<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دلوسه</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/</link>
<description>ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم ... </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 02 Jul 2008 05:31:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>یادداشت اقای منتجب نیا در مورد برخی اظهارات احمدی نژاد در روزنامه اعتماد ملی روز سه شنبه</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-309.aspx</link>
<description>      &lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#ff6633&gt;اين مطلب به دنبال طرح برخي مباحث خرافه‌گرايانه در سال‌هاي اخير در كشور نگارش يافته و به نقد اين انديشه‌ها پرداخته است. كه در ادامه آن با طرح چند سوال از رئيس‌جمهور و استمداد از علما و مراجع تقليد آفات رواج اين خرافات گوشزد شده است. بدون شك علماي بزرگوار شيعه در طول تاريخ تشيع، پاسداران حريم عقايد و احكام اسلا‌م و مذهب شيعه بوده و در برابر هرگونه كج‌انديشي و كجروي به شدت مقابله كرده و در اين راه جمع زيادي از بهترين آنان به شهادت رسيده‌اند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;يكي از انحرافات و كج‌انديشي‌هاي ديني، ظهور بدعت در دين و افزودن به مفاهيم و احكام اسلا‌م و مذهب توسط شيادان و فرصت‌طلبان بوده است كه به حكم «اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و الا‌ فعليه لعنه الله» عالمان ديني با تمام قدرت بدعت‌ها و نوآوري‌هاي غيرديني به نام دين را زدوده و دست پليد بدعت‌گذاران را كوتاه كرده‌اند. از اين رو، سلا‌طين، پادشاهان و قدرت‌هاي جهاني تاكنون نتوانسته‌اند ساحت مقدس اسلا‌م، تشيع و اهل بيت عصمت و طهارت را ملكوك و مخدوش سازند. يكي از عقايد شيعه كه مي‌توانست وسيله سوءاستفاده شيادان واقع شود اعتقاد به اصل مهدويت و انديشه مترقي و حركت‌ساز انتظار فرج است كه همه طرفداران اديان آسماني به نحوي اين عقيده را داشته و در انتظار منجي عالم بشريت مي‌باشند. در روايات رسيده از ائمه طاهرين عليهم السلا‌م، ضمن تاكيد فراوان بر اصل مهدويت و بشارت قطعي به ظهور حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، به منظور پيشگيري از هرگونه انحراف و سوءاستفاده افراد از اين عقيده ريشه‌دار، توصيه‌هاي اكيدي به عمل آمده است، از جمله: ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- نهي از تعيين زمان ظهور آن حضرت و بيان اينكه اين امر از اسرار الهي است و كسي جز خداوند نسبت به آن آگاهي ندارد با اين عبارت كه «ما اهل بيت هرگز زمان ظهور را تعيين نخواهيم كرد» يا «دروغ مي‌گويند تعيين‌كنندگان زمان براي ظهور حضرت ! دروغ مي‌گويند...! دروغ مي‌گويند...!» ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- توصيه به تكذيب هر كسي كه ادعاي مشاهده و زيارت حضرت مهدي(عج) را بكند و او را كاذب و افترازننده معرفي كردن. ما در يادداشت قبلي برخي از روايات فوق را به‌طور مستند از كتاب‌هاي معتبر روايي نقل كرديم. نقل قول‌ها و شايعات: از زمان روي كار آمدن آقاي احمدي‌نژاد و دولت ايشان، در ميان خواص و اخيرا عامه مردم، يعني مردم كوچه و بازار مطالبي به نقل از رئيس‌جمهور و برخي معاونين و نزديكان ايشان، روي زبان‌ها جاري است و بسياري از آن مطالب به صورت مستند و با ذكر زمان و مكان و گوينده‌هاي آنها نقل مي‌شود. از باب مثال:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف: در سال اول رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد، با دو واسطه نقل شد كه ايشان در سفر استاني به سيستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض يكي از معاونين كه اعتبارات كشور محدود است و چرا اين همه وعده‌هاي ده‌ها ميليارد توماني به هر شهر داده مي‌شود، گفته است: «نگران نباشيد دو سال ديگر امام زمان (عج) ظهور مي‌كند و همه مشكلا‌ت را حل مي‌كند.» ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب: نماينده‌اي از شوراي اسلا‌مي، نقل مي‌كرد روزي در ملا‌قات رئيس‌جمهور با مقام معظم رهبري ايشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال ديگر مورد اعتراض شديد رهبري واقع شد و در جواب گفت: «كساني كه با ايشان در تماس هستند، گفته‌اند» و پس از خروج از دفتر رهبري، اظهار كرده است: «ايشان تصور مي‌كند من رئيس‌جمهور او هستم، من رئيس‌جمهور امام زمان(عج) مي‌باشم.» ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج: پس از سفر به نيويورك و شركت در اجلا‌س سازمان ملل، در ملا‌قات با آيت‌الله جوادي‌آملي، اظهار كرده است: «هنگام سخنراني ‌هاله‌اي از نور اطراف سر و صورت خود مشاهده كردم و همه مخاطبان ميخكوب شده و مجذوب من گرديدند» كه مورد انتقاد و بي‌اعتنايي آيت‌الله جوادي‌آملي قرار گرفت و سي‌دي اين ملا‌قات در سطح وسيع در ميان مردم پخش شده است. ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;د: بين خواص شايع است كه گاهي سر سفره خوراك، يك بشقاب و قاشق و چنگال را در جاي خالي كنار گذاشته و اظهار مي‌كنند اين براي آقا امام زمان است. ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هـ: شخصي نقل كرده است، روزي يكي از نزديكان رئيس‌جمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اينكه امام جماعت، مقام رهبري است با او به محلي رفتيم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكيل شد در حالي كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجاده‌اي پهن است، وقتي سوال كردم كه رهبري كي تشريف مي‌آورند؟ گفتند: هيس ! امام جماعت، حضرت ولي عصر(عج) است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و: اخيراً بارها در اظهارات رئيس‌جمهور، معاونين، مشاورين و... اين جمله فراوان به كار مي‌رود كه اين دولت را امام زمان(عج) مديريت يا اداره مي‌فرمايد. و موارد فراوان ديگر.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ز: در روزهاي گذشته آقاي رئيس‌جمهور كساني را كه ‌هاله نور را انكار مي‌كنند به مخدوش بودن عقيده متهم كرده است و مشاور رئيس‌جمهور در امور روحانيت طي مصاحبه‌اي، از تقدير و تشكر مراجع عظام و علما و روحانيون از رئيس‌جمهور در خصوص مورد عنايت ولي عصر(عج) بودن و استقبال فضلا‌ از سخنان رئيس‌جمهوري، حكايت كرده و منتقدان را به «مشكل داشتن در اصل مهدويت» و «ترديد در اعتقاد به ولي عصر (عج)» متهم كرده و دستور داده است كه «بايد در اعتقادات خود تجديدنظر كنند.» ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چند سوال از رئيس‌جمهور: ‌&lt;BR&gt;صرف‌نظر از اينكه چنين شايعاتي چگونه اعتقادات مردم و نسل جوان را تضعيف مي‌كند و مورد استهزا و تمسخر دستگاه‌هاي تبليغاتي بيگانه و دشمنان اسلا‌م و تشيع قرار گرفته است و قطع نظر از اينكه نتيجه اين سخنان، انتساب همه ضعف‌ها، كاستي‌ها، سوءمديريت‌ها، افزايش تورم و گراني و... به حضرت ولي‌عصر(عج) مي‌باشد و اين بزرگ‌ترين ظلم و جفا و توهين به ساحت آن حضرت است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- آيا اين نقل قول‌ها و شايعات در محافل خصوصي و عمومي راست است يا دروغ؟ خواهش مي‌كنيم خيلي صريح و شفاف پاسخ دهيد و از كلي‌گويي يا فرافكني يا متهم كردن ديگران پرهيز كنيد. ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- اگر حتي يك مورد آن راست و صادق است شما اين عقيده را كه برخلا‌ف نظريه همه علماي شيعه از صدر تاكنون است، از كجا آورده‌ايد و در برابر آن همه روايت معتبر و فرمايشات بزرگان شيعه چه پاسخي داريد؟ ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- اگر راست است، مقصود شما از بيان اين مطالب غيرواقعي چيست؟ آيا تصور مي‌كنيد اين سخنان، مي‌تواند نارضايتي و اعتراضات مردم را نسبت به گراني، تورم و سوءمديريت دولت توجيه كند؟ ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- اگر راست است، پس از گذشت 3 سال و كذب بودن اين وعده‌ها، مسوول مخدوش شدن عقايد مردم و جوانان چه افرادي خواهند بود؟! ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چند سوال از مراجع تقليد و فضلا‌: ‌&lt;BR&gt;1- آيا دستور فرموده‌ايد درباره اين نقل‌قول‌هاي شايع و رايج بررسي كنند؟! ‌&lt;BR&gt;2- آيا به نظر مبارك آقايان تمامي اين نقل‌ها دروغ و كذب است؟! ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- اگر حتي يك مورد از اين ادعاها، صحت نقل داشته باشد، آيا جاي آن نيست كه در برابر آن با شدت و قاطعيت ايستادگي كنيد و از حريم عقايد اسلا‌مي و شيعي ناب پاسداري فرماييد؟ ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- آيا نقل قول مشاور رئيس‌جمهور، مبني بر &quot;استقبال فضلا‌ از سخنان رئيس‌جمهوري و تقدير مراجع عظام، علما و روحانيون از رئيس‌جمهور در خصوص مورد عنايت حضرت ولي‌عصر(عج) بودن&quot; صحيح است يا دروغ؟ ‌&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- اگر صحيح است چرا؟ و اگر دروغ و تهمت است چرا تكذيب نمي‌فرماييد؟! </description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 05:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=309</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-309.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمت دوم :کیان نظام اسلامی زیر چادر من پنهان نیست!</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-308.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6699&gt;از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی شوم. در تمام سالهای کودکی و جوانی ام، «حجاب» بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده ام. دو رو برم در خانواده تقریباًهمه محجبه اند و مادرم هنوزهم مرا به خاطر، به قول خودش « اهمال و کوتاهی در حجاب» نبخشیده است. حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی در آمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6699&gt;بگذارید برایتان بگویم تجربه تلخ من با حجاب چگونه آغاز شد؟ به خاطر دارم روزی را که برای نخستین بار می بایست جلوی پسرهای فامیل که با آنهاهم بازی بودم و در بسیاری موارد با آنها رقابت می کردم، روسری بپوشم. حس تحقیر می کردم. احساس می کردم فلج شده ام و در نگاه آنها خُرد. بخصوص در نگاه یکی شان می خواندم که : «دیدی بالأخره چطور مغلوب شدی؟» قضیه اما فقط مربوط به پوشش نبود. بس فراتر از این بود. موارد متعددی اتفاق می افتاد که وقتی سخت سرگرم بازی یا به خود مشغول بودم، صداهایی عتاب آلود از گوشه و کنار می آمد که : « درست بنشین، لباست را درست کن.همه جایت پیداست. روسریت را بکش جلو، چادرت عقب رفته، گردنت پیداست، موهایت پیداست و ...»هرگز نمی دانستم معنای پس پشت این عتاب و خطابها چیست و اصلاً چرا باید به این شیوه مورد خطاب قرار گیرم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3399&gt;&lt;FONT color=#ff6699&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6699&gt;چیزکی شورش وار در تمام آن سالها در من رشد می کرد&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff6699&gt;و من در تلاش بودم تا با انواع ترفندهایی که می شناختم میان انتظارم از خودم و انتظار دیگران از من که رابط&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6699&gt;ه&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6699&gt; پیچیده ای توأم با عشق و نفرت را با آنها تجربه می کردم، بر قرار کنم.هر چه بیشتر کتابهای مطهری را می خواندم، کمتر قانع می شدم و دست آخر دیگر اصلاً خود را طرف خطاب او نمی دانستم. از نظر من او روحانی ای باسواد بود که خیلی چیزها می دانست&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff3399&gt;و در مورد تجربههای شخصی و اجتماعی از حجابهرگزهیچ . نمی توانستم برایش احترام زیادی قائل باشم . برج عاج نشینی این روحانی و عالم دینی که مرگش نیز در  جو آن سالها تأسف آورهم بود، به نظرم نابخشودنی می آمد. او چه می دانست پوشیدن روسری که در آن عالم بچگیهیچ نیازی به آن نیست، چه حسی دارد؟ کمتر از آن می دانست که برای من پوشیدن حجاب برای نخستین بار به مردن می مانست و نمی توانستم خودم را قانع کنم که چرا یک کودک دختر کههیچ علامتی از زنانگی در او مشاهده نمی شود، به صرف اینکه به سن خاصی رسیده باید روسری و بعدهاهم چادر سر کند. حال گیرم که مزایایی که او در کتاب مسأله حجاب از آنها یاد می کرد و منهرگز تا به امروز به آنها پی نبرده ام، حقیقت داشته باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6699&gt;تجارب و تحقیرهای شخصی من و دیگران از حجاب درهیچیک از کتابهای جلد اعلای روحانیون حوزه که بارها و بارهاهم تجدید چاپ شده اند، یافت نمی شود. کمتر از آن در شعارهای رنگارنگی که برای پاسداشت این وظیفه خطیر به خورد ما می دهند. بگذارید بگویم که بعد از آن تجارب کودکی تحقیر آمیز ترین جمله ای که در مورد حجاب شنیده ام این جمله بوده است که: « حجاب برای زن مثل صدف است برای گوهر!» می توانستم جملاتی با شأن بیشتر از این قبیل که :« خواهرم، حجاب تو کوبنده تر از خون من است!» را تحمل کنم، اما جمله فوق راهرگز.  در جمله نخست توهینی نهفته است که برای هر انسانی قابل درک است. بی آنکه سازنده یا سازندگان آن را دیده باشم، می توانم حدس بزنم که در روانشناسی تخریب شخصیت باید زبر دست بوده باشند. شماهم می توانید حس کنید چرا. در این جمله ستایش با تحقیر توأم می شود. با تعریف از زن، اما، فقط به عنوان موجودی که باید زیبا باشد. بگذریم. اینها را شما بس بهتر از من می دانید.  در جمله بعدی اما نوعی شأنیت را احساس می کنم. از مبارزه جویی اش همراه با احترامی که برای زنانگی من قائل می شود، خوشم می آید، ولو آنکه مرا نفهمد و از منِ زن سرسری بگذرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff6699&gt; لطفا منتظر بمانید ادامه دارد....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 06:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=308</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-308.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناشنيده‌اي از جلسه آخرين و لحظه شهادت دكتر بهشتي</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-307.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=subtitle&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=subtitle&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;        وقتي آقاي بهشتي وارد شد، همه به احترام ايشان بلند شدند و شوخي با ايشان شروع شد. يكي مي‌گفت: حاج آقا امشب خيلي نوراني شده‌ايد. خيلي زيبا و خوشگل شده‌ايد. ايشان هم خنديد و گفت: «چشم شما زيبا مي‌بيند،‌ من فرق نكرده‌ام.» ولي واقعا نوراني‌تر شده بود. پس از اينكه تغيير دستور جلسه به رأي گذاشته شد و همه رأي دادند كه درباره انتخاب رئيس جمهور پس از بني صدر صحبت شود، بحث شد كه حالا چه كسي در اين باره صحبت كند كه به آقاي بهشتي رأي داده شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;TABLE style=&quot;BORDER-RIGHT: silver 0px solid; BORDER-TOP: silver 0px solid; MARGIN-BOTTOM: 15px; BORDER-LEFT: silver 0px solid; WIDTH: 600px; BORDER-BOTTOM: silver 0px solid&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;WIDTH: 200px&quot;&gt;&lt;SPAN class=news_nav&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;WIDTH: 280px&quot;&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;WIDTH: 120px&quot;&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;         در ميان صدها خاطره‌اي كه در چند سال از نزديك با يكصد نفر از دوستان نزديكان و مرتبطان سيد شهيدان امام و انقلاب، آيت الله مظلوم دكتر سيدمحمد حسيني بهشتي شنيدم و نوشتم كه بيشتر آنها حلاوت خاص خود را داشته و دارند، يك خاطره بيش از خاطرات ديگر كه از زبان مرحوم حجت الاسلام والمسلمين اسماعيل فردوسي‌پور ـ از ياران نزديك امام و از اعضاي دفتر ايشان در نجف و پاريس كه از محدود بازماندگان واقعه و فاجعه هفتم تير بود ـ بسيار بهت‌آور و شنيدني است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم فردوسي پور كه پس از اين رويداد، دچار كسالت‌هاي ممتدي شد و در سال گذشته به جوار محبوب خود شتافت، در حالي كه در بنياد شهداي هفتم تير در يكي از فرعي هاي خيابان ولي عصر تهران با ايشان ملاقات و مصاحبه اي داشتم كه تمام آن گفته‌ها و شنيده‌ها و به عبارتي، ناگفته ها و ناشنيده‌هاي ايشان را در كتاب سيره شهيد بهشتي نوشته‌ام، در مورد آن شب تعيين كننده براي انقلاب خاطره‌اي عجيب را تعريف كرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG style=&quot;MARGIN: 8px 11px 8px 8px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/4/5/11734_872.jpg&quot; align=left border=0&gt;پيش از نقل روايت و خاطره مرحوم فردوسي پور، بايد به اين نكته اشاره كنم كه دكتر سيد عليرضا بهشتي، فرزند مرحوم بهشتي و خانم ملوك السادات، دختر ارجمند ايشان، هر دو براي من از حالات غير عادي و روحانيت و جذابيت پدرشان در روز آخر كه با روزهاي گذشته فرق اساسي داشت، تعريف كردند. دختر شهيد بهشتي از قول مادرشان مي‌گفت: پدرم در آن روز ابتدا غسل شهادت كرد و سپس لباس نو پوشيد و از خانه بيرون رفت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دختر شهيد بهشتي براي من تعريف مي‌كرد همسر شهيد مطهري، پيش از شهادت كه در يك جلسه سخنراني پدرم حضور داشت، به اطرافيان خود و از جمله من و مادرم گفته بود نگاه كن ببين چقدر از صورت آقاي بهشتي نور مي‌بارد كه دل من از جمله او يكباره لرزيد و بعد گفت: خدا به داد ما برسد و ايشان را براي انقلاب نگه دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم فردوسي پور درباره آخرين ساعات عمر مبارك شهيد بهشتي مي‌گفت: اول مغرب نماز را به امامت شهيد محمدحسين صادقي خوانديم. وقتي بيرون آمديم، ديدم آقاي بهشتي مي خواهد وضو بگيرد. گفتم: آقا شما تازه مي خواهيد وضو بگيريد؟ جلسه امشب حساس است، زود تشريف بياوريد. فرمودند شما برويد من هم زود نماز را مي خوانم و مي‌آيم. فوري وضو گرفت و در صحن حزب نماز جماعت ديگري تشكيل شد كه خوشبختانه عكس آن هم كه آخرين عكس آقاي بهشتي است، موجود است. در جلسه منتظر نشسته بوديم. من دم در نشسته بودم وقتي آقاي بهشتي وارد شد، همه به احترام ايشان بلند شدند و شوخي با ايشان شروع شد. يكي مي‌گفت: حاج آقا امشب خيلي نوراني شده‌ايد. خيلي زيبا و خوشگل شده‌ايد. ايشان هم خنديد و گفت: «چشم شما زيبا مي‌بيند،‌ من فرق نكرده‌ام.» ولي واقعا نوراني‌تر شده بود. جلو رفتند و نشستند. پس از اينكه تغيير دستور جلسه به رأي گذاشته شد و همه رأي دادند كه درباره انتخاب رئيس جمهور پس از بني صدر صحبت شود، بحث شد كه حالا چه كسي در اين باره صحبت كند كه به آقاي بهشتي رأي داده شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهيد استكي، نماينده شهر كرد، رئيس جلسه آن شب بود. پس از تلاوت قرآن، ‌آقاي بهشتي پشت تريبون رفت و سخن خود را آغاز كرد و گفت: ما بايد ببينيم رئيس جمهور آينده مي‌تواند روحاني باشد يا نه؛ آيا نظر امام كه فرمودند رئيس جمهور روحاني نباشد، همين است يا فرق كرده و اجازه مي دهند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد افزودند: اگر نظر امام فرق كند كه غير روحاني رئيس جمهور بشود، آن فرد را اين جلسه بايد تعيين و معرفي كند و اگر فرمودند بايد روحاني باشد، باز انتخاب آن توسط اين جلسه است، ولي وظيفه ما تعيين چند نفر به عنوان يك هيأت است كه خدمت امام بروند و نظر ايشان را بگيرند تا تكليف ما روشن بشود. مطلب ايشان كه به اينجا رسيد، حدود ده دقيقه طول كشيده بود. اين مدت را هم ساعت من كه كامپيوتري بود و پس از انفجار روي 40/8 دقيقه شب ايستاده بود، نشان مي‌داد كه ده دقيقه قرآن بود و ده دقيقه هم صحبت ايشان طول كشيد. براي همين، اين ساعت برخلاف اظهار برخي، ساعت 20/8 بود كه من در لحظات اوليه، زير آوار به آن نگاه كردم و پس از آن هم ديگر از كار افتاد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سخنراني شهيد بهشتي كه به اينجا رسيد، چون ايشان عادت داشت وقتي صحبتش به جايي حساس از بحث مي‌رسيد و به اصطلاح معروف گرم مي‌شد، مكثي مي‌كرد و به شنوندگان دور تا دور جلسه نگاهي مي‌كرد كه چقدر با صحبت او همراه هستند و بعد بحث را ادامه مي‌داد. در اين ميان، يك دفعه به جمعيت گفت: بچه‌ها بوي بهشت مي‌آيد. آيا شما هم اين بو را استشمام مي‌كنيد؟ پس از اين جمله بود كه ديگر ما نفهميديم قضيه چه شد. اين قدر انفجار شديد و سريع بود كه هيچ كس از بازماندگان اين فاجعه از لحظه انفجار چيزي به ياد ندارند، ولي اين نكته را مي دانم كه خيلي چهره ايشان بشاش و نوراني شده بود. نكته مهم و باور نكردني اين بود كه من در زير آوار كه هيچ اميدي به نجات نداشتم، احساس كردم و اين را ديدم كه نور بسيار شديدي مثل نور چند پرژكتور قوي در اطراف تريبوني كه آقاي بهشتي در آنجا به شهادت رسيد، در حال تابيدن است. از كساني كه مثل من زير آوار بودند، پرسيدم اين نور شديد چيست؟‌ من را مسخره مي‌كردند كه برقها قطع شده است؛ نور كجا بود، ولي واقعا براي لحظاتي اين نور بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد شنيدم نمي‌دانم جز من چه افراد ديگري شاهد وقوع اين كرامت بزرگ بودند و معلوم شد در لحظه شهادت مرحوم آقاي بهشتي ـ كه از محدود كساني بودند كه امام به چشم رهبري و يكي از اعضاي شوراي رهبري پس از خود در دوران تبعيد عراق به او مي نگريست ـ اتفاق عجيبي رخ داده است و فرشتگان الهي كه از عالم ملكوت براي استقبال ايشان به عالم آخرت از اين نشئه خاكي آمده بودند، چنان فراوان و با عظمت بوده‌اند كه نور وجودي آنها حتي به چشم ما هم عيان شده بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شنيدم شهيد شمس‌الدين حسيني نائيني، نماينده مجلس به كسي كه در كنار او زير آوار بود، مي‌گفت: تو هم بوي گلاب را مي‌شنوي؟ وقتي پاسخ منفي شنيده بود، به او گفته بود پس اين علامت آن است كه تو شهيد نمي‌شوي، براي همين، به منزل ما برو و سلام من را برسان و بگو وصيت نامه من توي طاقچه است؛ آن را بخوانند و به آن عمل كنند (پايان نقل قول آقاي فردوسي پور).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعدها در مصاحبه‌اي كه با فرزند بزرگ دكتر شهيدبهشتي، دكتر سيدمحمدرضا بهشتي داشتم، به من گفت: پس از شهادت پدرم، به دليل شدت علاقه‌اي كه مرحوم علامه طباطبايي، صاحب تفسير گران سنگ الميزان به شاگرد برجسته و خاص خود (پدرم) داشت، وقتي اطرافيان خواسته بودند به نحوي خبر شهادت را از ايشان مخفي كنند و يا به گونه‌اي ديگر جلوه دهند تا به ايشان صدمه روحي نخورد. مرحوم علامه به آنها گفته بود شما مي خواهيد چي را از من مخفي كنيد؟ من الان دارم دكتر بهشتي را جلوي چشمانم مي بينم كه لحظه لحظه دارد در آسمان اوج مي‌گيرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درود و رحمت بيكران الهي به روح ملكوتي شهيد آيت الله بهشتي و ياران بحق پيوسته او كه با نثار جان خود پايه هاي نظام جمهوري اسلامي را مستحكمتر ساختند و با مظلوميت خويش از چهره نفاق منافقين پرده برداشتند و سند رسوايي آنان را با خون خود نگاشتند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #ff0000&quot;&gt;دكتر غلامعلي رجايي&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 09:28:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=307</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-307.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمت اول :کیان نظام اسلامی زیر چادر من پنهان نیست!</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-306.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-BOTTOM: 0cm; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; BORDER-LEFT: medium none; DIRECTION: rtl; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: medium none; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-BOTTOM: 0cm; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; BORDER-LEFT: medium none; DIRECTION: rtl; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: medium none; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;       &lt;FONT color=#ff9900&gt;مقاله ای را که می خوانید، از سایت &quot;میدان زنان&quot; برگرفته ایم. نویسنده آن &lt;FONT color=#ff0000&gt;فاطمه صادقی  دختر مرحوم آیت الله صادق خلخالی (صادقی گیوی) حاکم شرع سالهای اول جمهوری اسلامی و چند دوره نماینده مجلس است.&lt;/FONT&gt; این نوشته نه به اعتبار این که دختر فلان آیت الله علیه حجاب مطلبی نوشته، بلکه از آن جهت است که بحث و چالش های اندرونی بیوت روحانیت و مراجع مذهبی را آشکار می کند. نا ممکن است که بحثی در جامعه مطرح باشد و تصور کنیم بخشی از همین جامعه در برابر آن بحث مصونیت دارد. نه به شهادت این مقاله، بلکه به شهادت دهها پدیده دیگر دیده ایم و بازهم خواهیم دید که در درون بسته ترین بیوت نیز همان می گذرد که در خانواده ها می گذرد. مقاله خانم فاطمه صادقی را- که شاید، در اصل یک سخنرانی بوده- مجبور شدیم خلاصه کنیم. هم به دلیل آنکه وارد مقولاتی حاشیه ای شده و نوشته خود را چنان بلند قامت کرده که بیم آن می رفت و می رود طیف وسیعی کمتر حوصله کنند آن را تا پایان بخوانند و هم آنکه اساسی ترین موضوعات مطرح شده در آن می تواند در طول مقاله یا از یاد برود و یا تحت تاثیر حواشی قرار گیرد. با پوزش از نویسنده، ما مقاله را به سلیقه خود و با هدف کوتاه کردن و آسان ساختن مطالعه آن خلاصه کردیم. خلاصه کرده ایم، تا خواننده این دو جمله دقیق مقاله را در لابلای حواشی بحث گم نکند&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-BOTTOM: 0cm; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; BORDER-LEFT: medium none; DIRECTION: rtl; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: medium none; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;1&lt;FONT color=#ff9900&gt;- &quot; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;تنها &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;یک راه حل&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;وجود دارد و آنهم  واگذاری امر پوشش به انتخاب فردی خود زنان است. اگر کیان خانواده، اجتماع  و حکومت اسلامی به حجاب وابسته شده است، پس لاجرم اشکال را باید در آن کیان، در بنیاد آن خانواده، در آن اجتماع و در آن حکومت جست که خود تجدید نظری جسورانه اما ضروری را می طلبد.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-BOTTOM: 0cm; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; BORDER-LEFT: medium none; DIRECTION: rtl; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: medium none; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;2&lt;FONT color=#ff9900&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;می توانم باهمه آن کسانی هم که درست عکس تجربه مرا داشته اند نیز احساس همدلی کنم. کسانی که بر خلاف من، اما بازهم به خاطر آن تعادل مردانه، آن رابطه قدرت و آن مأموریت مقدس مجبور بوده اند پوشش خود را کنار بگذارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: medium none; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-BOTTOM: 0cm; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; BORDER-LEFT: medium none; DIRECTION: rtl; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: medium none; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;لازم به ذکر است که مقاله فوق مقاله &lt;/FONT&gt; مفصلی است ایشان  صحبتهای جالبی کرده اند  که اجازه بدهید تا پس از تنظیم و بازنگری به مرور در پستهای بعدی در اختیار شما عزیزان  قرار خواهم داد.تا مطالعه بفرمایید.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Jun 2008 09:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=306</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-306.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> وصيت نامه داريوش كبير</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-305.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0pt; MARGIN-LEFT: 15pt; DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 15pt; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده  اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0pt; MARGIN-LEFT: 15pt; DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 15pt; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0pt; MARGIN-LEFT: 15pt; DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 15pt; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند . &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 0pt; MARGIN-LEFT: 15pt; DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 15pt; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است . &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Jun 2008 09:30:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=305</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-305.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز مادر بر همه زنان ايراني مباركباد </title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-304.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff0099&gt;     &lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0099&gt;         &lt;STRONG&gt; قبل از هرچيز بايد تشكر صميمانه ام را بخاطر بازديدهاي فرواني كه در اين چند روز از وبلاگ من بعمل اورديد اعلام نمايم بعد از مدتها وبلاگ من بيشترين بازديد را بروي خود ديد استقبال عجيبي كه از مطلبي كه راجع به دكتر چمران صورت گرفت براي من بسيار تعجب بر انگيز وهيجان انگيز بود بهر حال از اينكه &lt;FONT color=#66cc00 size=4&gt;وبلاگ دلوسه&lt;/FONT&gt; را براي خواندن مطالب دلخواه خويش انتخاب كرديد كمال تشكر دارم اميد وارم كه اين همراهي ادامه پيدا كند ومرا در بهبود بخشيدن به نوشته هايم با اعلام نظر وحضور مستمر خود ياري نماييد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0099&gt;&lt;STRONG&gt;اما امروز دوشنبه  &lt;FONT color=#669900&gt;روز زن وروز مادر مقدس ترين واژه&lt;/FONT&gt; در قاموس بشريت هست لذا جا دارد كه به سهم خود م روز ولادت صديقه طاهره را به همه دوستان خصوصا خواهران ايماني وايراني ام تبريك وتهنيت عرض نمايم.&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;اميدوارم كه همه مادران وزنان ايراني در هر جا وهر نقطه اين سرزمين پهناور زندگي مي كنند روز خوب وخوشي را در اين روز وروزهاي بعد درپيش داشته باشند .براي همگي ارزوي سلامتي وموفقيت را دارم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0099&gt;براي اينكه زمان امتحاناتم هست و سخت درگير امتحانات پايان  ترم هستم  و براي همين فرصت چنداني براي يافتن مطلب در خور يا نوشتن متني شايسته براي اين روز فرخنده وعزيز نداشته وندارم لذا براي اينكه بتوانم هديه اي پيشكش شما عزيزان داشته باشم اين كليپ زيبا از سامي يوسف و فیلم باغ فدک را  تقديم شما مي كنم .اميدوارم خوشتان بيايد .براي مشاهد روی  كليپ  وفیلم كليك بفرماييد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0099&gt;                 &lt;FONT color=#669900&gt;     &lt;FONT size=5&gt;        &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0099&gt;&lt;FONT color=#669900&gt;&lt;FONT size=5&gt;                  &lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=12797&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4&gt;کلیپ زیبا : روز زن مبارک&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=12797&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;            &lt;FONT size=4&gt;       &lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                 &lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=12813&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=4&gt;فیلم: باغ فدک، هبه پیامبر به زهرا(س)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;                   &lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=12807&quot; target=_blank&gt;کلیپ فیلم: میم مثل مادر&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 11:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=304</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-304.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;چمران&quot; در مرز لبنان و اسرائیل هم &quot;شریعتی&quot; می خواند</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=rutitr style=&quot;PADDING-RIGHT: 2px; PADDING-TOP: 20px; TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ناگفته های مهدی چمران از سردار بزرگ شهید دکتر چمران&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=rutitr style=&quot;PADDING-RIGHT: 2px; PADDING-TOP: 20px; TEXT-ALIGN: center&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;کسی که من عاشقانه اورا دوست داشتم این روزها که سالروز درگذشت ان بزرگ مرد است غم جانکاه از دست دادن شخصیت فرهیخته وانسان کامل ومثال زدنی چون او که در عصر حاضر کمتر پیدا می شود  برایم سخت تاسف اور و دردناک است  چمران انسان خود ساخته و مبارزی خستگی ناپذیری که جان بر سر عهد وپیمان دیرین خویش داد .فرزند سترگ ایران وانقلاب وامام  بود هم او که تحصیل در مقطع دکتری فیزیک هسته ای در دانشگاههای امریکا رها کرده وبه لبنان می رود اغاز حرکت او در لبنان با زعامت امام موسی صدر باعث افرینش جنبش عمل شد که ثمره اش اکنون جنبش مقاومت حزب الله لبنان است .من به سهم خود روز شهادت این بزرگ مرد را که به قول بیهقی که از قول مادر حسنک وزیر که از&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;وزیران لایق ایرانی بود ولی به سعایت نامحرمان وشغالان بردار شد ودر رثایش گفت :بزرگا مردا این پسرم بود.واقعا بزرگ مرد مام میهن ایر&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ان زمین بود که خاطره رشادتهایش و بی توجهی به دنیا وخلوص وایمان وعرفان زیبایش زبانزد خاص وعام بود را به شما دوستان وسروران تسلیت عرض نموده مناسب دیدم مصاحبه برادر ش مهندس مهدی چمران را که در مثلث شیشه ای انجام شده من خودم انرا گوش کردم ولی وفتی انرا در سایت عصر ایران دیدم مناسب دیدم که این پست را در اینجا  قرار دهم تا شما هم بخوانید تا شما هم اندکی با این شخصیت بزرگ اشنا شوید.فکر می کنم مطالعه ان برای شما هم جالب خواهد بود &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=subtitle&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;PADDING-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;عصرایران -&lt;/SPAN&gt; مهمان شب گذشته برنامه تلویزیونی مثلث شیشه ای ، مهندس مهدی چمران ، عضو شورای شهر تهران بود.&lt;BR&gt;او در این گفت وگو درباره برادرش ناگفته های جالبی را مطرح کرد و همچنین به سوالات رضا رشید پور ، مجری این برنامه در باره تصمیمات اخیر شورای اسلامی شهر تهران نیز پاسخ گفت که در زیر می آید: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;چمران:&lt;/SPAN&gt;سلام عليكم شب شما و همه بينندگان انشاالله كه بخير باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;رشید پور:&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;بسيار سپاسگزارم خيلي لطف كرديد. شما در قاب تصوير، همينطور در قاب عكس، شخصيت خيلي آرام با متانت كلام و يك چهره پرانرژي را به ثبت مي رسانيد اين باعث مي شود كه خبرها و چالش هايي كه مربوط به شما است با نرمش بيشتري دنبال كنيم. من قبل از اينكه وارد شخصيت آقاي دكتر چمران نازنين بشويم مي خواهم از شما ابتداي برنامه مجوز بگيريم كه در بخشي از برنامه به نقد خود آقاي مهندس چمران هم بپردازيم، مي شود؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;اگر چيزي براي نقد داشته باشيد در خدمتتان هستم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-اگر مثلث شيشه اي چيزي براي نقد نداشته باشد تعطيل ميشود.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;چون مثلث نمي تواند شيشه اي باشد، چون بايد هرم باشد. چون بايد حجم داشته باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;-خوب اگر هرم باشد كه مي شود هرم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;بله مثلث شيشه اي ، چون مثلث از سه خط تشكيل شده و خط هم حجم ندارد ،شيشه حجم دارد بنابراين خود مثلث شيشه اي را مي شود نقد كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-چه ايرادي دارد، هم نقد كنيم و هم نقد بشنويم. اين چيزي كه گفتيد نشان مي دهد كه ذهن يك مهندس هميشه پويا است، يعني نقد خيلي جالبي بود كه من تاحالا نشنيده بودم كه به اسم برنامه اينطوري نقد شود. انشاالله شما هم به من اجازه مي دهيد به همين دقت و ريزبيني شما را نقد كنم.&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;منتها قبل از آنكه وارد آن فضا شويم من يك دستنوشته اي مي خوانم، البته دستنوشته نيست برگرفته از يك دستنوشته از شهيد بزرگوار دكتر چمران است، بعد از همين دستنوشته گفتگو را در باب شخصيت اين بزرگوار آغاز خواهيم كرد. زيبا نوشتند&lt;/FONT&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;      &lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/3/30/94679_813.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&quot;اي قلب ! من اين لحظات آخرين را تحمل كن به شما قول ميدهم كه پس از چند لحظه همه شما، اعضا و جوارح در استراحتي عميق وابدي آرامش بيابيد&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;در جايي ديگري نوشته اند كه&quot;زيباترين لحظات حياتم اوقاتي بود كه كاملا يقين داشتم در آغوش مرگ فرو مي روم. و هيچ انتظاري از كسي نداشتم و هيچ آرزويي در سر نمي پروراندم. ستارگان آسمان در آن شب صاف، زيبا و انقدر دل انگيز بودند كه كمتر نظير آن را ديده بودم ، از اعماق آسمان بلند در دامان سكوت كهكشاني ، چه زمزمه هاي اسرار آميزي شنيدم.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;اين دو دستنوشته كوتاه به من نشان مي دهد كه آقاي دكتر چمران از اين آرامش ابدي استقبال هم مي كردند، چون تصديق ميكنند كه زيباترين لحظات حياتم اوقاتي بود كه كاملا يقين داشت در آغوش مرگ فرو مي رود.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;                                 &lt;IMG style=&quot;MARGIN: 14px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/3/30/94678_409.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;اگر اجازه بفرماييد آن دستنوشته اول به قلبش خطاب مي كند، البته بقيه اش اينجا نيست ، من دارم. بعد به چشمش بعد به دستانش بعد مي گويد آبروي من را حفظ كن و در پايان مي گويد ميخواهم رقص من در برابر مرگ زيبا باشد اين آخرين دستنوشته هاي دكتر چمران است، در حالي كه از جاده اهواز سوسنگرد به طرف دهلاويه محل شهادت مي رفت در اتومبيل نگاشته و لرزش اتومبيل درست و به خوبي در خطوط احساس ميشود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-آن دستنوشته را اينجا داريد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;دستنوشته را چاپ شده اش را دارم ولي بقيه دست نوشته ها را دارم چون تكه هاي كاغذ خاصي بود و نمي خواستم به خاطر آن هويت تاريخي اش همراه بياورم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در جيب لباسش گذاشته بود و وقتي به شهادت رسيد، دوستاني كه انجا بودند لباس او را به عنوان تبرك تكه تكه كردند و بردند و اين دو جيب را به من دادند كه يك خودكار، يك قران كوچك و اين دستنگاشته هاي بسيار زيبا بود كه شايد لحظاتي، همين كه مي گويد چند لحظه بعد به شما آرامش ابدي مي دهم، لحظاتي قبل از شهادت خودش و قبل از اينكه به دهلاوي برسد نگاشته و در جيب به عنوان آخرين يادگارش گذاشته بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-چه چيزي بايد در درون آدم باشد كه خودش بنويسد من دارم به آغوش مرگ فرو مي روم و آرامش ابدي، من گمان مي كنم كه خيلي مردانگي مي خواهد خيلي سخت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;بله، من خودم نمي دانم،درك نمي كنم، نمي فهمم چون اين مسائلي نيست كه آدم راحت درك كند كه شهيدي به سوي شهادت مي رود و مي نويسد من آخرين لحظات زندگي ام است به پاهايش مي گويد ديگر شما را اذيت نمي كنم، آزار نمي دهم، خسته تان نمي كنم به بدنش مي گويد شما را بي خوابي نمي دهم ، به چشمانش مي گويد تيزبين و دقيق باشيد به دستانش مي گويد قوي و توانمند باشيد ؛ چون مي خواهم اين رقص من در برابر مرگ زيبا باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;-اين يك خصلت جاودانه در ذات ادمهايي است كه به اسطوره تبديل مي شوند، هرچند وقتي صحبت از اسطوره مي كنيد نمي توانيم مقياس هاي زندگي اين آدمهاي بزرگ را تطبيق بدهيد با زندگي امروز، و شايد اين باعث ميشود كه ما فاصله بگيريم با آن فرهنگ ناب،اما در هر صورت يك خورده جاي حساب و كتاب است، كه وقتي ميخواهيم در روزگار امروز يك هزار توماني خرج كنيم در ذهنمان دو هزار بار حساب كتاب مي كنيم، چطور مي شود آدمي با اين آرامش از رفتن به آغوش مرگ صحبت كند؟&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;شايد ربط داشته باشد به سوالي كه ميخواهيم امشب از شما بپرسيم،و شما هم اگر اهل انديشه هستيد از زاويه اي به ما كمك كنيد ،گفتم كه امشب ميخواهيم زاويه هاي ناشناخته اي از زندگي دكتر چمران را به شما نشان دهيم، به عنوان مثال اين اثري كه البته اصل نيست و چاپ شده است، يك نقاشي خيلي زيبا است.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;البته من توضيح مي دهم كروكي كوچكي كرده بعد كشيده، اندازه اش بزرگتر است حدود پنجاه در هفتاد، زير كروكي نوشته خروش شهيد،يعني يك اسب نمي خواسته بكشد به عنوان خروش شهيد اين نقاشي را مطرح كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;-ياد اين شعر زيبا افتادم كه مرا اسب سفيدي بود روزي ، شهادت را اميدي بود روزي ، كه در اين اثر نقاشي خيلي زيباست. شايد كمتر از دوستان خوب من، مخصوصا دختر و پسرها كه جوانتر هستند مي دانستند كه دكتر چمران نقاش هم بوده، و سر ذوق گاهي اوقات قلمش را روي بوم سفيد رنگ به رقص در مي آورده، همينطور كه از رقص زيبا در مقابل مرگ صحبت كرده.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;اين نقاشي را به عنوان &quot;يخروجهم من الظلمات الي النور&quot; نامگذاري كرده خودش، يك انسان كاملا ايروديناميك به اصطلاح كه از درون ظلمات به نور عروج مي كند و بالا مي رود.&lt;BR&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;-خيلي خوب است، من اينجوري اثرها را نشان بدهم شما توضيح بدهيد در موردش. اين هم اثر ديگري از شهيد دكتر چمران است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt; اين تخلص خودش را در نوشته ها و اشعاري كه داشته به شمع تخلص مي كرده، بعد زير اين نقاشي نوشته ميخواهم شمع باشم و بسوزم و دنيا را روشن كنم و ظلمت را فراري دهم البته يكي از زيباترين نقاشي هاي اوست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-حرفه اي كه نقاشي را دنبال نمي كردند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;چرا ايشان به طور كلي خطاطي، نقاشي، عكاسي حتي عكاسي كه در تاريكخانه كار مي كرد و كارهاي هنري انجام مي داد.اين نقاشي ها را زماني كه وزير دفاع در ايران بوده بعد از نيمه هاي شب كشيده .&lt;BR&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;-يعني در خلوت نيمه شب&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;بله، بعد از يازده و دوازده شب تازه اين نقاشي ها را ترسيم كرده.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;                      &lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/3/30/94680_158.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;-من در عين حال كه اين اثرهاي نقاشي زيبا از دكتر چمران را داريم تماشا مي كنيم ميگويم كه مراسم دعاي پرفيض كميل فردا از محل دهلاويه براي شما به همين مناسبت پخش خواهد شد از شبكه پنج تلويزيون كه اميدوارم اهالي دل ، ما را هم دعا بفرمايند در عين حال كه از تلويزيون تماشا ميكنند يا در انجا حضور دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;اين نقاشي انفجار قلب است، دكتر چمران خيلي زجر و درد و ناراحتي كشيده بود و گاهي اوقات مي گفت قلبم به حالت انفجار رسيده و اين قلب اوست كه انفجار يك قلب پردرد و رنج است و آن نقاشي قبلي هم انفجار نور بود و سقوط بت ها كه خانه كعبه را نشان داد.&lt;BR&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-بسيار خوب باز آثار ديگري است كه لابلاي برنامه به شما نشان خواهم داد . آقاي مهندس چمران شخصيت هاي كمي ، هم سابقه نظامي داشته باشد و هم علايق و ذوق اينجوري فرهنگي و هنري يافت ميشود در تاريخ ما، شايد يك نمونه ي ديگرش سيد شهداي اهل قلم شهيد آويني نازنين باشد، مي خواهم از اشتراكات تفكر دكتر چمران با دكتر مرتضي آويني بپرسم ، يك جايي هم در سخنراني تان ،كه امروز به خاطر تحقيق برنامه فيلمش را تماشا ميكردم، از تاثير پذيري دكتر چمران از برخي از صحبت هاي دكتر شريعتي صحبت كرديد كه هر دو بعد را مي خواهم در برنامه امشب كوتاه براي ما توضيح بفرماييد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;شهيد آويني اتفاقا هم دانشكده اي خود من بوده، منتها در سالهاي بعد از اينكه من از دانشكده فارغ التحصيل ميشدم او پاي به دانشگاه گذاشت و رشته معماري را خواند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنابراين آن احساسات ،عواطف هنري و آن نرمش دقيقا در خودش داشت و دكتر چمران هم همينطور،منتها شهيد آويني در جبهه جنگ شجاعانه و گستاخانه به پيش مي آمد براي انجام كار هنري خودش، شهيد دكتر چمران هم براي كار هنري خودش پيش مي آمد، يعني اتفاقا آن چيزي كه همراه خودش از تهران برد، يك دوربين كاملا حرفه اي بود، براي اينكه عكس بگيرند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسيار جالب است كه اين دوربين بعد از شهادتش به دست يك آقايي افتاده بود و يك حوادث عجيب و غريبي پيش آمد بعد به دست من رسيد، و يكي از زيباترين عكسهاي شهيد چمران را در اين دوربين ديدم كه فرزند امام و موسي صدر در خانه خودشان، و خانه خاله شان از دكتر چمران گرفته بود و چاپ هم نشده بود و آن فردي كه دوربين به دستش رسيده بود، اين را چاپ كرده و ديد دوربين عكس هاي دكتر چمران است، در اهواز يك نصف شبي آمد و به من داد،دوربين را به جبهه برده بود به خاطر تصوير كشيدن مسائل هنري و ليكن كار اصلي او دفاع از خاك و ميهن و جنگيدن و بويژه مديريت كردن يك سيستم جنگ نويني بود كه به ملت ما، مردم ما، رزمندگان ما و حتي متخصصين جنگ ما ارائه داد، كه بعدا همان سيستم ديديد پياده شد و به موفقيت انجاميد به عنوان يك فرمانده نظامي، در ارتباط با دكتر شريعتي آنها همديگر را نديده بودند،ارتباطي هم با هم نداشتند ولي با كتابهاي دكتر شريعتي آشنا بود و بسيار علاقه داشت، دو تا عكس از او است كه در سنگرهاي مقابل اسرائيل در بالاي ارتفاعاتي به نام تل مسعود و تل شلعبون در نزديكي بيت الجبيل مرز اسرائيل و لبنان است نشسته است در نور شب كتاب كوير دكتر شريعتي براي اولين بار به دستش رسيده و مي خواند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما يك تنديسي از همين عكسي كه داشتيم توسط يكي از هنرمندان ساختيم و در خانه پدري مان كه در منطقه بازار است ميدان حضرت سيداسماعيل و يا چاله ميدان آن خانه حفظ شده و انشاالله در پنجم تير افتتاح خواهد شد تنديس زيبايي از همان حالت در حالي كه دكترچمران مشغول مطالعه كتاب كوير در سنگر است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;-&lt;FONT color=#ff0000&gt;من اتفاقا مي خواستم بگويم اين دو كتابهايي كه به قلم دكتر چمران است : خدا بود و ديگر هيچ نبود و نيايش هاي شهيد مصطفي چمران كه من قبلا اين كتاب خدا بود و ديگر هيچ نبود را مي خواندم مي ديدم كه خيلي اين تاثير پذيري فكري از دكتر شريعتي در ذهن دكتر چمران وجود داشته،شما ترجيح مي دهيد من از اين كتاب چند جمله اي بخوانم يا شما از دستنوشته هاي برادر بزرگوارتان بخوانيد.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;فرق نمي كند، شما هم بخوانيد منتها شما بحثي از آرزو كرديد، من بلافاصله دست نگاشته اي از شهيد چمران را پيدا كردم است در اين نمونه برايتان بخوانم كه چه آرزوها چه مي تواند باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اجازه بدهيد بخوانم و توضيح هم ندهم : خدايا، بگذار كه نمونه ي خوبي باشم، بگذار كه سمبل عشق و محبت باشم، بگذار كه مظهر ايثار و فداكاري باشم، بگذار معياري خدايي باشم كه جز خواسته تو عمل نكنم، جز به اراده تو تسليم نشوم ، جز سوختن در راه تو پاداش نخواهم ، جز غم و درد پناهگاهي نداشته باشم، جز قلب مجروح انيسي نداشته باشم. حالا طولاني است از بقيه اش مي گذرم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- اين متنش را در دسامبر 1975 نوشتند: آمده ام با ديده اشك آلود، قلبي خونين و روحي مايوس تا از روي حقيقتي پرده برگيريم. حقيقتي دردناك و كشنده كه تا اعماق استخوان هايم را مي سوزاند و آسمان روح ام را مكدر مي كند و پوچي دنيا را نمايان مي سازد. واي به وقتي كه انقلابي از جان گذشته اي سخن از پوچي بگويد و به ياس فلسفي دچار شود، هستند كساني كه جز به مصالح خود نمي انديشند و احساس آنها از ابعاد حجمشان تجاوز نمي كند، از روي ضعف، شكست و تنبلي به پوچي مي رسند، زيرا خودشان پوچ هستند و جز به مصالح خود به چيز ديگري فكر نمي كنند لذا افكارشان نيز دچار پوچي مي شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;-&lt;FONT color=#ff3333&gt;من اجازه مي خواهم كه باز دقايقي را شاعرانه سپري كنيم در مورد دكتر چمران بعد بپردازيم به آن بخش پرحرارت اجتماعي با حضور رييس شوراي شهر.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3333&gt;يك چيزي مي گويم به دوستان جوانم البته مي دانم يك خستگي ناشي از مدرنيته است، چرا؟ براي اينكه بعضي اوقات احساس ميكنيم كه اولين نشانه مدرنيته اين است كه آدم از اصالت هاي مذهبي خودش فاصله بگيريد،خيلي بي تعارف بگوييم خيلي از ما نماز نمي خوانيم براي اينكه بگوييم ما با كلاس هستيم، با پرستيژ هستيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;مخصوصا دوستان جوانترم به همين خاطر نماز نمي خوانيم و اين نماز نخواندن بين ما و خداي خودمان فاصله مي اندازد، من نمي گويم كسي كه نماز نمي خواند خدا را اصلا دوست ندارد، شايد هم دوست دارد ولي تو با كسي كه دوستش داري اگر حرف نزني كم کم اين قهر و فاصله زيادتر ميشود.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3333&gt;يك چيزي اينجا ديدم در آلبوم دكتر چمران گفتم براي دوستان جوانترم بخوانم خيلي زيباست. ايشان نوشته است نمازهايت را عاشقانه بخوان حتي اگر خسته اي يا حوصله نداري، قبلش فكر كن چرا داري نماز مي خواني و با چه كسي قرار ملاقات داري؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آن وقت كم كم لذت ميبري از كلماتي كه در تمام عمر داري تكرارشان ميكني ولي از تكرارشان لذت مي بري. تكرار هيچ چيز جز نماز در دنيا قشنگ نيست .&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;يك عكسي هم اينجا است دكتر چمران به اتفاق عده اي در كنار سنگر در حال نماز خواندن هستند، من اين عكس را نشان مي دهم آقاي مهندس چمران هم يك توضيحي مي دهند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;البته اين عكس متاسفانه كامل نيست، كاملش خيلي زيباتر است در منطقه اي به نام عباسيه اين طرف كرخه كور ما بوديم كه رودخانه ي خيلي كوچك ، آن طرف هم دشمن بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زير آتش گلوله و خمپاره هاي دشمن كه تمام ديواره هاي كاگلي خانه خراب شده، درست به تاسي از ظهر عاشوراي امام حسين (ع) سرور شهيدان تعدادي از بچه ها رفتند روي ديوارها ايستادند، كشيك مي دهند و حفاظت مي كنند واين دوستان با دكتر چمران ايستادند نماز ظهرشان را به جماعت ميخوانند.&lt;BR&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;-&lt;FONT color=#ff0000&gt;زنده باشيد اميدوارم كه واقعا نمازهاي را عاشقانه و با دقت بخوانيم و آخرين جمله اش خيلي قشنگ بود : تكرار هيچ چيز در دنيا جز نماز قشنگ نيست . الا بذكر الطمئن القلوب وقتي فكر خدا و ياد خدا را ميكني خيلي لذت و آرامش مي دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;يك دستنوشته اي را هم آقاي مهندس چمران مي خوانند با اين دستنوشته بخش تحليل شاعرانه شخصيت دكتر چمران را به پايان مي رسانيم تا چند سوال چالشي اجتماعي شهري از آقاي مهندس بپرسيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;اين دستنوشته را خوب گوش كنيد تا يك بخشي پخش شود برگرديم وارد پروژه ي جديدي از گفتگوي امشب شويم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;خدايا، خدايا به هركه دل بستم تو دلم را شكستي، عشق هركس را به دل گرفتم تو او را از من گرفتي ، هركجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم تو يكباره همه را برهم زدي، در ميدان طوفان هاي وحشت زاي حوادث رهايم نمودي تا هيچ آرزوي در دل نپرورم و به هيچ چيزي اميد نداشته باشم خدايا ، تو اينچنين كردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم و جز تو به چيزي يا كسي اميد نبندم و جز در سايه توكل به تو آرامش و امنيت احساس نكنم، خدايا تو را بر همه اين نعمت ها شكر مي كنم.من فكر مي كنم ما هم بايستي به همه نعمتهاي خدادادي اينگونه شكر كنيم انشاالله.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-اين نواي دلنشين با تصاوير و صحبتهايي كه پخش شد حسن ختام زيبايي باشد در مورد گفتگو شخصيت آقاي دكتر چمران نازنين كه دست نوشته هاي او بعد معنوي و روحي و عاشقانه و هنري او در چنين روزهايي بايد مورد تحليل بيشتر قرار بگيرد ، ما هم به سهم و نوبت خودمان بخشي از برنامه را به اين قضيه اختصاص داديم. الان مستقيم مي رويم سراغ خود آقاي مهندس چمران، چند سال كوچكتر هستيد از آقاي دكتر چمران هستيد؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;نه سال&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;-انشاالله كه سايه شما مستدام باشد. بزرگترين اشتراك شما با دكتر چمران چيست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;بزرگترين اشتراك از نظر ظاهري و قاعدتا برادري است، اشتراك مهمي است.&lt;BR&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;- من از آن مهمتر مي خواهم اشتراك فكري، اشتراك هنري يا ذوقي يا چيزي در اين مايه ها را از شما بدانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;اشتراك برادري بسياري اشتراكات ديگري مي آورد بنابراين تفكر در زمينه هاي مختلف و آن نزديكي ها و قرابت ها و هم فكري ها قاعدتا به دنبال همين برادري مي تواند به وجود آورد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;-پس شما يك حجم عظيمي از اشتراكات را مطرح مي كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;من بسيار بسيار خودم را كوچكتر از آن مي دانم كه بتوانم واقعا اشتراكاتي با اين روح بزرگ، با اين شخصيت والاي انساني را بتوانم برشمرم و اصولا خودم را در آن جايگاه نمي توانم ببينم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;-بزرگترين اختلافتان با دكتر چمران در چيست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;قاعدتا آن قدرت و توانمندي، آن ذهن خلاق، آن نبوغ، نبوغي كه در علم بخصوص رياضيات و هندسه و فيزيك، يك دانشمند بزرگ هسته اي در دنيا آن هم امريكا دانشگاه بركلي كسي هم پاي او نباشد و همين كتاب خدا بود وديگر هيچ ، مي خوانيم كه مي گويد خاك پاي من هم آنها به حساب نمي آينداين خيلي تفاوت داشت با اوني كه من بودم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;-پس بزرگترين اختلاف را در سطح علمي مي دانيد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;*&lt;/SPAN&gt;بحث عرفاني هم همينطور است، يعني اصولا بسياري از آن روحيات و مسائل و درك آن تفكر و بينش براي شخص من قابل درك نيست، انچنان بزرگ است، كه ميخوانم لذت مي برم مي فهمم ولي درك عملي اش برايم بسيار مهم است.&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 12:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=303</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهید مصطفی چمران از مرحوم علی شریعتی می گوید:</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P id=doc_routitr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P id=doc_title&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG height=6 hspace=0 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/layout/fa/fa_doc_title_icon.gif&quot; width=6 align=middle vspace=5 border=0&gt; &lt;FONT color=#6600ff&gt;ندای عدم در کویر شریعتی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo_border&gt;                                 &lt;IMG height=1 hspace=0 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/layout/fa/fa_photo_border.gif&quot; width=7 align=top border=0&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;IMG title=&quot;ندای عدم در کویر شریعتی&quot; style=&quot;BORDER-RIGHT: #173a7f 1px solid; BORDER-TOP: #173a7f 1px solid; BORDER-LEFT: #173a7f 1px solid; BORDER-BOTTOM: #173a7f 1px solid&quot; height=200 alt=&quot;ندای عدم در کویر شریعتی&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00076821-b.jpg&quot; width=160 align=top border=1&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سالروز درگذشت مشکوک وشهادت گونه دکتر علی شریعتی است شخصیت فرهیخته ای که من در نوجوانی دلباخته قلم وبیان زیبایش بودم وهمچنان شیفته درک وفهم اش هستم اوکه دل ودین را برسر ایمان خود باخته بود.خدایش بیامرزد نازنین مردی که در اوج غربت دین ومکتب شیعه بزرگ احیا گر قرن شد ودست به پالایش عمیق زد واسلا م انقلابی پویا وموج افرین را به جامعه وخصوصا نسل جوان انقلابی   شناساند وبا کلام اتشین خویش موج می افرید.او جزو بزرگ مردانی بود که ایران زمین کمتر به خود دیده است .جد وجهد وصف ناپذیرش در کاوش زوایای تاریک اندیشه های اسلامی که با خرافات امیخته شده بود ودر اوردن در ومرجانها از درون اقیانوس معارف اسلامی کار سترک اوبود او بود که اباذر ها را به عصر حاضر اورد وتشیع علوی را در دانشگاهها برای  جوانان مشتاق از نو بازخوانی کرد و به انها شنا ساند  شاید   زیاد درباره اش شنیده ایم اما مطلبی را از  شهیددکتر چمران عزیز دیدم که به نظرم امد انرا در این پست برای شما دوستان بگذارم تا از زبان شهید چمران بشنویم اوج رفعت مقام والای دکتر شهید شریعتی را که از زبان یک شهید وصف شهیدی دیگر را شنیدن بسیار خوشتر است .توصیفات دکتر از شریعتی که  در رثای او نوشته است را باهم بخوانیم وفکر می کنم چند باره خواندن ان ارزشش را داشته باشد .&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE class=table-center cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc1 colSpan=2&gt;
&lt;DIV id=newc2&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=newc3&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc4&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/layout/fa/fa_new11.gif&quot; width=8 align=top&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=newc5&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newc6 colSpan=2&gt;
&lt;DIV id=newc7&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=newc8&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;IMG height=1 src=&quot;http://www.aftabnews.ir/images/pixel.gif&quot; width=10&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=doc_content style=&quot;PADDING-LEFT: 11px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می‌خوانم‌! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم.... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 08:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=302</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحصن در دانشگاه زنجان:شرح دقیق اقدامات دکتر مددی برای تحت فشار قرار دادن دختر دانشجو</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title&gt;
&lt;H2&gt;&lt;SPAN class=&quot;right mini-add-comment&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/index.php/1049/#respond&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/H2&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=entry&gt;
&lt;P&gt;          &lt;A title=&quot;دانشگاه زنجان&quot; href=&quot;http://7tir.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG title=&quot;نام دختر دانشجو دانشگاه زنجان&quot; alt=&quot;نام دختر دانشجو دانشگاه زنجان&quot; src=&quot;http://omidiranmehr.persiangig.ir/Heraasat.JPG&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/A&gt;&lt;EM&gt;عکس تزئینی و مربوط به تحصن دانشجویان در حادثه تعرض مسئول حراست دانشگاه به دختر دانشجو در کرمانشاه می باشد &lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; حدود دو هفته پيش دکتر حسن مددي ، معاون دانشجويي و از اعضاي اصلي کميته انضباطي &lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/?s=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87+%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;دانشگاه زنجان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;، طي نامه اي که به خوابگاه کوثر (از خوابگاه هاي داخل شهر دانشگاه زنجان) مي فرستد ، بدون ذکر هيچ دليلي از خانم “الف” درخواست مي کند به وي مراجعه کند . مسوولين خوابگاه با توجه به غير معمول بودن اين درخواست به دانشجوي مذکور اظهار مي دارند احتمالا جهت انتقال وي به خوابگاه داخل دانشگاه ، احضار شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرداي آن روز “الف” به دفتر &lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/?s=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AA+%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%D9%8A%D9%8A&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;معاونت دانشجويي &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;مراجعه مي کند . دکتر مددي ابتدا بحث را با مشکلات آموزشي اين دانشجو آغاز مي کند ولي در ادامه وارد مسايل اخلاقي و روابط خصوصي او می شود و براي اين که موارد مورد ادعای خود را با خانواده “الف” در ميان بگذارد ، شماره تلفن پدرش و خودش را درخواست مي کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از فرداي آن روز دکتر مددي هر روز با تلفن هاي پياپي ، آسايش را از اين دختر سلب کرده و هر بار به بهانه اي از وي مي خواهد به دفترش مراجعه کند و در اين ديدارها روابط “الف” با دانشجويان پسر دانشگاه و مسايل اخلاقي ديگر را مطرح کرده و او را مورد مؤاخذه قرار مي دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در روز چهاردهم خرداد ماه ، دکتر مددي به خوابگاه کوثر مراجعه کرده و پس از حدود نيم ساعت صحبت با مسوول خوابگاه در حاليکه اکثر اتاق هاي خوابگاه خالي بوده و دانشجويان به علت تعطيلات به شهرستان رفته بودند ، درخواست ديدار با “الف” را می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دکتر مددي در مدت دو ساعتي که در اتاق با “الف” تنها بوده به بهانه آموزش اين دختر شيطان ! شيوه برقراري رابطه جنسي را براي وي توضيح مي دهد به طوريکه “الف” از شدت شرم و عصبانيت به گريه مي افتد و از او مي خواهد اتاق را ترک کند . در اين هنگام دکتر مددي “الف” را تحت فشار قرار داده و از وي مي خواهد تعهد دهد که ديگر اعمالش را تکرار نخواهد کرد . طبق اظهارات “الف” او تا به حال در دانشگاه هيچ گونه مشکل اخلاقي نداشته است و حتي نوع پوشش او طوري نبوده است که جلب توجه کند يا با تذکر روبرو شود . اما با وجود اظهارات کذب دکتر مددي ، از آنجا که تهديد به &lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/?s=%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;اخراج&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و در جريان قرار گرفتن خانواده اش شده بود ، حاضر به امضاي تعهد کتبي نسبت به عدم تکرار اعمال گذشته اش مي شود. اما استاد اين تعهد را کافي ندانسته و اظهار مي دارد “الف” تا پايان تعصيلات فرصت دارد براي حل مشکلاتش ، پيشنهاد مشخص و راضی کننده اي را ارائه دهد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هنگام خروج از اتاق آقاي مددي دستش را به طرف دختر دراز مي کند و از وي مي خواهد با او دست بدهد و نیزدستش را پشت او قرار مي دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز شنبه ۲۵ خرداد ۸۷ ساعت ۲ بعد از ظهر در اتاقي که جلسه هاي کميته انضباطي در آن برگزار مي شد، “الف” با پيشنهاد برقراري رابطه جنسي روبرو شده و از وي خواسته مي شود براي مشروعيت بخشيدن به اين رابطه به صيغه محرميت ۷ ماهه تن دهد. دکتر مددي با نشان دادن برگه هايي ادعا مي کند در مرحله آخر صدور حکم کميته انضباطي تنها امضاي وي و دکتر نداف – رياست دانشگاه - معتبر است و اگر “الف” به خواسته وي تن ندهد مي تواند او را در کميته انضباطي محکوم کند . در ادامه استاد مددي با ادعاي اين که منزل وي مکان مناسبي براي برقراري &lt;A title=رابطه href=&quot;http://7tir.com/news/?s=%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;رابطه &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;جنسي نیست، از “الف” مي خواهد بعد از ساعت اداري به همان اتاق بيايد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;“الف” پس از خروج از اتاق دوستانش را در جريان قرار داده و از آن ها مي خواهد برای کمک به وي بعد از ساعت اداري در ساختمان حضور داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در موعد مقرر آقاي مددي پس از قفل کردن در و کشيدن پرده ها ، اقدام به در آوردن مقنعه و مانتوي “الف” مي کند که در اين هنگام دوستان “الف” با شکستن در وارد اتاق شده و ضمن برخورد با آقاي مددي به &lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/?s=%D9%81%D9%8A%D9%84%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%8A&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;فيلمبرداري&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; مي پردازند تا مدارکي براي محکوم کردن وي در دست داشته باشند. ضمن اين که پيش از اين نيز زمزمه هايي تایید نشده مبني بر فساد اخلاقي اين عضو عاليرتبه کميته انضباطي به گوش مي رسيد. فرشي که در اتاق پهن بود، ظن دانشجويان را مبني بر انجام چند باره اين قبيل اقدامات به يقين تبديل کرد. در حالي که خود اين فرد سال گذشته و امسال تعداد زيادي از دختران را به کميته انضباطي يا دفتر خود احضار و آنها را به دليل رعايت نکردن موازين شرعي مؤاخذه کرده بود.&lt;BR&gt;شایان ذکر است دکتر مددی در دانشگاه زنجان دروس عروض و قافیه ، بدیع و قرآن و حدیث را تدریس می کردند و پایان نامه دکترا ایشان در مورد معراج پیامبر بوده است&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تجمع، تحصن، اعتراض!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اندک زماني پس از آن برخورد میان دوستان “الف” و دکتر مددی، ۱۰۰۰ نفر از دانشجويان دختر و پسر دانشگاه زنجان با اطلاع از موضوع ، مقابل ساختمان تجمع کرده و خواستار برکناري و برخورد قضايي با استاد مددي شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين تجمع همچنان ادامه دارد و تعداد دانشجويان معترض به دو تا سه هزار نفر مي رسد. امتحان هاي روزهاي ۲۶ و ۲۷ خرداد نيز لغو شده است . خواسته هاي دانشجويان متحصن عبارتند از :&lt;BR&gt;- برکناري رياست دانشگاه ؛ دکتر نداف و يا استعفاي او&lt;BR&gt;- برکناري معاون دانشجويي ؛ دکترحسن مددي و برخورد قضايي با وي&lt;BR&gt;- عدم برخورد و يا ذکر نام دختري که مورد تعرض قرار گرفته است&lt;BR&gt;- عدم برخورد با متحصنين در روزهاي آتي&lt;BR&gt;- لغو شدن امتحانات تا زماني که تحصن ادامه دارد&lt;BR&gt;- برکناري رييس حراست دانشگاه و برخورد با وي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شايان ذکر است طبق اخبار رسيده ، دکتر مددي با وجود مستندات و مدارک دال بر محکوميت وی، در مصاحبه با خبرگزاري برنا، وابسته به سازمان ملی جوانان، اين قضيه را تکذيب کرده است . رييس دانشگاه ني اعلام کرده است که به استعفا تن نمي دهد . لازم به ذکر است دانشگاه زنجان فعلا تعطیل است اما مسئولان دانشگاه تاکنون خواسته های معترضین را که در سالن ورزش تحصن کرده اند نپذیرفته اند و تنها رئیس دانشگاه با خواسته تعطیل شدن امتحانات موافقت کرده است و امروز نیز هیچ امتحانی در این دانشگه برگزار نمی شود .&lt;BR&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/index.php/1045/&quot;&gt;&lt;FONT color=#5eafd7&gt;فیلم دستگیری دکتر مددی معاون دانشگاه زنجان توسط دانشجویان &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://7tir.com/news/index.php/1044/&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;التهاب در دانشگاه زنجان در پی اقدام به هتک حرمت یک دختر دانشجو توسط معاون دانشگاه &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;دکتر نداف - دکتر مددی - فیلم دکتر مددی - حسن مددی - دانشگاه زنجان&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 05:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وزارت رفاقت و امورخارجه ! </title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-300.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: darkkhaki; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New
 Roman&quot; color=black size=4&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 13pt; COLOR: black&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: darkkhaki; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=4&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=black size=4&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 13pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;آقای منوچهر متکی را که می شناسید ؟ ایشان وزیر امورخارجه دولت مهرورز آقای احمدی نژاد می باشند البته گرچه آقای متکی وزیر محترم امورخارجه می باشند اما ایشان از بدو ورودشان به این وزارتخانه به تحول و بازنگری ای در این وزارتخانه پرداخته اند و موفق شده اند نام این وزارتخانه و عملکردش را کمی متحول نمایند و این وزارتخانه را از امور خارجه به وزارت رفاقت و امور خارجه تبدیل نمایند !&lt;BR&gt;امروزه این وزارتخانه در مدت کوتاهی به چندان موفقیت چشمگیری دست یافته که توانسته کل بستگان و دوستان آقای متکی و دیگر معاونان آن وزارتخانه را گرد هم بیاورد ، شاید بسیاری از این اخبار و اطلاعات را شما جسته و گریخته تا کنون خوانده باشید اما سعی می شود در این مقال با هم نگاهی دقیق تر به این موضوع بیاندازیم :&lt;BR&gt;همسر آقای متکی خانم طاهره نظری مهر که دکتر داروساز و از کارمندان سازمان بهزیستی کل کشور بوده اند بدون اینکه تخصصی در حوزه امور خارجه داشته باشند ناگهان به وزارت امورخارجه به عنوان مشاور وزیر منتقل شدند ایشان که در بهزیستی داروسازبخش توانبخشی بودند با بیست و هشت سال سابقه کاری این روزها مشاور شده اند تا بتوانند چند وقت دیگر بازنشست بشوند و از حقوق و مزایای بازنشستگی یک مدیر کل ارشد استفاده کنند .&lt;BR&gt;همسر آقای شیخ عطار نیز خانم فریبا نمازی که پیش از این ناظم دبیرستان دخترانه امام سجاد در منطقه هفت تهران بوده اند به محض اینکه همسرشان قائم مقام وزارت امور خارجه شدند به این وزارتخانه منتقل شدند و مدیر و معلم و ناظم مدرسه را نیز با خود آوردند به وزارت امورخارجه تا دور هم باشند و حالا این خانمها در آنجا چه می کنند خدا عالم است !؟&lt;BR&gt;خانم متکی که البته بسیار جویای نام نیز هست علاوه بر نظارت بر انتصابات و نقل و انتقلات به عنوان مثال دو ماه پیش که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سمیناری را با نام &quot; زنان نخبه مسلمان &quot; در نظر داشت برگزار نماید مبلغ هفتادو پنج میلیون تومان را به دبیرخانه سمینار از بودجه وزارت امورخارجه اهدا نمودند تا از وی در سمینار به عنوان یک زن موفق و نخبه نامبرده شود! . از دیگر شاهکارهای آقای متکی و خانواده محترمشان اینکه در اسفند سال 1386 هنگامی که آقای متکی در یک هیات دیپلماتیک قصد عزیمت به کشور سوریه و لبنان را داشتند این افراد نیز حضور داشتند :&lt;BR&gt;خانم طاهره نظری مهر- همسر آقای متکی به عنوان کارشناس زنان&lt;BR&gt;خانم معصومه متکی - دختر آقای متکی ( دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز) به عنوان کارشناس قراردادهای عمرانی&lt;BR&gt;آقای حمیدرضا متکی - پسر آقای متکی (از تحصیلات ایشان اطلاعی در دست نیست) به عنوان مدیر هماهنگ کننده هیات اعزامی ، البته لازم به یادآوری نیست که همه این افراد و هیات باهواپیمای تشریفاتی دولت ایران به سوریه و لبنان رفتند ، همان هواپیمایی که در زمان دولت آقای خاتمی خریداری شد وجنجالهایی برپا کرد و دولت آقای احمدی نژاد به محض آمدن گفته بود آنرا فراموش کنید ما احتیاجی به این هواپیمای طاغوتی نداریم !&lt;BR&gt;یک نکته جالب دیگر چندی پیش وزیر امورخارجه سوئیس به ایران سفر نموده بود که همگان مطلعید درسومین شب حضور ایشان در رستوران باغ گیلاس وزارت امورخارجه ضیافت شامی برگزار نموده بود که هیات سوئیسی با جمعیت پانزده نفر و تیم ایرانی با تعداد بیش از هفتاد نفر در آن ضیافت بودند که در میان آنها بازمیتوانیم به همسر و فرزندان آقای متکی باجناقهای ایشان و بسیار جالب تر شوهر خاله آقای متکی هم اشاره کنیم . اما حالا که صحبت فامیلهای آقای متکی شد لازم است که باجناقهای آقای متکی هم اشاره نمائیم :&lt;BR&gt;آقای متکی مفتخر به داشتن چهار باجناق هستند که به محض به وزارت رسیدن آقای مجتبی مردانی باجناق بزرگتر را سر کنسول جمهوری اسلامی در حیدر آباد می نمایند و آقای علی صمد لکی زاده را که قبلا درجه دار سپاه پاسداران بودند با مدرک سیکل به عنوان معاون اداره مجمع شیمیایی و خلع سلاح وزارت خارجه منصوب کردند و آقای علی حلمی باجناق دیگر را مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لندن نمودند و دیگری را آقای حمید میرزایی مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در بمبئی هند نمودند . البته لطف ایشان فقط شامل حال باجناقها نشده ایشان دو برادر خانم گل و ناز هم البته دارند ! ، که از قضا آنها هم تا قبل از به وزارت رسیدن ایشان بیکار بودند که با آمدن آقای متکی به وزارت امورخارجه شکر خدا این معضل نیز برطرف گردیده آقای جواد نظری مهر رایزن امور کار سفارت ایران در بحرین گردیدند و آقا وحید هم مسئول امور دانشجویی در سفارت ایران در مالزی .&lt;BR&gt;چند نکته هم جهت یاد آوری بد نیست بخشی از حقوق کارمندان وزارت امورخارجه از سال 1372 تا کنون پرداخت نشده و به تعویق می افتد . هزینه پرواز یک ساعت هواپیمای اختصاصی هم که آقای متکی همواره حتی برای رفتن خود و خانواده اش به مشهد هم از آن استفاده میکند هر یک ساعت 2 میلیون تومان می باشد . اما همین آقای متکی البته که بسیار قانونمدار می باشد ، و البته تخلفی هم تا کنون در وزارت ایشان صورت نگرفته است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Jun 2008 09:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=300</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-300.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
