از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی شوم. در تمام سالهای کودکی و جوانی ام، «حجاب» بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده ام. دو رو برم در خانواده تقریباًهمه محجبه اند و مادرم هنوزهم مرا به خاطر، به قول خودش « اهمال و کوتاهی در حجاب» نبخشیده است. حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی در آمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم.
بگذارید برایتان بگویم تجربه تلخ من با حجاب چگونه آغاز شد؟ به خاطر دارم روزی را که برای نخستین بار می بایست جلوی پسرهای فامیل که با آنهاهم بازی بودم و در بسیاری موارد با آنها رقابت می کردم، روسری بپوشم. حس تحقیر می کردم. احساس می کردم فلج شده ام و در نگاه آنها خُرد. بخصوص در نگاه یکی شان می خواندم که : «دیدی بالأخره چطور مغلوب شدی؟» قضیه اما فقط مربوط به پوشش نبود. بس فراتر از این بود. موارد متعددی اتفاق می افتاد که وقتی سخت سرگرم بازی یا به خود مشغول بودم، صداهایی عتاب آلود از گوشه و کنار می آمد که : « درست بنشین، لباست را درست کن.همه جایت پیداست. روسریت را بکش جلو، چادرت عقب رفته، گردنت پیداست، موهایت پیداست و ...»هرگز نمی دانستم معنای پس پشت این عتاب و خطابها چیست و اصلاً چرا باید به این شیوه مورد خطاب قرار گیرم.
چیزکی شورش وار در تمام آن سالها در من رشد می کرد و من در تلاش بودم تا با انواع ترفندهایی که می شناختم میان انتظارم از خودم و انتظار دیگران از من که رابطه پیچیده ای توأم با عشق و نفرت را با آنها تجربه می کردم، بر قرار کنم.هر چه بیشتر کتابهای مطهری را می خواندم، کمتر قانع می شدم و دست آخر دیگر اصلاً خود را طرف خطاب او نمی دانستم. از نظر من او روحانی ای باسواد بود که خیلی چیزها می دانست و در مورد تجربههای شخصی و اجتماعی از حجابهرگزهیچ . نمی توانستم برایش احترام زیادی قائل باشم . برج عاج نشینی این روحانی و عالم دینی که مرگش نیز در جو آن سالها تأسف آورهم بود، به نظرم نابخشودنی می آمد. او چه می دانست پوشیدن روسری که در آن عالم بچگیهیچ نیازی به آن نیست، چه حسی دارد؟ کمتر از آن می دانست که برای من پوشیدن حجاب برای نخستین بار به مردن می مانست و نمی توانستم خودم را قانع کنم که چرا یک کودک دختر کههیچ علامتی از زنانگی در او مشاهده نمی شود، به صرف اینکه به سن خاصی رسیده باید روسری و بعدهاهم چادر سر کند. حال گیرم که مزایایی که او در کتاب مسأله حجاب از آنها یاد می کرد و منهرگز تا به امروز به آنها پی نبرده ام، حقیقت داشته باشند.
تجارب و تحقیرهای شخصی من و دیگران از حجاب درهیچیک از کتابهای جلد اعلای روحانیون حوزه که بارها و بارهاهم تجدید چاپ شده اند، یافت نمی شود. کمتر از آن در شعارهای رنگارنگی که برای پاسداشت این وظیفه خطیر به خورد ما می دهند. بگذارید بگویم که بعد از آن تجارب کودکی تحقیر آمیز ترین جمله ای که در مورد حجاب شنیده ام این جمله بوده است که: « حجاب برای زن مثل صدف است برای گوهر!» می توانستم جملاتی با شأن بیشتر از این قبیل که :« خواهرم، حجاب تو کوبنده تر از خون من است!» را تحمل کنم، اما جمله فوق راهرگز. در جمله نخست توهینی نهفته است که برای هر انسانی قابل درک است. بی آنکه سازنده یا سازندگان آن را دیده باشم، می توانم حدس بزنم که در روانشناسی تخریب شخصیت باید زبر دست بوده باشند. شماهم می توانید حس کنید چرا. در این جمله ستایش با تحقیر توأم می شود. با تعریف از زن، اما، فقط به عنوان موجودی که باید زیبا باشد. بگذریم. اینها را شما بس بهتر از من می دانید. در جمله بعدی اما نوعی شأنیت را احساس می کنم. از مبارزه جویی اش همراه با احترامی که برای زنانگی من قائل می شود، خوشم می آید، ولو آنکه مرا نفهمد و از منِ زن سرسری بگذرد.
لطفا منتظر بمانید ادامه دارد....
نوشته شده توسط سید امیر سعیدی در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
پاسخ تاجزاده و زاكاني به يك پرسش:بالاخره مقصر 18 تير چه كسي بود؟
قسمت دوم :ناگفته هاي موسوي لاري وزير کشور اصلاحات از 18 تير
قسمت اول :ناگفته هاي موسوي لاري وزير کشور اصلاحات از 18 تير
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی در گفت و گو با ایسکانیوز:شرایط جامعه برای روی کار آمدن اصلاح طلبان فر
قسمت چهارم :کیان نظام اسلامی زیر چادر من پنهان نیست؟
قسمت سوم:کیان نظام اسلامی‘زیر چادر من پنهان نیست!
یادداشت اقای منتجب نیا در مورد برخی اظهارات احمدی نژاد در روزنامه اعتماد ملی روز سه شنبه
قسمت دوم :کیان نظام اسلامی زیر چادر من پنهان نیست!
ناشنيدهاي از جلسه آخرين و لحظه شهادت دكتر بهشتي
درباره وبلاگ

سيد امير سعيدي هستم در سوم تیر سال 1351 در شهرستان آمل چشم به جهان گشودم . ديپلم ادبيات وعلوم انساني را در سال 1371 اخذ كرده و در سال1375 موفق به اخذ ليسانس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه گيلان گردیدم . اینجانب در حال حاضر ساکن تهران هستم با مردمانی از فرهنگها ونژادهای گوناگون که هرچند فشرده وتنگ کنار هم زیست می کنند ولی فرسنگها ازهم دورند و فقط در خوابهاشان رویای اب و ایینه و زلال جاری مهتاب را به نظاره می نشینند . در حال حاضر دانشجوی كارشناسي ارشد روابط بين الملل و روزنامه نگار می باشم .این وبلاگ هم پنجره ای است کوچک که به دنیای پر هیاهوی شما باز شده است پنجره ای که بتوانم از خلال ان با تمام کسانی که دوستشان می دارم همکلام وهمراه شوم تا گامی هرچند کوچک درجهت این که (دانستن حق همه هست.) بردارم پس در این مسیر نیازمند همراهی وهمدلی تک تک شما هستم .بیایید تا دست در دست هم دهیم به مهر تا میهن خویش را کنیم اباد .
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
16 آذر نماد مقاومت در تقويم جنبش دانشجويي
هفتم مهر سالروز شهادت سید عبدالکریم هاشمی نژاد
سیاست گریزی دانشجویان وخطرافتادن در دامن پوپوليزم
جنبش دانشجوئي و خروج ازبحران هويت
انتخابات شوراها و درسهايي كه بايد گرفت
در سوگ عزيزي از تبار شهيدان
سامی یوسف فرزند بابک رادمنش
نقد نظرات ولي فقيه اري يا نه؟
اندر پشت پرده رفتن لاریجانی؟
حاشیه ای بر سفرآقای احمدی نژاد به نیویورک
گزارش تصویری از نشست فلسطین و جوانان ایرانی در حزب
18 مهر روز جهاني مبارزه بر ضد مجازات اعدام
بالاخره فریدونکنار هم شهرستان شد.
بحران گاز يا بحران انرژي در ايران و سردر گمي دولت
سخنراني آيت الله كروبي در مراسم اختتاميه ششمين نشس
نامه به آیت الله خامنه ای؛ دکتر محمد ملکی
اند حکایت افزایش بی سابقه قیمت برنج : ظرف ده روز
سخنرانی یک ماه پیش اقای احمدی نژاد در سفر به مشهد
هشدار رضايي درباره شكلگيري حجتيه و منافقين جدید
اعظم طالقانی: منظور از «نظام» در لایحه جرم سیاسی
مصاديق جرم سياسي تصويب شد
آيتالله صانعي: سنگسار در غيبت امام جايز نيست
دانش جعفری‘ سكوت 30 ماهه را شكست
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY