين سياست روي چه افرادي تاکيد مي شد که مذاکره کنند. آيا اين افراد درون حاکميت بودند يا افراد بيرون از حاکميت مشمول اين تصميم شما شدند؟
اتفاقاً در جلسات ما عموماً بحث اين بود که دانشجويان که فرزند انقلاب و نظام هستند بدانند که نظام درصدد برخورد با آنها نيست. براي اينکه اين خواسته يا اين سياست به دانشجويان منعکس شود، کساني بيايند با دانشجويان سخن بگويند.
-مي توانيد اسم ببريد چه کساني بودند؟
مثلاً در وزارت کشور دو معاونت ما که درگير مستقيم مساله بودند، معاونت امنيتي و معاونت سياسي بودند. البته معاونت سياسي وزير کشور براساس مصوبه شوراي امنيت کشور مسوول کميته اقشاري شوراي امنيت کشور هم هست. يعني مسائل کارگري، مسائل دانشجويي و در کل مسائل صنفي در حوزه سياسي تدبير مي شود نه در حوزه امنيتي. چون برخورد با پديده هاي صنفي نمي تواند برخورد قهرآميز باشد.
فرض کنيد اگر کارگران به خاطر نرسيدن حقوق يا مسائل ديگري دست به اعتصاب بزنند، يک مطالبه صنفي مطرح مي شود، ضرورتاً نبايد با ابزارهاي انتظامي و امنيتي برخورد کرد. حوزه معاونت سياسي، نوعي پيشکسوتي و سعه صدري که دارد و آقاي تاج زاده که معاون سياسي وزير کشور بود، مسوول کميته دانشجويي و کميته کارگري شوراي امنيت کشور هم بود. ايشان بيشترين نقش را در ارتباط با دانشجويان برقرار کرد و توانست از عصبانيت و خشم دانشجويان کم کند. خارج از مجموعه دولت هم کساني که مي توانستند موثر باشند، راه باز گذاشته شد که بيايند صحبت کنند و در جهت آرامش با دانشجويان وارد بحث شوند.
خود آقاي دکتر معين نه به عنوان يک عنصر امنيتي و سياسي بلکه به عنوان وزير وزارتخانه يي که دانشجويان به نحوي خودشان را منتسب به وزارتخانه مي دانستند مي آمد و با آنها صحبت مي کرد. برخي چهره هاي سياسي و روزنامه نگاراني که دانشجويان روي آنها نظر مثبت داشتند، رفتند صحبت کردند، برخي از چهره هاي ملي- مذهبي براي اينکه به دانشجويان آرامش بدهند و خطرات تعارض با مجموعه نظام را به آنها گوشزد کنند، به کوي رفتند و با دانشجويان صحبت کردند.
-اما آقاي ناطق نوري در خاطراتش مي گويد که پيشنهاد مي دهد چند نفر از اعضاي نهضت و ملي- مذهبي ها را بگذارند سينه ديوار؟
نه بحث ملي- مذهبي ها نبود. البته من يک بار ديگر همين را گفتم حالا آقاي ناطق اين را در خاطراتش آورده که در جلسه يي نقل مي کند که آقاي وزير کشور گفت؛ اوضاع آرام شده، من گفتم نخير آرام نشده است. تا اينجا روايت درست است. اين بحث ها مطرح شد. من هم آنجا توضيح دادم که وقتي مي گويم آرامش برقرار شده يعني از بحران عبور کرده ايم، شايد در جاهايي چهار نفر پيدا شوند شعاري بدهند، ما ظرف چند روز آن را هم جمع مي کنيم، نيروي انتظامي با همکاري مديران سياسي بر اوضاع مسلط شده است و قضيه در حال اتمام است. آنجا آقاي ناطق نوري جمله يي گفته است که حالا خودش مطرح کرده است. من هم دوست ندارم از اين ادبيات استفاده کنم. بحث ملي - مذهبي ها نبود، آقاي ناطق گفت اگر چند نفر از «اينها» را سينه ديوار مي گذاشتند، اين اتفاق نمي افتاد و مساله دامنه پيدا نمي کرد. من گفتم اين رفتار، رفتاري نبود که مشکل را حل کند. ممکن بود براي کوتاه مدت حل شود اما مساله ريشه دارتر مي شد.
- ماجرا چه ربطي به ملي - مذهبي ها داشت که آقاي ناطق بحث «اينها» را مطرح مي کند؟
بحث ملي - مذهبي ها نبود. آنجا هم من نشنيدم که اسمي از ملي - مذهبي ها آمده باشد. آن گونه که من يادم هست، گفت از «اينها» يعني همين کساني که معترض هستند. حالا کسي هم خيلي گوش نکرد. اين حرف را ايشان زد، که حالا بگيريد و ببنديد.
عمدتاً از اينکه مسير به سمت حل مساله رفته رضايت وجود داشت اما اين نگراني وجود داشت که تنش و تشنج استمرار پيدا کند. من در آن جلسه معتقد بودم که غائله فروکش کرده.
- بحث استعفاي آقاي دکتر معين در آن شرايط موافقان و مخالفاني دارد. برخي معتقدند شرايط براي استعفا مهيا نبود و اين استعفا به تشديد بحران کمک کرد، برخي ديگر معتقدند که آن استعفا موجب شد خشم دانشجويان فروکش کند. بازتاب استعفاي آقاي معين در جلسات مسوولان نظام چه بود؟
آقاي معين مطمئناً در جهت مصلحت نظام تصميم گرفت. يعني من معتقدم انگيزه ايشان مصلحت نظام بود. اينکه ايشان استعفا داد از يک منظر کار ايشان براي آرام کردن دانشجويان موثر بود. همين که دانشجويان احساس کردند وزارتخانه يي که آنها با آن در ارتباط هستند و وزارتخانه متبوع شان محسوب مي شود، آنها را تنها نگذاشته و وزير مربوطه حاضر به استعفا شده است، اين ذهنيت تقابلي دانشجويان را از بين مي برد که دانشجويان در تقابل با کل مديريت کشور قرار نگيرند.
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
اعتماد- کيوان مهرگان : چند صباحي از غائله 18 تير نگذشته بود که محمد خاتمي رئيس جمهور اصلاحات جمع شهروندان همداني را براي يکي از تاريخي ترين سخنراني هاي خود برگزيد. خاتمي رئيس جمهور بي پروا گفت؛ «حادثه کوي دانشگاه تاوان کشف قتل هاي زنجيره يي بود.» از آن روز به بعد هر آن کس در پي يافتن سرنخي از عاملان و آمران قتل هاي پاييز 77 بود، به دنبال ارتباط با حادثه آفرينان تير 78 مي گشت. در اين فاصله تاريخ ايران حوادث گوناگوني را تجربه کرد که نظيرش بعد از انقلاب فقط به روزهاي پرالتهاب اوايل سال 60 برمي گردد. عبدالواحد موسوي لاري وزير کشور دولت خاتمي که بعد از وزارت 10ماهه عبدالله نوري از معاونت حقوقي و پارلماني رئيس جمهوري به برج بلند فاطمي رفت، اگرچه هر روز با غائله يي در گوشه يي از اطراف و اکناف ايران برخورد مي کرد اما شامگاه پنجشنبه خيابان کارگر شمالي و کوي دانشگاه تهران براي مديريت وي «مکان بحراني» ديگري بود. وزير کشور اصلاحات که تاکنون خيلي کم درباره آن روزها سخن گفته احساس متضادي درباره آن حوادث و آن روزها دارد. تلخي برخورد قهرآميز گروهي با دانشجويان - که در طول مصاحبه آنان را فرزندان نظام مي خواند - هنوز در خاطر او بود اما آنجا که پاي تدبير و مديريت براي مهار بحران به ميان مي آيد با افتخار از آن روزها ياد مي کند. وزير کشور اصلاحات، مديريت امنيتي و سياسي حادثه 18 تير تهران و 20 تير تبريز را يکي از درخشان ترين تدبيرهاي دولت و البته مجموعه تحت مديريتش مي داند. احساس رضايت موسوي لاري در سخنان خاتمي هم چند بار مورد تاکيد قرار گرفته، آنجا که خاتمي با غرور فرياد برآورد؛ ما بحران کوي دانشگاه را در حالي مديريت کرديم که يک گلوله از لوله اسلحه يي شليک نشد و «قطره يي خون» از دماغ کسي ريخته نشد. موسوي لاري بارها درخواست مصاحبه درباره نقاط پيدا و پنهان 18 تير را رد کرده است اما بحث هايي که در روزهاي پاياني مجلس هفتم درباره تبرئه يکي از متهمان اين حادثه مطرح شد، وزير کشور اصلاحات را ناگزير به شکست سکوت کرد.آنچه عبدالواحد موسوي لاري از روند برخورد تصميم گيران نظام در عالي ترين نهادهاي
سياسي - امنيتي نظام ارائه مي کند، همه آنچه اتفاق افتاده، نيست اما روايت ديگري از آن روزهاست.
---
- آقاي خاتمي در سخنراني معروف شان در همدان حادثه 18 تير را تاوان کشف قتل هاي زنجيره يي بيان کردند. اساساً چه رابطه يي بين اين دو حادثه وجود داشت؟
البته يکي از موضوعاتي که آن زمان براي من به طور جدي مطرح بود اين بود که ما به سمتي نرويم که روز ديگري به نام دانشجويان در تعارض با نظام جمهوري اسلامي به ثبت برسد. همه ما مي دانيم که حادثه 16 آذر که اتفاق افتاد، همه ساله اين روز به عنوان روز مقابله جريان دانشجويي با نظام پيش از انقلاب خودش را عرضه مي کرد.
وقتي حوادث 18 تير اتفاق افتاد، همه تلاشم اين بود که اين حادثه به گونه يي ختم بشود که نظام هزينه يي پرداخت نکند و دانشجويان هزينه يي بيشتر از آنچه پرداخت کرده بودند، پرداخت نکنند، مجموعه مديريت انتظامي و امنيتي کشور با دانشجويان درگير نشوند و دانشجو و دانشگاه در مقابل نيروي نظامي و انتظامي و امنيتي صف نکشند و روز 18 تير به نام دانشجويان مظلوم يا مورد بي احترامي قرار گرفته به ثبت نرسد و تمام تدابيري که به کار گرفته شد در طول سه يا چهار روزي که اين حادثه ادامه پيدا کرد، همين بود که اين رويارويي بين مسوولان امنيتي - سياسي و انتظامي نظام با دانشجويان به حداقل برسد.
- اين تصميم شما بود يا مجموعه نظام به اين سياست رسيده بود؟
اين تصميم کل نظام بود. من به عنوان وزير کشور پايبند به اين تصميم بودم. جلساتي که خود من اداره مي کردم و افرادي که در اين جلسات حضور داشتند، همين جهت گيري را داشتند که ما نگذاريم اين تعارض ها به اصطکاک کشيده شود و لذا توصيه هايي از طرف بزرگان نظام شده بود که با دانشجويان صحبت شود و به آنها آرامش بدهند و گفته شود که نظام از آنها حمايت مي کند و ما به عنوان دولت اصلاحات دنبال اين بوديم که مساله را به شکلي حل کنيم که اين کدورتي که به خاطر برخورد شب اول با دانشجويان بين مديريت کشور و آنها به وجود آمده بود را از بين ببريم. رفتن و صحبت کردن يکي از کارهاي ما بود. يادتان هست بعدازظهر همان روز رفتم و در بين دانشجويان و در مسجد کوي دانشگاه با دانشجويان صحبت کردم. آقايان تاج زاده، معين و بلنديان مرتب با دانشجويان در تماس بودند. همه حرف ما اين بود که نگذاريم شرايط به آن سمتي برود که اين اتفاق تلخ و ناگوار به عنوان تقابل جنبش دانشجويي و مجموعه مديريتي کشور خودنمايي کند، اما متاسفانه آن طرف قضيه موضوعي که براي خود ما لاينحل ماند و انتظار داشتيم بعدها روشن بشود، حادثه و ابعاد حادثه در همان لحظه وقوعش در کوي دانشگاه بود که آيا اين با يک پيش فرض اتفاق افتاده، عصبانيت بوده، عاملان هر حادثه حالا هر کسي مي خواهد باشد، اينها خواسته اند انتقام گيري بکنند يا نگران توسعه اين اعتراض ها به بسته شدن روزنامه سلام بودند و فکر مي کردند اگر برخورد محکمي در حد همين مرحله نکنند ممکن است جاهاي ديگر اعتراض بشود و موضوع توقيف شدن روزنامه سلام، بشود سوژه يي براي اعتراض به دستگاه قضايي و مجموعه تصميم گيرندگان در اين حوزه. علي ايحال انگيزه ها هرچه بود، ما تلاش مان چيز ديگري بود.
- آن بحث آقاي خاتمي در همدان چه بود؟
صحبت هاي آقاي خاتمي در همدان يک واقعيت در درون خودش داشت. آقاي خاتمي و ساير دوستان ما اين تلقي را داشتند که برخورد با دانشجويان صرفاً يک نوع انجام وظيفه از طرف نيروي انتظامي نبوده. چون نيروي انتظامي با خويشتنداري مي توانست زمينه يي را فراهم کند که اين اتفاق رخ ندهد. حمله به دانشجويان يا دانشجويان را از طبقه بالا پرت کردن به پايين، شکستن شيشه ها و پاره کردن کتاب ها و به هم ريختن اتاق ها، هيچ توجيهي نداشت. عاملان مساله با نوعي عصبانيت خارج از حيطه و حوزه وظايف انتظامي شان برخورد کردند و نوعي انتقام گيري در کارشان بود. حالا هر کسي بودند، چه لباس شخصي ها و چه عوامل نيروي انتظامي. آقاي خاتمي تلقي شان اين بود و تلقي درستي هم بود که برخورد اوليه با دانشجويان در شب حادثه يعني شب جمعه برخوردي انتقام جويانه بود، صرفاً برخورد عادي از طرف برخوردکنندگان نبود. اين تلقي رايج بود که آقاي خاتمي هم مطرح کردند، اما ما به عنوان وزارت کشور در همه اين مراحل تلاش مان بر اين متمرکز شد که نگذاريم حادثه ابعاد وسيع تري پيدا کند.
- چه مجموعه تدابيري در شوراي امنيت يا شوراي عالي امنيت ملي و وزارت کشور مورد بررسي قرار گرفت و چه تصميماتي براي مهار بحران اتخاذ شد؟
بحث هايي که ما داشتيم؛ اول عوامل برخورد با دانشجويان را شناسايي کنيم، دوم دامن نظام را از برخورد آنچناني با دانشجويان که فرزندان همين نظام بودند، پاک کنيم، سوم با دانشجويان همدلانه صحبت کنيم. افرادي که روي دانشجويان تاثيرگذار هستند و قدرت مفاهمه با دانشجويان دارند، به درون دانشگاه ها بروند و با دانشجويان مذاکره کنند تا آنها را آرام کنند.
چهارم صف دانشجويان را از آنهايي که بعدها و در روزهاي دوم و سوم وارد اين قضايا شدند و بسياري از تخريب ها توسط همين ها صورت گرفت و نه توسط دانشجويان، جدا کنيم. تلاش ما اين بود که هم به دانشجويان بفهمانيم مطالبات دانشجويي شان در دولت و مديريت اجرايي کشور گوش شنوا دارد و هم فضايي فراهم کنيم که مجموعه مديريتي کشور به جاي تقابل با دانشجويان با آنها همدلي کند و دانشجويان را اميدوار کند که مسوولان و مديران کشور در جهت رفع مشکلات و پاسخگويي صحيح به مطالبات آنها با دانشجويان همدل هستند. اين تماس ها، رفتن در جمع دانشجويان، آن صحبت هايي که در دولت شد، آن صحبت هايي که با آقاي دکتر معين و دوستان شان در وزارت آموزش در دانشگاه و جمع دانشجويان داشتند، مجموعاً براي اين مساله بود که دولت و مجموعه مديريتي کشور، مطالبات آنها را مطالبات خودشان مي دانند، صف دانشجويان را از صف کساني که شيشه مغازه ها را شکستند يا کارهاي ديگري انجام دادند، جدا تلقي مي کنيم و هنوز هم معتقديم خيلي از آن کارها، کار دانشجويان معترض نبود و جزء افتخارات دولت اصلاحات و مجموعه مديريتي کشور مي دانم که حادثه يي با آن ابعاد وسيع و با آن حجم گسترده حضور نيروهاي جوان، پرانرژي و فعال جامعه اتفاق افتاد و ما به تدبير توانستيم مسير را به سمتي هدايت کنيم که نيروي انتظامي دست به اسلحه نشود و براي ايجاد آرامش از قدرت اسلحه استفاده نکنيم، با اينکه در پاره يي موارد نيروي انتظامي هم مورد حمله قرار گرفت، يعني برخوردهايي در شب هاي دوم و سوم با ماموران نيروي انتظامي شد که خيلي تلخ بود.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
|
دیروز خبرنگار خبرگزاری ایسکا نیوز با حجه السلام والمسلمین هاشمی نژاد برادر شهید هاشمی نژاد مصاحبه ای کردند که از قرار ایشان هم راجع به اوضاع واحوال کشور و انتخابات ریاست جمهوری و شرایط اصلاح طلبان و اینکه ایا کاندیدای مشترک خواهند داشت یا نه به تفصیل صحبت کردند که خلاصه ای ازان در سایت ایسکا نیوز امده که من هم احساس کردم چون این روزها بحثها راجع به انتخابات ریاست جمهوری در گرفته دیدم شاید دوستان علاقمند باشند بدانند او که اقای هاشمی نژاد در این خصوص چه نظری دارند برای همین این خبر را برای مطالعه دوستان تو این کامنت گذاشتم . تهران – خبرگزاری ایسکانیوز: عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی با بیان اینکه شرط مهم و اساسی ائتلاف و رسیدن به یک کاندیدا مشخص است، گفت: شرایط عمومی جامعه برای روی کار آمدن اصلاح طلبان فراهم است، | ||||||
حجه السلام
وی با اشاره به اینکه مخالف حضور جریان های مختلف در انتخابات نیستم، گفت: خوب است کاندیداهای متعددی در صحنه باشند و از گروه های مختلف در انتخابات شرکت کنند تا مردم حضوری آگاهانه پیدا کنند. هاشمی نژاد با بیان اینکه شرط برگزاری انتخابات خوب این است که برگزارکنندگان انتخابات تضمین دهند از آرای مردم صیانت می کنند، خاطرنشان کرد: مجلس شورای اسلامی باید موانع پیش روی مردم و برگزارکنندگان انتخابات را بردارد. مسوول شاخه روحانیون حزب اعتمادملی، تصریح کرد: طبیعی است که اصلاح طلبان نفرات و کاندیداهای مختلفی در ذهنشان بوده و در این میان فرد اصلحی باشد که همه اصلاح طلبان آن را قبول داشته باشند و در بین مردم هم دارای محبوبیت باشد. وی با بیان اینکه مهمتر از اصلاح طلبان بعد از اعلام کاندیدای اصلح مردم هستند که تصمیم می گیرند، گفت: از حضور خاتمی، کروبی و دیگر کاندیداهای جریان های مختلف استقبال می کنیم. عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی افزود: ما باید بتوانیم در نظامی که از برپاکنندگان آن بوده ایم اظهارنظر کنیم. این فعال سیاسی با بیان اینکه حضور هر یک از اصلاح طلبان در صحنه انتخابات مفید است، عنوان داشت: ولی به هر حال خاتمی را دوست می داریم. هاشمی نژاد گفت: خاتمی برای حضور در انتخابات به تعدادی از شخصیت ها نامه داده و نظر سنجی کرده آیا من وارد صحنه شوم یا نه.. مسوول شاخه روحانیون اعتماد ملی افزود: همه گروه ها و جریان ها حتی افراد مستقل باید در انتخابات ریاست جمهوری حضور پیدا کنند و بدانند در نهایت این مردم هستند که تصمیم می گیرند./01/115/120 | ||||||
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
برای من چالش حجاب اما تنها به پوشیدن یا نپوشیدن مانتو و روسری یا چادر خلاصه نشد. بحث دیگر بر سر خود پوشش اجباری بوده وهست. در تمام این سالها چالش ابعادی دیگر و وسیعتر به خود گرفت و از بحث فردی به بحثی اجتماعی و سیاسی بدل شد. کیست که نداند در تمامی این سالها «بی حجاب» بودن از مؤثرترین حربه ها برای خاموش کردن صدای زنان معترض بوده است. بی حجابی با ضد انقلاب بودن یکی شد و این واقعیت به سادگی نادیده گرفته شد که اگر نگوییم اکثریت زنان، اما تعداد کثیری از آنها که در انقلاب شرکت جستند و شعار «مرگ بر شاه» سر دادند، بی حجاب بودند. از اینهم نمی گویم که پس از انقلاب، حکومت تازه تأسیس پس از یک مدارای موقتی با تغییر ناگهانی لحن و گفتارخود زنان بی حجاب را ضد انقلاب و مزدور امپریالیسم خواند و تظاهرات گوناگون زنانی را که حجاب اجباری را زیر سؤال بردند، سرکوب کرد. اینها قضایایی هستند که بعدها به کرات روایت شده اند. حتی برای خود من نیز در آن عالم کودکی کم کم این موضوع بس بدیهی به نظر می آمد که کسی که حجاب ندارد، ضد انقلاب است. تنها بعدترها بود که به یاد آوردم و فهمیدم که زنان خانه نشین مذهبی از قضا کمتر از بسیاری دیگر در تظاهرات ضد رژیم شاه شرکت جستند و بسیاری از نسل های قدیمی محافظه کار آنها که دیگر خود را صاحب بی چون و چرای انقلاب می دانستند و از مزایای حکومت اسلامی چه بهره ها که نبردند، اصلاً قبول نداشتند که زن بتواند به تظاهرات برود و فریاد بزند. در خانه خودمان و در میان خویشان دور و نزدیک این جدال را از نزدیک تجربه کردم و در موارد دیگر نیز شاهد آن بودم. بسیاری از این بانوان محترم از شنیدن اینکه زنان در خیابان جیغ می کشیدند و بر ضد شاه فریاد سر می دادند، مو بر اندامشان راست می شد. بسیاری دیگر برای خود و دخترانشان ننگ می دانستند که زن از پلیس باتوم بخورد و یا دستگیر شود و شب را مجبور باشد در پاسگاه و میان یک مشت مرد شب را صبح کند. بارها شاهد مرافعه هایی از این قبیل در میان اطرافیانم بودم که: « برای دختر این کارها عیب است.» امروز اماهمان آدمها عقبه رویه سرکوبگرانه دولت اسلامی را تشکیل می دهند و تشویقش می کنند که بر دختران باصطلاح بدحجاب سخت بگیرد، چون وضع شهرمان «غیر قابل تحمل» شده و وقتی دختران با این «سر و وضع» به خیابان می آیند، «کیان خانواده ها به خطر می افتد». حق دارند. در گفتاری که زن در بهترین حالت مروارید صدف است و زینت المجالس، دیدن دختران و زنانی که از زینت بودن به ستوه آمده اند، عجیب است و بهترین کار آن است که با مشت و لگد بار دیگر وادارشان کنیم زنانگی را به یاد بیآورند.
نسل من با تعجب تمام به همه این تغییرات می نگریست و برای این پرسش ساده که اصلاً حجاب اجباری چراهست و این دعوا بر سر چیست؟ هیچ جوابی نمی جست و نجسته است. در سرزمینی که آموزه های دینی در بسیاری موارد دیگر به راحتی نادیده گرفته می شوند، چرا بر سر حجاب زنان که تازه بر سر تفسیر آن در شرع اینهمه اختلاف وجود دارد و معلوم نیست که از محکمات باشد، اینچنین پافشاری می شود؟ آرزو می کردم یک بار کسی یافت شود و پاسخی قانع کننده داشته باشد.
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
بزرگتر که شدم، اما قضیه ابعادی پیچیده تر به خود گرفت. تقریباً به زودی متوجه شدم که باید میان روسری و چادر فرق بزرگی قائل شوم. اگر روسری برای کنترل جنسی من بود؛ البته به شیوه ای بس ناموفق، یا برای آن بود که کم کم مرا از عالم بچگی بِکنند و به زور زنم کنند و زن بودن را به خوردم بدهند، بحث چادر چیز دیگری بود. می دیدم که مادرم و بسیاری دیگر از زنان دور و برم از چادر به شیوه های مختلف استفاده می کنند.هرجا هر چادری را نمی پوشند و تازه هر جایی هم خیلی تنگ رو نمی گیرند. بویژه وقتی قرار بود روحانی معظمی قدم به خانه ما بگذارد یا آنکه ما قرار بود نزد روحانی معظمی برویم، می دیدم که خانمها ازهمیشه تنگ تر روی می گیرند و طبیعتاً در این میان دائماً با این خطاب روبرو می شدم که : «مواظب حجابت باش!»، یعنی آنکه تنگ رو بگیر. آیا این آقایان نامحرم تر از بقیه مردها بودند؟ به نظرم آری.هرچه درجه و مقام بالاتر می رفت، صورت باید بیشتر پوشیده تر می ماند. حجاب با قدرت همواره پیوندی ناگسستنی داشته است.
چادر فقط یک پوشش نبود و نیست. با چادرهزار نوع فاصله گذاری، کدگذاری،همرنگ شدن، متمایز شدن، و امتیاز دهی و امتیازگیری و ... صورت می گرفت و می گیرد. من نیز باید می آموختم که در سلسله مراتب قدرت اریستوکراتیک روحانیت چگونه از چادر باید استفاده کرد. چطور باید آن را به ابزار قدرتی بدل کرد و بر دیگران اعمالش کرد. باید می آموختم چگونه علائم و نشانه ها را به کار بگیرم و با آن برای خودم سری میان سرها بشوم، به رسمیت شناخته بشوم، دیده شوم، مزایا به من تعلق گیرد. ثابت کردم که استعدادش را ندارم.
صرف پوشیدن روسری و مانتوهم کافی نبود؛همچنانکه وقتی برای نخستین بار یواشکی مانتو وروسری را آزمایش کردم، احساس برهنگی می کردم. امروز می دانم که بیش از احساس عریانی جسمی، عاری شدن از آنهمه عقبه، از آنهمه علامت گذاری، از آنهمه مزیت و تشخص و اعتبار، از آن اریستوکراسی بود که آشفته و پریشانم می کرد. پوشیدن مانتو وروسری باهمه ترسها و خطرهایش، اما مزیتی ماجراجویانه و بس چشمگیر داشت. مرا در کنار بسیاری چیزهای دیگر وادار ساخت تا به دنبال بی بهره شدن از مزایای اجتماعی و سیاسی ای که با حجاب و چادرهمراه بود، قدم در راهی دیگر بگذارم. با پوشیدن مانتو و روسری، بی هویت و خالی شدم و حال نیاز بود که هویت جدیدم را خودم بسازم.
مطمئنم که کسان بسیاری این تجارب را از سر گذرانده اند و من در این میان تنها نیستم. مجاز نیستم در اینجا از آنها یاد کنم، اما برایشان سخت احترام قائلم. تنها می کوشم از خلال گشودن این تجربه شخصی به این پرسش پاسخ دهم که چرا حجاب چالشی اساسی برای ما زنان است و نمی توان از آن به سکوت گذاشت. خاصه در این روزها که مسأله ابعادی تلخ به خود گرفته است. تو گویی می شود یک شبه همه مبارزات و چالشهایی را که زنان بسیار در این راه متحمل شده اند، نادیده گرفت. به گمان من این امر غیر ممکن است. نمی خواهم در اینجا پر دور بروم و از این حرف بزنم که بحث پوشش آزادانه در کنار بحث آموزش از نخستین خواسته های زنانی در ایران بوده است . کتابهای تاریخی پر اند از ماجرای زنانی که همچون من از این پوشش همراه با مزایای نخواستنی آن حس تحقیر داشته اند و حتی بعضاً به همین خاطر مجبور شده اند در کنار دولت هایی بایستند که از آنهاهیچ دل خوشی نداشته اند، بلکه تنها مزیتشان این بود که بعد از گذر از دالانهای تنگ تاریخ پر از وحشت زنانه، دستکم به این امر رضایت دادند که زنان تا حدودی از پستوی خانه در بیایند. امثال محترم اسکندری و صدیقه دولت آبادی و تاج السلطنه و مهر انگیز منوچهریان و نویسندگان شجاع عالم نسوان که در نهایت قربانی بی پروایی خود شدند، تنها مشهورترین های این تاریخ اند.
ادامه دارد......
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
اين مطلب به دنبال طرح برخي مباحث خرافهگرايانه در سالهاي اخير در كشور نگارش يافته و به نقد اين انديشهها پرداخته است. كه در ادامه آن با طرح چند سوال از رئيسجمهور و استمداد از علما و مراجع تقليد آفات رواج اين خرافات گوشزد شده است. بدون شك علماي بزرگوار شيعه در طول تاريخ تشيع، پاسداران حريم عقايد و احكام اسلام و مذهب شيعه بوده و در برابر هرگونه كجانديشي و كجروي به شدت مقابله كرده و در اين راه جمع زيادي از بهترين آنان به شهادت رسيدهاند.
يكي از انحرافات و كجانديشيهاي ديني، ظهور بدعت در دين و افزودن به مفاهيم و احكام اسلام و مذهب توسط شيادان و فرصتطلبان بوده است كه به حكم «اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنه الله» عالمان ديني با تمام قدرت بدعتها و نوآوريهاي غيرديني به نام دين را زدوده و دست پليد بدعتگذاران را كوتاه كردهاند. از اين رو، سلاطين، پادشاهان و قدرتهاي جهاني تاكنون نتوانستهاند ساحت مقدس اسلام، تشيع و اهل بيت عصمت و طهارت را ملكوك و مخدوش سازند. يكي از عقايد شيعه كه ميتوانست وسيله سوءاستفاده شيادان واقع شود اعتقاد به اصل مهدويت و انديشه مترقي و حركتساز انتظار فرج است كه همه طرفداران اديان آسماني به نحوي اين عقيده را داشته و در انتظار منجي عالم بشريت ميباشند. در روايات رسيده از ائمه طاهرين عليهم السلام، ضمن تاكيد فراوان بر اصل مهدويت و بشارت قطعي به ظهور حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، به منظور پيشگيري از هرگونه انحراف و سوءاستفاده افراد از اين عقيده ريشهدار، توصيههاي اكيدي به عمل آمده است، از جمله:
1- نهي از تعيين زمان ظهور آن حضرت و بيان اينكه اين امر از اسرار الهي است و كسي جز خداوند نسبت به آن آگاهي ندارد با اين عبارت كه «ما اهل بيت هرگز زمان ظهور را تعيين نخواهيم كرد» يا «دروغ ميگويند تعيينكنندگان زمان براي ظهور حضرت ! دروغ ميگويند...! دروغ ميگويند...!»
2- توصيه به تكذيب هر كسي كه ادعاي مشاهده و زيارت حضرت مهدي(عج) را بكند و او را كاذب و افترازننده معرفي كردن. ما در يادداشت قبلي برخي از روايات فوق را بهطور مستند از كتابهاي معتبر روايي نقل كرديم. نقل قولها و شايعات: از زمان روي كار آمدن آقاي احمدينژاد و دولت ايشان، در ميان خواص و اخيرا عامه مردم، يعني مردم كوچه و بازار مطالبي به نقل از رئيسجمهور و برخي معاونين و نزديكان ايشان، روي زبانها جاري است و بسياري از آن مطالب به صورت مستند و با ذكر زمان و مكان و گويندههاي آنها نقل ميشود. از باب مثال:
الف: در سال اول رياستجمهوري آقاي احمدينژاد، با دو واسطه نقل شد كه ايشان در سفر استاني به سيستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض يكي از معاونين كه اعتبارات كشور محدود است و چرا اين همه وعدههاي دهها ميليارد توماني به هر شهر داده ميشود، گفته است: «نگران نباشيد دو سال ديگر امام زمان (عج) ظهور ميكند و همه مشكلات را حل ميكند.»
ب: نمايندهاي از شوراي اسلامي، نقل ميكرد روزي در ملاقات رئيسجمهور با مقام معظم رهبري ايشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال ديگر مورد اعتراض شديد رهبري واقع شد و در جواب گفت: «كساني كه با ايشان در تماس هستند، گفتهاند» و پس از خروج از دفتر رهبري، اظهار كرده است: «ايشان تصور ميكند من رئيسجمهور او هستم، من رئيسجمهور امام زمان(عج) ميباشم.»
ج: پس از سفر به نيويورك و شركت در اجلاس سازمان ملل، در ملاقات با آيتالله جواديآملي، اظهار كرده است: «هنگام سخنراني هالهاي از نور اطراف سر و صورت خود مشاهده كردم و همه مخاطبان ميخكوب شده و مجذوب من گرديدند» كه مورد انتقاد و بياعتنايي آيتالله جواديآملي قرار گرفت و سيدي اين ملاقات در سطح وسيع در ميان مردم پخش شده است.
د: بين خواص شايع است كه گاهي سر سفره خوراك، يك بشقاب و قاشق و چنگال را در جاي خالي كنار گذاشته و اظهار ميكنند اين براي آقا امام زمان است.
هـ: شخصي نقل كرده است، روزي يكي از نزديكان رئيسجمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اينكه امام جماعت، مقام رهبري است با او به محلي رفتيم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكيل شد در حالي كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجادهاي پهن است، وقتي سوال كردم كه رهبري كي تشريف ميآورند؟ گفتند: هيس ! امام جماعت، حضرت ولي عصر(عج) است.
و: اخيراً بارها در اظهارات رئيسجمهور، معاونين، مشاورين و... اين جمله فراوان به كار ميرود كه اين دولت را امام زمان(عج) مديريت يا اداره ميفرمايد. و موارد فراوان ديگر.
ز: در روزهاي گذشته آقاي رئيسجمهور كساني را كه هاله نور را انكار ميكنند به مخدوش بودن عقيده متهم كرده است و مشاور رئيسجمهور در امور روحانيت طي مصاحبهاي، از تقدير و تشكر مراجع عظام و علما و روحانيون از رئيسجمهور در خصوص مورد عنايت ولي عصر(عج) بودن و استقبال فضلا از سخنان رئيسجمهوري، حكايت كرده و منتقدان را به «مشكل داشتن در اصل مهدويت» و «ترديد در اعتقاد به ولي عصر (عج)» متهم كرده و دستور داده است كه «بايد در اعتقادات خود تجديدنظر كنند.»
چند سوال از رئيسجمهور:
صرفنظر از اينكه چنين شايعاتي چگونه اعتقادات مردم و نسل جوان را تضعيف ميكند و مورد استهزا و تمسخر دستگاههاي تبليغاتي بيگانه و دشمنان اسلام و تشيع قرار گرفته است و قطع نظر از اينكه نتيجه اين سخنان، انتساب همه ضعفها، كاستيها، سوءمديريتها، افزايش تورم و گراني و... به حضرت وليعصر(عج) ميباشد و اين بزرگترين ظلم و جفا و توهين به ساحت آن حضرت است.
1- آيا اين نقل قولها و شايعات در محافل خصوصي و عمومي راست است يا دروغ؟ خواهش ميكنيم خيلي صريح و شفاف پاسخ دهيد و از كليگويي يا فرافكني يا متهم كردن ديگران پرهيز كنيد.
2- اگر حتي يك مورد آن راست و صادق است شما اين عقيده را كه برخلاف نظريه همه علماي شيعه از صدر تاكنون است، از كجا آوردهايد و در برابر آن همه روايت معتبر و فرمايشات بزرگان شيعه چه پاسخي داريد؟
3- اگر راست است، مقصود شما از بيان اين مطالب غيرواقعي چيست؟ آيا تصور ميكنيد اين سخنان، ميتواند نارضايتي و اعتراضات مردم را نسبت به گراني، تورم و سوءمديريت دولت توجيه كند؟
4- اگر راست است، پس از گذشت 3 سال و كذب بودن اين وعدهها، مسوول مخدوش شدن عقايد مردم و جوانان چه افرادي خواهند بود؟!
چند سوال از مراجع تقليد و فضلا:
1- آيا دستور فرمودهايد درباره اين نقلقولهاي شايع و رايج بررسي كنند؟!
2- آيا به نظر مبارك آقايان تمامي اين نقلها دروغ و كذب است؟!
3- اگر حتي يك مورد از اين ادعاها، صحت نقل داشته باشد، آيا جاي آن نيست كه در برابر آن با شدت و قاطعيت ايستادگي كنيد و از حريم عقايد اسلامي و شيعي ناب پاسداري فرماييد؟
4- آيا نقل قول مشاور رئيسجمهور، مبني بر "استقبال فضلا از سخنان رئيسجمهوري و تقدير مراجع عظام، علما و روحانيون از رئيسجمهور در خصوص مورد عنايت حضرت وليعصر(عج) بودن" صحيح است يا دروغ؟
5- اگر صحيح است چرا؟ و اگر دروغ و تهمت است چرا تكذيب نميفرماييد؟!
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی شوم. در تمام سالهای کودکی و جوانی ام، «حجاب» بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده ام. دو رو برم در خانواده تقریباًهمه محجبه اند و مادرم هنوزهم مرا به خاطر، به قول خودش « اهمال و کوتاهی در حجاب» نبخشیده است. حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی در آمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم.
بگذارید برایتان بگویم تجربه تلخ من با حجاب چگونه آغاز شد؟ به خاطر دارم روزی را که برای نخستین بار می بایست جلوی پسرهای فامیل که با آنهاهم بازی بودم و در بسیاری موارد با آنها رقابت می کردم، روسری بپوشم. حس تحقیر می کردم. احساس می کردم فلج شده ام و در نگاه آنها خُرد. بخصوص در نگاه یکی شان می خواندم که : «دیدی بالأخره چطور مغلوب شدی؟» قضیه اما فقط مربوط به پوشش نبود. بس فراتر از این بود. موارد متعددی اتفاق می افتاد که وقتی سخت سرگرم بازی یا به خود مشغول بودم، صداهایی عتاب آلود از گوشه و کنار می آمد که : « درست بنشین، لباست را درست کن.همه جایت پیداست. روسریت را بکش جلو، چادرت عقب رفته، گردنت پیداست، موهایت پیداست و ...»هرگز نمی دانستم معنای پس پشت این عتاب و خطابها چیست و اصلاً چرا باید به این شیوه مورد خطاب قرار گیرم.
چیزکی شورش وار در تمام آن سالها در من رشد می کرد و من در تلاش بودم تا با انواع ترفندهایی که می شناختم میان انتظارم از خودم و انتظار دیگران از من که رابطه پیچیده ای توأم با عشق و نفرت را با آنها تجربه می کردم، بر قرار کنم.هر چه بیشتر کتابهای مطهری را می خواندم، کمتر قانع می شدم و دست آخر دیگر اصلاً خود را طرف خطاب او نمی دانستم. از نظر من او روحانی ای باسواد بود که خیلی چیزها می دانست و در مورد تجربههای شخصی و اجتماعی از حجابهرگزهیچ . نمی توانستم برایش احترام زیادی قائل باشم . برج عاج نشینی این روحانی و عالم دینی که مرگش نیز در جو آن سالها تأسف آورهم بود، به نظرم نابخشودنی می آمد. او چه می دانست پوشیدن روسری که در آن عالم بچگیهیچ نیازی به آن نیست، چه حسی دارد؟ کمتر از آن می دانست که برای من پوشیدن حجاب برای نخستین بار به مردن می مانست و نمی توانستم خودم را قانع کنم که چرا یک کودک دختر کههیچ علامتی از زنانگی در او مشاهده نمی شود، به صرف اینکه به سن خاصی رسیده باید روسری و بعدهاهم چادر سر کند. حال گیرم که مزایایی که او در کتاب مسأله حجاب از آنها یاد می کرد و منهرگز تا به امروز به آنها پی نبرده ام، حقیقت داشته باشند.
تجارب و تحقیرهای شخصی من و دیگران از حجاب درهیچیک از کتابهای جلد اعلای روحانیون حوزه که بارها و بارهاهم تجدید چاپ شده اند، یافت نمی شود. کمتر از آن در شعارهای رنگارنگی که برای پاسداشت این وظیفه خطیر به خورد ما می دهند. بگذارید بگویم که بعد از آن تجارب کودکی تحقیر آمیز ترین جمله ای که در مورد حجاب شنیده ام این جمله بوده است که: « حجاب برای زن مثل صدف است برای گوهر!» می توانستم جملاتی با شأن بیشتر از این قبیل که :« خواهرم، حجاب تو کوبنده تر از خون من است!» را تحمل کنم، اما جمله فوق راهرگز. در جمله نخست توهینی نهفته است که برای هر انسانی قابل درک است. بی آنکه سازنده یا سازندگان آن را دیده باشم، می توانم حدس بزنم که در روانشناسی تخریب شخصیت باید زبر دست بوده باشند. شماهم می توانید حس کنید چرا. در این جمله ستایش با تحقیر توأم می شود. با تعریف از زن، اما، فقط به عنوان موجودی که باید زیبا باشد. بگذریم. اینها را شما بس بهتر از من می دانید. در جمله بعدی اما نوعی شأنیت را احساس می کنم. از مبارزه جویی اش همراه با احترامی که برای زنانگی من قائل می شود، خوشم می آید، ولو آنکه مرا نفهمد و از منِ زن سرسری بگذرد.
لطفا منتظر بمانید ادامه دارد....
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
پيش از نقل روايت و خاطره مرحوم فردوسي پور، بايد به اين نكته اشاره كنم كه دكتر سيد عليرضا بهشتي، فرزند مرحوم بهشتي و خانم ملوك السادات، دختر ارجمند ايشان، هر دو براي من از حالات غير عادي و روحانيت و جذابيت پدرشان در روز آخر كه با روزهاي گذشته فرق اساسي داشت، تعريف كردند. دختر شهيد بهشتي از قول مادرشان ميگفت: پدرم در آن روز ابتدا غسل شهادت كرد و سپس لباس نو پوشيد و از خانه بيرون رفت.
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
مقاله ای را که می خوانید، از سایت "میدان زنان" برگرفته ایم. نویسنده آن فاطمه صادقی دختر مرحوم آیت الله صادق خلخالی (