<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>موج سبز</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/</link>
<description>موجیم که آسودگی ما عدم ماست....</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 24 Oct 2009 07:05:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>در محکومیت حمله به شرکت کنندگان مراسم دعا کمیل</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-440.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;باز هم خبر تاسف بار ومشمئز کننده است .شب جمعه گذشته عده ای از خانوداده های زندانیان سیاسی حوادث اخیر در منزل یکی از بستگان رییس ستاد ۸۸ شهاب طباطبایی جمع می شوند تا بار دیگر همراه با زمزمه های شبانه علی  در نخلستانهای تاریک مدینه شوند ودر سوگ عزیزان دربند خود ناله سرداده واز خداوند برای رهاییشان یاری بطلبند. اما غوغا سالاران وانحصار طلبان که همه چیز را در انحصار خویش می پسندند و اساسا با هر نوع تجمعی خلاف میل خویش بیگانه ومخالف اند و فضای کودتا گونه ای را بصورت نا نوشته بر کشور حاکم کرده اند تاب نیاورده سراسیمه و دد منشانه به این مراسم مذهبی که در منزل ودر فضای محدود انجام گرفته یورش برده وحدود ۶۰ نفر از زن ومرد را بدون هیچگونه سوال وجوابی دستگیر و به نقاط نا معلوم می برند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;واقعا ما را چه شده است نظامی که استواری اش و ترتیبات امنیتی اش تا حدی بود که بر تمام کشورهای منطقه فخر فروشی می کرد اینک از تجمعی محدود از فرزندان انقلاب که به بهانه برگزاری دعای کمیل دور هم جمع شده اند به خشم امده اسیمه سر به مراسم دینی وعرفانی حمله می کنند وبه زعم خود اینگونه با توحش وبربریت بر خواسته از جهل ونفرت اتش توطئه را خاموش می کنند غافل از انکه اینگونه اعمال جز باقی گذاشتن لکه ننگی بر دامان حاکمان نظام بر امده از الله اکبر ها سودی  بدست نخواهد داد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; امیوارم حاکمان سرمست قدرت تا دیر نشده این گونه اقدامات مشروعیت سوز  دشمن شاد کن را  هرچه زودتر  محکوم نموده و متوقف کنند و دستور به ازادی اسیران این حادثه و بازداشت شدگان وزندانیان سیاسی را که اکثرا دانشجویان پیرو خط امام بوده اند را صادر نمایند و امران وعاملان این حوادث را به عواقب شوم رفتارها وبرخوردهای سخیفشان تذکار داده تنبیه نمایند و اگاه باشند که  ظلم را حدی است و صبر این مردم صبور هم حد یقفی خواهد داشت.باید ترسید از ان روز که دستها به دعا به اسمان بلند شود و سوز دعای مظلومان اتشی شود از عرش فرود امده وفرش ظالمان خواهد سوزاند&lt;/FONT&gt; .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خبر بازداشت در سایت &lt;A href=&quot;http://norooznews.info/news/14575.php&quot; target=_blank&gt;نوروز نیوز&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://norooznews.info/news/14571.php&quot; target=_blank&gt;ابراز تاسف علمای عظام قم صانعی و منتظری&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://http//norooznews.info/news/14580.php&quot; target=_blank&gt;بیانیه جبهه مشاکت&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 07:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=440</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-440.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>..:: داستان مديريتي ::..</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-439.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                            &lt;A title=&quot;Rangarang Group - گروه اینترنتی رنگارنگ&quot; href=&quot;http://groups.yahoo.com/group/Rangarang-Group/&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;&lt;IMG alt=&quot;Rangarang Group&quot; src=&quot;http://3.bp.blogspot.com/_Yg9yrAO7lFg/ScpOpJ8G8yI/AAAAAAAABS4/CuqSubQTn10/s320/1124847_person_question.jpg&quot; border=1&gt; &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;بعضی وقتها ساده ترین جواب کنار دستمون ولی این قدر به دور دست ها نگاه می کنیم که آن را نمی بینیم&lt;BR&gt;شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.&lt;BR&gt;نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: &lt;BR&gt;نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟&lt;BR&gt;واتسون گفت: &lt;BR&gt;ميليونها ستاره مي بينم . &lt;BR&gt;هلمز گفت: &lt;BR&gt;چه نتيجه ميگيري؟ &lt;BR&gt;واتسون گفت: &lt;BR&gt;از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم.&lt;BR&gt;از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم كه زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد. &lt;BR&gt;از لحاظ فيزيكي، نتيجه ميگيريم كه مريخ در موازات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد.&lt;BR&gt;شرلوك هولمز قدري فكر كرد و گفت:&lt;BR&gt;واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اينست كه چادر ما را دزديده اند!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 07:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=439</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-439.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>..:: زندگی مثل نوشیدن قهوه ::..</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-438.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                 &lt;A title=&quot;Rangarang Group - گروه اینترنتی رنگارنگ&quot; href=&quot;http://groups.yahoo.com/group/Rangarang-Group/&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;&lt;IMG alt=&quot;Rangarang Group&quot; src=&quot;http://i16.tinypic.com/7ynstqf.jpg&quot; border=1&gt; &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;گروهي از فارغ التحصيلان پس از گذشت چند سال و تشكيل زندگي و رسيدن به موقعيت هاي خوب كاري و اجتماعي طبق قرار قبلي به ديدن يكي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند . بحث جمعي آن ها خيلي زود به گله و شكايت از استرس هاي ناشي از كار و زندگي كشيده شد . استاد براي پذيرايي از ميهمانان به آشپزخانه رفت و با يك قوري قهوه و تعدادي از انواع فنجان هاي سراميكي، پلاستيكي و كريستال كه برخي ساده و برخي گران قيمت بودند بازگشت . سيني را روي ميز گذاشت و از ميهمانان خواست تا از خود پذيرايي كنند . پس از آنكه همه براي خود قهوه ريختند استاد گفت: اگر دقت كرده باشيد، حتما متوجه شده ايد كه همگي فنجان هاي گران قيمت و زيبا را برداشته ايد و آنها كه ساده و ارزان قيمت بوده اند در سيني باقي مانده اند . البته اين امر براي شما طبيعي و بديهي است . سرچشمه همه مشكلات و استرس هاي شما هم همين است . شما فقط بهترين ها را براي خود مي خواهيد . قصد اصلي همه شما نوشيدن قهوه بود اما آگاهانه فنجان هاي بهتر را انتخاب كرديد و البته در اين حين به آن چه ديگران برمي داشتند نيز توجه داشتيد . به اين ترتيب اگر زندگي قهوه باشد، شغل، پول، موقعيت اجتماعي و ... همان فنجان هاي متعدد هستند . آنها فقط ابزاري براي حفظ و نگهداري زندگي اند، &lt;BR&gt;اما كيفيت زندگي در آنها فرق نخواهد داشت . گاهي، آن قدر حواس ما متوجه فنجان هاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمي فهميم . پس دوستان من، حواستان به فنجان ها پرت نشود ... به جاي آن از نوشيدن قهوه خود لذت ببريد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 07:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=438</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-438.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخنی با بازجویان بهزاد نبوی</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-436.aspx</link>
<description>مدت‌ها بود تصمیم گرفته بودم خطاب به شما که هنوز بعد از پایمال شدن خون&lt;BR&gt;فرزندان این آب و خاک و اسارت صدها نفر از پاکدست‌ترین مردان و زنان این&lt;BR&gt;سرزمین همچنان بر حرفه ناشریف خود، بازجویی، مشغول به کارید سخنی ننویسم،&lt;BR&gt;اما چه کنم که نتوانستم تن خسته و بی‌جان یکی از شرافتمندترین انسان‌هایی&lt;BR&gt;که تا به حال دیده‌ام، بهزاد نبوی را بر تخت بیمارستان ببینم و ساکت&lt;BR&gt;بنشینم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چشمانم از دیدن این صحنه‌‌ها که شما و بالادستی‌های‌تان برای میهن ما&lt;BR&gt;ساختید شرم می‌کنند. از خودم به عنوان یک انسان ایرانی خجالت می‌کشم وقتی&lt;BR&gt;فکر می‌کنم، عده‌ای هم‌وطن، هم‌زبان و هم‌کیش من شده‌اند جلادان دین و&lt;BR&gt;آزادگی و قربانیان این خشونت بی‌پرده و پست کسانی شده‌اند چون بهزاد&lt;BR&gt;نبوی. همین جاست که آدم با خودش گمان می‌کند نکند بازجو از روسیه و لبنان&lt;BR&gt;آورده‌اند، چون این‌ها که ربطی به هموطنان من ندارند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقایان بازجو&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حتی دیگر کلمه برادر را هم نمی‌توانم در مورد شما به کار برم، چرا که از&lt;BR&gt;حداقلی‌ترین خصوصیات برادری هم محرومید.  به کجا رسیده‌اید که اینچنین&lt;BR&gt;دارید از فرزندان انقلاب و امام انتقام می‌گیرید؟ چه کرده‌ است این مرد&lt;BR&gt;مومن و شریف با شما و رهبرانتان که چنین کینه‌ای از او به دل گرفته‌اید؟&lt;BR&gt;چه شد که بهزاد نبوی که تا قبل از این از مبارزه‌ها و مجاهدت‌های او در&lt;BR&gt;زندان‌های شاه می‌نوشتند، به یکی از چهارنفر سفارشی مقامات عالی‌رتبه&lt;BR&gt;برای زندان طویل‌المدت تبدیل شد؟ آیا تاریخ دارد تکرار می‌شود؟ جای&lt;BR&gt;زندانی که عوض نشده است، بیم آن داریم جای شاه تغییر کرده باشد که حکم به&lt;BR&gt;زندانی شدن طویل‌المدت اشخاصی چون بهزاد نبوی در حال تکرار شدن است. به&lt;BR&gt;راستی که به خوبی دارید بر حرف خمینی کبیر (ره) که روزی گفته بود اگر من&lt;BR&gt;نباشم بهزاد را از بین خواهند برد، صحه می‌گذارید. او را تا یک قدمی مرگ&lt;BR&gt;بدرقه کرده‌اید و هنوز هم دست از این بی‌شرمی بی‌اندازه‌تان نکشیده‌اید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دلم می‌‌خواهد نکته‌ای را به یادتان بیاورم که شاید به خاطر حجم سنگین&lt;BR&gt;بازجویی‌هایی که امروز درگیرش هستید از خاطرتان پاک شده باشد. ما&lt;BR&gt;ایرانی‌ها اصولا چندان به خواندن تاریخ نداریم. اگر هم چیزی به نام تاریخ&lt;BR&gt;در مغزمان فرو رفته باشد همان تاریخ تحریف شده کتاب‌های درسی است که در&lt;BR&gt;آن نامی‌ از مبارزان نستوهی چون بهزاد نبوی حذف شده است. اما محض&lt;BR&gt;اطلاعتان بد نیست خاطرات بهزاد نبوی از زندان‌های شاهنشاهی را ورقی بزنید&lt;BR&gt;و آن روزها را با سن و سالتان تطبیق دهید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درست روزهایی که مادران ما و شما، بچه‌هایشان را روی پایشان برعکس&lt;BR&gt;می‌کردند تا هوای معده‌شان بعد از شیرخوردن دفع شود، بهزاد نبوی در&lt;BR&gt;زندان‌های ساواک وارونه از سقف آویزان بود تا از عقاید انقلابی‌اش&lt;BR&gt;برگردد. فکر نمی‌کنید کمی بیش از حد کوپنتان ادعای انقلابی‌گری می‌کنید؟&lt;BR&gt;به شما پیشنهاد می‌کنم، یک بار دیگر به همان اتاقی که بهزاد نبوی را در&lt;BR&gt;آن بستری کرده‌اند و شما درش را بر روی خلقی نگران و چشم‌انتظار بسته‌اید&lt;BR&gt;و نمی‌گذارید حتی به ملاقاتش بروند، پای بگذارید و اگر رویتان شد در&lt;BR&gt;چشم‌های خسته پیرمرد یک بار دیگر نگاه کنید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر ذره‌ای وجدان و انسانیت در وجودتان مانده و به چیزی به نام خدا و&lt;BR&gt;قیامت اعتقاد دارید از او حلالیت بطلبید و تا دیر نشده این لکه ننگ را از&lt;BR&gt;پرونده آخرتتان پاک کنید.  در افتادن با کسی چون بهزاد نبوی کم چیزی&lt;BR&gt;نیست. ممکن است روز دیگری و در مرحله‌ای از زندگی لازم باشد تاوان سختی&lt;BR&gt;بابت این ظلم بی‌پرده تان بپردازید.  هنوز وقت برای توبه کردن مانده است.&lt;BR&gt;همین امشب به اتاق نبوی بروید و از او حلالیت بطلبید. مردی که در سلول&lt;BR&gt;ساواک نذر کرد اگر زنده بیرون بیاید هفته‌ای یک روز روزه بگیرد، بهزاد&lt;BR&gt;ملت ایران که سال‌هاست چهارشنبه‌ها روزه‌دار است، آنقدر دل بزرگی دارد که&lt;BR&gt;خیلی زود از این حقارت‌های کوچک درگذرد 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برگرفته از وبلاگی دیگر&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 01:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=436</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-436.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من می نویسم پس هستم</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-437.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;  حال که پس از مدتها وقفه در کار نوشتن وبلاگ به دلیل حوادث تلخ روی داده  پس از انتخابات اخیر وبخاطر مشکلات شخصی امادگی  وتوان وانگیزه ای برای نوشتن نداشتم اینک با عظمی برخاسته از ایمان انقلابی در راهی که کام نهاده ایم قلم را چون اسلحه در دست گرفته و خواسته ها ونظرات م را که از اعمق وجودم می تراود در وبلاگ شخصی ام درج خواهم کرد. در این راه از مطالب ارسالی دوستان خوب سبز اندیش و سرخ زبانم استفاده خواهم کرد و در اغاز  نوشته ای از استاد شهید شریعتی مردی که تاریخ همیشه از او بخوبی یاد خواهد کرد هرچند غوغا ئیان از ترویج نام وافکارش هراس دارند می اورم تا نصب العین من وشما باشد.در این راه نیازمند راهنمایی دوستان خوبم خواهم ماند.&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3&gt;دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3&gt;آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc33cc&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است&lt;/FONT&gt;.&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc33cc&gt;&lt;FONT size=3&gt;آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم، قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 03:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=437</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-437.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تا بعد...</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-435.aspx</link>
<description>               &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i29.tinypic.com/2uzqw6t.jpg&quot; align=bottom border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Aug 2009 12:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=435</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-435.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اظهارات عجیب آیت‌الله امامی کاشانی در مسجد جمکران:</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-434.aspx</link>
<description>&lt;H3 style=&quot;PADDING-RIGHT: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-BOTTOM: 10px; PADDING-TOP: 10px&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نور ولایت فقیه کم‌سو شده و نمی‌تواند مشکلات کشور را حل کند&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H1 style=&quot;PADDING-RIGHT: 0px; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-BOTTOM: 20px; PADDING-TOP: 15px&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;لحظاتی پیش آیت‌الله امامی کاشانی در سخنانی در مسجد جمکران اعتراف کرد که ولایت فقیه نمی‌تواند مشکل ایران را حل کند. او از امام زمان درخواست کرد هرچه سریع‌تر ظهور کند.به گزارش «موج سبز آزادی» وی دقایقی پیش در سخنرانی خود در مسجد جمکران که به طور مستقیم از شبکه قرآن پخش می‌شد، خطاب به امام عصر(عج) گفت: ای امام زمان، اگرچه در عصر غیبت تو ولایت فقیه حاکم است، اما ولایت فقیه نور کمی است که از آن دور سو سو می کند. &lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;امامی کاشانی قبل از آنکه مراسم دعای توسل در مسجد جمکران آغاز شود، با اشاره به کم‌سویی نور ولایت فقیه در ایران، تصریح کرد: او که نمی تواند مشکل را حل کند، این است اوضاع کشور، این است اوضاع دنیا، تو باید بیایی، تو باید مشکل را حل کنی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;این عضو مجلس خبرگان و شورای نگهبان که در مراسم تنفیذ دولت کودتا در روز نکبت نیز شرکت کرده بود، در حالی از ناتوانی ولی فقیه در حل مشکلات کشور سخن گفت که آیت‌الله خامنه‌ای روز قبل در مراسم نمایشی تنفیذ به شدت از کسانی که از الگوهای انقلاب اسلامی (که وی با بیان انقلاب 57 اظهار کرد) در اعتراضات استفاده می‌کنند، انتقاد کرده و این کار را تقلید کاریکاتوری نامیده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;میرحسین موسوی که از انقلابی‌ترین چهره‌های اصلاح طلب بوده و هست، در ایام تبلیغات انتخاباتی و پس از وقوع کودتای 22 خرداد، همواره بر استفاده از نمادها و شعارهای انقلابی همچون الله اکبر گفتن در پشت بام‌ها و حضور در محافل مذهبی تاکید کرده است، اما اکنون به نظر می‌رسد این موضوع رهبری نظام را بسیار عصبانی کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برگرفته از سایت :&lt;A href=&quot;http://www.mowjcamp.com/article/id/9381&quot; target=_blank&gt;موج سبز ازادی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 05:56:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=434</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-434.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهید مظلوم</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-433.aspx</link>
<description>&lt;H1 class=date&gt;
&lt;DIV style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;روایتی از نحوه مرگ محسن روح‌الامینی: جنازه اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده اند&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;DIRECTION: rtl&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن طور که سراج الدین میردامادی در وبلاگش نوشته این یادداشت متعلق به آقای دکتر حسین علایی از سرداران سابق سپاه پاسداران است که برای انتشار به روزنامه های داخل داده شده است اما مطبوعات از انتشار آن امتناع ورزیده اند. بر همین اساس یکی از روزنامه نگاران در داخل این یادداشت را برای آقای میردامادی فرستاده که وی هم متنش را در وبلاگ خود منتشر کرده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV class=blogbody&gt;
&lt;P&gt;بعد از ظهر روز پنج شنبه اول مرداد ماه سال 1388 که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند بیست و پنج ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح الامینی که در اعترضات روز 18 تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بسیار متعجب شدم، زیرا آقای روح الامینی را که از سالیان دراز می شناسم فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آنهم از خانواده ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده اش گردد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح جمعه 2/5/1388 به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسانهای مؤمن و اکثر آنها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بوده¬اند. افرادی که هم اکنون مسؤلیتهای مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی، حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، صدر، رئیس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی، از دفتر رهبری، رجبی معمار، رئیس شبکه پنج سیما، علی عسگری، معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به آقای روح الامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم. در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را اینگونه برایم تشریح کرد: بر اساس اطلاعات دریافتی این دوروزه، محسن را در روز پنج شنبه 18 تیرماه، افراد لباس شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه 19 تیرماه آنها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می نمایند. سپس این آیه قرآن را قرائت کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء – آیه 100).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و ادامه داد، ًمن از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هرکدام از خود سلب مسؤلیت می کردند. دو هفته را اینگونه سپری کردم، به هرکجا سر می زدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبرو می شدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر 4 میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می دهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شماره های خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد. از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آنکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت، شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی دهد. او به من گفت به شما تسلیت عرض می کنم. من فکر کردم که می خواهد بلوف بزند و مرا بترساند، بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم را می دهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم. مشخص شد که فرزندم را وقتیکه گرفته اند مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده اند. جنازه اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده اند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت، کتک زده و زیر شکنجه کشته اند. با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم، محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای 40 درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنج شنبه جسد او را به سردخانه تحویل می دهند. آنها، پس از یک هفته، ما را در جریان قتل فرزندم، قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم. ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمی دادند و بهانه می آوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود، من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد. بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط می گفت: محسن من که رفت، به فکر محسن های مردم باشید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقای روح الامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را همچنان بر گردن داشت، آنرا به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداخته اند. کسانی که کار آنها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را می-خواستیم؟ من رفیق شهید دقایقی هستم، هیچگاه لبخند او را از یاد نمی برم. او با لبخند خود، از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آنها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را بوجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند. به یاد دارم که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب وقتیکه احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد، زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رسانده اند که جوان سالم حزب اللهی را دستگیر می کنند و جنازه او را تحویل خانواده اش می دهند. آنهم تعهد می گیرند که کفن و دفن به گونه ای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آنقدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده می ترسد؟&lt;/P&gt;&lt;A name=more&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، می گفت: به خاطر مبارزه با بیماری های عفونی و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنی سیلین بسیار قوی و آمپولهای ضد مننژیت به زندان های تهران فرستاده ایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او می گفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را می¬گیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانواده¬ها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند نه این که در بلاتکلیفی بسر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشت شدگان حفظ می¬شود و آنها در خطر جانی قرار ندارند.&lt;BR&gt;با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم: و مـــن قتـــل مظـــلوماً فقـــد جعــلنا لولیــه سلــطانا &lt;BR&gt;(اسراء - 33) . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته ایشان از لطفهایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او می گفت بعد از اینکه متوجه شدند که من در دولت نهم رئیس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بوده ام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه 222 که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم، تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر می رفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود. آنها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دوطبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم می گفت: یکی بخر 2 تا ببر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پایان مراسم، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنـا لله و إنـا إلیه راجــعون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسین علائی&lt;BR&gt;جمعه، دوم مردادماه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*برگرفته از وبلاگ سراج الدین میردامادی&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Jul 2009 06:34:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=433</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-433.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخنان هاشمی در نماز جمعه نوشدارو بعد از مرگ سهراب</title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-432.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;سخنان هاشمی در خطبه های این هفته هرچنددیر هنگام بود وطبق معمول همراه با ملاحظات بسیار بود ولی اب سردی بود بر التهابات مردم معترض ومرهمی هرچند ناقص بر زخم ها و داغ های مردم ایران.او در این سخنرانی بصراحت سعی داشت تا با ایات وروایات ازپیامبر ونیز با پیروی ازروش  وسیره  امام خمینی ره از ابتدا مبارزات تبین درستی از اهداف انقلاب اسلامی وریشه های ان نشان دهد و به اقتدار طلبان بفهماند که قدرت واقعی نزد مردم هست وحضور مردم وقبول انان وکسب نظر ورای مردم شرط باقی بودن بر عرصه قدرت است ومقبولیت ومشروعیت حاکمان از ان مردم است وهر زمان که این رابطه  به هر دلیلی  قطع شود حامان از مشروعیت خلع می گردند.در پایان هم پیشنهادات مشخصی را ارایه کردند که البته کف مطالبات مردم می باشد از جمله بازگشت به قانون اساسی  ازادی مطبوعات ورسانه ها ازادی زندانیان سیاسی که پس از حوادث اخیر در بندند ودستیابی مخالفین به امکانان رسانه ملی که امروز به رسانه میلی تنزل پیدا کرده است وبرقراری مناظرات بین طرفین دعوی ودر کل تلاش برای بازگشت اعتماد عمومی ووحدت ملی به جامعه را دربرمی گرفت.سخنانی که متاسفانه تاکنون از سوی کسانی که بر شیپور تجاهل وتغافل می دمند نادیده گرفته شده است واظهار نظر دلسوزانه ایشان هم مورد توجه صاحبان قدرت قرار نگرفته بلکه به تازیانه جهل بر ایشان هم چون دیگر مردمان که غیر ایشان می اندیشند می نوازند.&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 11:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=432</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-432.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> روزنامه كروبي:پيش‌بيني تغييرات چهار سال آينده </title>
<link>http://delevese.blogfa.com/post-431.aspx</link>
<description>&lt;TABLE width=&quot;98%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=news_title&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=middle&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=news_desc&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;امروز و فردا، تغييرات احتمالي اداره امور كشور را در چهار سال آينده بررسي مي‌كنيم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- به دليل خودكفايي در صنعت بسته‌بنديِ روزنامه‌ها و مطبوعات، وزارت ارشاد به نام وزارت بسته‌بندي تغييرنام خواهد داد. &lt;BR&gt;- جلوي توليد و واردات هرگونه عينك دودي به دليل ترويج سياه‌نمايي گرفته مي‌شود. &lt;BR&gt;- مردم موظف مي‌شوند عينك ابتكاري دانشمندان جوان را به چشم بزنند كه قيمت‌ها را ارزان و شهر را در امن و امان نشان مي‌دهد. &lt;BR&gt;- ونزوئلا استان ايران اعلام مي‌شود و آقا چاوز هم مي‌شود فرماندار آنجا. &lt;BR&gt;- رنگ سبز از طبيعت حذف و به جاي آن رنگ الاپلنگي جايگزين مي‌شود. &lt;BR&gt;- دانشجويان ستاره‌دار سر صف تشويق مي‌شوند. &lt;BR&gt;- در كلاس‌هاي روزنامه‌نگاري، دفع سنگ كليه، زير نظر اساتيد به خصوص آقا محمد قوچاني آموزش داده مي‌شود. &lt;BR&gt;- وزارت صنايع و معادن (كه كاربرد خاصي ندارد) تعطيل مي‌شود و به جاي آن وزارت بازيافت افتتاح مي‌شود تا پوسترها و پارچه‌ها و بنرها و بيلبوردهاي تبليغاتي و شب‌نامه‌هاي عليه آقا موسوي و آقا هاشمي و اينا را كه در يك ماه اخير (و به صورت كاملا خودجوش و با هزينه كاملا مردمي!) چاپ شده بود، در چهار سال آينده بازيافت كند. &lt;BR&gt;- چرخ مملكت كه قرار بود بچرخد، به دليل جلوگيري از فساد ديگر نمي‌چرخد و حركات موزون نمي‌كند. &lt;BR&gt;- صنعت نساجي از توليد انواع مخمل (به دليل احتمال انقلاب مخملين) و هر گونه پنبه (به دليل احتمال براندازي نرم) پاكسازي خواهد شد. &lt;BR&gt;- استفاده از اس‌ام‌اس جرم محسوب مي‌شود مگر اينكه براي گفت‌وگوي ويژه خبري و آقا حيدري اينا فرستاده شود. &lt;BR&gt;- برنامه بيست و سي به صورت 24ساعته (با امكان پخش زنده اغتشاشات و خط كشيدن دور كله اغتشاشگران) پخش مي‌شود. &lt;BR&gt;- آقا دكتر پورحسين، نماد زمان‌سنجي، به عنوان مديركل تايمر چراغ‌هاي راهنمايي و رانندگي منصوب مي‌شود. &lt;BR&gt;- وزارت نفت تعطيل مي‌شود و كارهاي مربوط به آن را وزارت كشور انجام مي‌دهد.گفتني‌ است تحويل نفت سر سفره مردم به پست يا به پيك بادپا محول خواهد شد. &lt;BR&gt;- وزارت كشاورزي به وزارت سيب‌زميني تغيير نام خواهد داد. &lt;BR&gt;- سازمان صنايع دستي اولين كنگره مجسمه‌هاي سيب‌زميني‌اي را در جهان برگزار خواهد كرد. &lt;BR&gt;- سازمان گردشگري با جلب نظر آقا چمران در شوراي شهر، مونوريل تهران – داكار – كاراكاس را راه‌اندازي و آن را جايگزين جاده ابريشم خواهد كرد. &lt;BR&gt;- آن سخنراني قشنگه در كتاب‌هاي درسي گنجانده مي‌شود. &lt;BR&gt;- آقا حداد عادل و آقا جواد لاريجاني و آقا ولايتي و... همگي در چهار سال آينده همان كاري را مي‌كنند كه الان مي‌كنند. &lt;BR&gt;- آقا هاشمي رفسنجاني دنبال يك پارتي براي گرفتن سهام عدالت مي‌گردد. &lt;BR&gt;- دو خيابان به نام آقا ميرحسين موسوي و آقا مهدي كروبي نامگذاري مي‌شود. &lt;BR&gt;- شيرين خانوم عبادي در چهار سال آينده كاري نمي‌كند، او كلا هر چهار سال يك‌بار يادش مي‌افتد برنده جايزه صلح نوبل است و مي‌تواند يك كاري بكند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين از امروز. فردا باقيش رو براتون مي‌گم.خدافظ. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پوريا عالمي&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;  &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 09:15:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=delevese&amp;postid=431</comments>
<dc:creator>delevese</dc:creator>
<guid>http://delevese.blogfa.com/post-431.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
